Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (6 milliseconds)
English
Persian
fugitiveness
پناهنده یا فراری
Other Matches
fugitives
پناهنده
refugee
پناهنده
internee
پناهنده
immigrants
پناهنده
defectors
پناهنده
defector
پناهنده
immigrant
پناهنده
fugitive
پناهنده
refugees
پناهنده
internees
پناهنده
sheltering
پناهنده شدن
sheltered
پناهنده شدن
shelter
پناهنده شدن
shelters
پناهنده شدن
refugee travel document
گذرنامه پناهنده
refugee
پناهنده سیاسی
refugees
پناهنده سیاسی
to shelter oneself
پناهنده شدن
take reffuge
پناهنده شدن
displaced persons
اشخاص پناهنده
refugee's travel document
گذرنامه پناهنده
interned
پناهنده جنگی
economic refugee
پناهنده اقتصادی
recognized refugee
پناهنده قبول شده
to seek refuge
پناه بردن پناهنده شدن
take sanctuary
پناهنده شدن به اماکن مقدسه
person entitled to asylum
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
recognized asylum seeker
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
asylee
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
run away
فراری
lamster
فراری
lamister
فراری
rampant
<adj.>
فراری
deserter
فراری
volatileness
فراری
refugees
فراری
defector
فراری
runaway
فراری
defectors
فراری
fugitive
فراری
fugitives
فراری
absconder
فراری
refugee
فراری
deserters
فراری
evacuee
فراری
escapee
فراری
evacuees
فراری
elusive
فراری
environmental refugee
پناهنده محیط زیستی
[بوم شناسی ]
[سیاست]
The fujitive ( elusive ) prisoner .
زندانی فراری
straggler
فراری سرگردان
stragglers
فراری سرگردان
fugitively
بشکل فراری
bleeder current
جریان فراری
gleanings
ریزه فراری
induction relay
رله فراری
lamister
فراری ازقانون
escaped slave
برده فراری
lamster
فراری ازقانون
runaway
شخص فراری
bleeder resistor
مقاومت فراری
to put to flight
فراری کردن
flyaway
فرار فراری
fugitive
سرباز فراری گریخته
slacker
فراری ازخدمت نظام
slackers
فراری ازخدمت نظام
fugitives
سرباز فراری گریخته
desert from military service
فراری از خدمت نظام
run away
گریختن شخص فراری
scatback
توپدار سریع و فراری
stern chase
تعاقب کشتی فراری
wetback
مهاجر فراری مکزیکی
low test
دارای خاصیت فراری
clientship
حالت پاسمت کسیکه بدیگری پناهنده شده یا اوراوکیل خودکرده است
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
Gasoline is volatile .
بنزین ماده فراری است ( زود می پرد )
evacuee
فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
internees
فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
evacuees
فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
internee
فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
neutrino
ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
In this contract , there are no loopholes for either party .
دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
fumigant
ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
line crosser
فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com