Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (3 milliseconds)
English
Persian
The gas station is nearby .
پمپ بنزین درهمین نزدیکی هاست
Other Matches
hereabout
درهمین نزدیکی ها
gasoline
سوخت موتورهای بنزینی بنزین موتور بنزین
That is the noice thing about it .
لطفش درهمین است
That is the beauty of it.
قشنگی اش درهمین است
There is the rub.
اشکال درهمین جااست
in the next few days
درهمین چند روزه
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
trade unionism
سیستمی که معتقد به بسط و توسعه این گونه اتحادیه هاست
benchmarks
نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
benchmark
نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
group
نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
groups
نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
channels
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channeling
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channeled
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channel
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channelled
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
closeness
نزدیکی
imminence
نزدیکی
copulating
نزدیکی
copulates
نزدیکی
copulated
نزدیکی
copulate
نزدیکی
proximity
نزدیکی
around
در نزدیکی
sexual intercourse
نزدیکی
vichywater
نزدیکی
vicinage
نزدیکی
nearby
در نزدیکی
togetherness
نزدیکی
affinity
نزدیکی
affinities
نزدیکی
accession
نزدیکی
nearness
نزدیکی
neiggourhood
نزدیکی
inwarness
نزدیکی
nighness
نزدیکی
approximations
نزدیکی
approximation
نزدیکی
propinquity
نزدیکی
adduction
نزدیکی
adjacence or cency
نزدیکی
intimity
نزدیکی
appulse
نزدیکی
contiguity
نزدیکی
vicinity
نزدیکی
proximity of blood
خویشی نزدیکی
verge
نزدیکی حدود
adjacency
نزدیکی مجاورت
sexual intercourse of doubful nature
نزدیکی به شبهه
offing
دران نزدیکی ها
In the vicinity ( neighbourhood ).
همین نزدیکی ها
nodality
نزدیکی به گره
kinder
نزدیکی تشابه
verges
نزدیکی حدود
going on
نزدیکی تماس
adjacence
نزدیکی مجاورت
therabout
در همان نزدیکی
thereabout
درهمان نزدیکی تقریبا
hang about
در نزدیکی منتظر بودن
imminency
نزدیکی مشرف بودن
rapprochement
نزدیکی تمایل بدوستی
incestuously
با گناه نزدیکی بمحارم
To have sexual intercourse with a woman .
با زنی نزدیکی کردن
in with
<idiom>
دررفاقت ،التفات یا نزدیکی با
sexual intercourse
مواقعه نزدیکی جنسی
imminence
نزدیکی مشرف بودن
abutment
بست دیوار نزدیکی
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
Heris
شهر هریس در نزدیکی تبریز
accessibility
امکان نزدیکی وسیله وصول
umbilical
واقع در نزدیکی ناف مرکزی
Is there a ... nearby?
آیا ... در این نزدیکی ها هست؟
land sick
کند رونده بواسطه نزدیکی بخشکی
storm bird
بنزین
motor sprit
بنزین
benzine
بنزین
benzole
بنزین
fuel
بنزین
fuelling
بنزین
fuels
بنزین
gasoline
بنزین
fuelled
بنزین
gasolene
بنزین
gasses
بنزین
fueled
بنزین
gassed
بنزین
gases
بنزین
gas
بنزین
petrol
بنزین
Is there an inexpensive restaurant around here?
آیا رستوران ارزان این نزدیکی ها پیدا میشود؟
gasolinic
وابسته به بنزین
gasoline barrel
بشکه بنزین
gasoline can
قوطی بنزین
gasoline drum
بشکه بنزین
gasoline consumption
مصرف بنزین
gasoline dump
باک بنزین
gasoline electric
بنزین الکتریکی
high grade petrol
بنزین سوپر
premium grade petrol
بنزین سوپر
Premium gas
بنزین سوپر
phenyl
اصل بنزین
petrol pipe
لوله بنزین
petrol filter
صافی بنزین
petrol container
فرف بنزین
naphtha
بنزین سنگین
light gasolin
بنزین سبک
petrol can
باک بنزین
gasses
بنزین گازمعده
gassed
بنزین گازمعده
gas inlet valve needle
ژیگلور بنزین
gas injection
پاشش بنزین
gas injection
تزریق بنزین
fuel pump
پمپ بنزین
fuel filter
صافی بنزین
filling stations
پمپ بنزین
gas
بنزین گازمعده
aviation gasoline
بنزین هواپیما
avgas
بنزین هواپیما
gas stations
پمپ بنزین
gases
بنزین گازمعده
gas station
پمپ بنزین
gas level
سطح بنزین
gas recovery
بازیابی بنزین
gas storage
مخزن بنزین
gas tank
بخار بنزین
gas tank
پودر بنزین
petrol tank
مخزن بنزین
petrol pump
تلمبه بنزین
gas pump
پمپ بنزین
petrol pump
پمپ بنزین
filling station
پمپ بنزین
gas pump
تلمبه بنزین
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
machines
نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machined
نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machine
نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
unleaded petrol
بنزین بدون سرب
gasholders
محل نگهداری بنزین
gasholder
محل نگهداری بنزین
gas synthesis
ترکیب مصنوعی بنزین
gasoline brick
بنزین بااکتان بالا
gasoline brick
بنزین خوش سوز
gas form natrural gas
بنزین از گاز طبیعی
I've run out of petrol.
بنزین تمام کردم.
gas inlet valve needle
سوزن شیرورودی بنزین
gas air mixture
مخلوط بنزین و هوا
gasoline gels
بنزین تغلیظ شده
petrol feed pump
پمپ تغذیه بنزین
petrol
بنزین گیری کردن
petrol injection pump
پمپ تزریق بنزین
gasoline dump
مخزن موقتی بنزین
storm bird
بنزین ریختن ماشین
pr etrol filling station
ایستگاه پمپ بنزین
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
aclinic line
خط استوایی مغناطیسی منحنی موهوم و نامنظمی که در نزدیکی خط استواگرداگردزمین مفروض است
service station
ایستگاه پمپ بنزین بزرگ
service stations
ایستگاه پمپ بنزین بزرگ
gas saving
صرفه جویی در مصرف بنزین
Where is the neareset petrol station?
نزدیکترین پمپ بنزین کجاست؟
gas form natrural gas
بنزین حاصله از گاز طبیعی
petrol gage
دستگاه اندازه گیری بنزین
benzoline
بنزین خام یاپالوده نشده
serivce station
ایستگاه بنزین گیری وتعمیرگاه
mpg
مخفف مسافت طی شده با یک گالن بنزین
The bus stopped for fuel
[ to get gas]
.
اتوبوس نگه داشت تا بنزین بزند.
class iii supplies
اماد طبقه 3 بنزین و موادروغنی وسوختی
gas level gauge
دستگاه اندازه گیری سطح بنزین
They were falling over one another to get petrol(gasoline).
برای خرید بنزین سرودست می شکستند
Gasoline is volatile .
بنزین ماده فراری است ( زود می پرد )
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
high octane
دارای اکتان زیاد مانند بنزین سوپر
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
esturm
مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
estrus
مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
checkpoints
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
check-points
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoint
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
contraband of war
قاچاق اسلحه ومهمات جنگی و متفرعات ان از قبیل بنزین و لاستیک
napalm
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalmed
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalming
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalms
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
check mark
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
best economy mixture
نسبت متناسب سوخت و بنزین در موتورهای پیستونی جهت حصول بیشترین برد پروازی
benzene
هیدروکربور معطر وبی رنگی بفرمول 6H6C که ازتقطیر قطران بدست میامد بنزین
gum
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gummed
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gumming
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gums
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
okuns law
براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com