Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (8 milliseconds)
English
Persian
house of refuge
پناه گاه بی نوایان
Other Matches
the poor
بی نوایان
defilade
درجان پناه و موضع گرفتن پناه یافتن
poor rate
مالیات برای نگاهداری بی نوایان
maundy
ایین شستن پای بی نوایان
overseer of the poor
ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
refuges
پناه دادن پناه بردن
harboring
پناه دادن پناه بردن
take reffuge
پناه اوردن پناه بردن
harbored
پناه دادن پناه بردن
refuge
پناه دادن پناه بردن
harbouring
پناه دادن پناه بردن
harbours
پناه دادن پناه بردن
harbour
پناه دادن پناه بردن
harboured
پناه دادن پناه بردن
harbors
پناه دادن پناه بردن
bulwark
پناه
defenceless
بی پناه
guardless
بی پناه
defenseless
بی پناه
coverture
پناه
bulwarks
پناه
open
بی پناه
erfuge
پناه
opened
بی پناه
opens
بی پناه
fenceless
بی پناه
harbourless
بی پناه
harbourage
پناه
grith
پناه
sconce
پناه
guards
پناه
refuges
پناه
refuge
پناه
exposed
بی پناه
blind
پناه
blinds
پناه
safeguards
پناه
blinded
پناه
unsheltered
<adj.>
بی پناه
safeguard
پناه
safeguarded
پناه
guarding
پناه
guard
پناه
safeguarding
پناه
shelterless
بی پناه
harbored
پناه دادن
harbored
پناه بردن
harbouring
پناه بردن
harboured
پناه بردن
harbours
پناه دادن
harbours
پناه بردن
harbouring
پناه دادن
harbors
پناه بردن
harbor
پناه دادن
harbors
پناه دادن
harboring
پناه بردن
harboring
پناه دادن
harbour
پناه دادن
harbour
پناه بردن
parapet
جان پناه
harboured
پناه دادن
parapets
جان پناه
mantelet
جان پناه
harbor
پناه بردن
lee side
سمت پناه
shelterer
پناه دهنده
to seek refuge
پناه جستن
to seek shelter
پناه جستن
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
Good grief!
پناه برخدا !
hand rail
جان پناه
cestus
مشت پناه
defilade
جان پناه
dismounted defilade
جان پناه
ear cap
گوش پناه
ear tab
گوش پناه
embower
پناه دادن
erfuge
پناه گاه
fire in the hole
به جان پناه
gorget
گلو پناه
guard rail
جان پناه
trench
جان پناه
ambushed
پناه گاه
ambush
پناه گاه
quarter
پناه بردن به
traversing
جان پناه
exposes
بی پناه گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
awning
پناه پناهگاه
awnings
پناه پناهگاه
turret
جان پناه
traverses
جان پناه
trenches
جان پناه
traversed
جان پناه
traverse
جان پناه
turrets
جان پناه
expose
بی پناه گذاشتن
bunker
جان پناه
bunkers
جان پناه
ambushes
پناه گاه
ambushing
پناه گاه
shelter
جان پناه
shelters
پناه دادن
shelters
جان پناه
sheltering
پناه دادن
sheltering
جان پناه
sheltered
پناه دادن
shelter
پناه دادن
sheltered
جان پناه
ensconced
پوشاندن پناه دادن
ensconce
پوشاندن پناه دادن
protective cover
جان پناه دفاعی
lee helm
سکان سمت پناه
lee shore
سمت پناه دارکشتی
lodge
به لانه پناه بردن
lodges
به لانه پناه بردن
pis aller
اخرین پناه چاره
lodged
به لانه پناه بردن
take cover
جان پناه گرفتن
lee
سمت پناه دار
ante-mural
[e]
جان پناه دفاعی
to hunker down in a place
در جایی پناه بردن
lair
بلانه پناه بردن
lairs
بلانه پناه بردن
To shelter someone .
به کسی پناه دادن
To seek refuge ( shelter).
پناه آوردن ( بردن )
they took refuge in a cave
بغاری پناه بردند
ensconces
پوشاندن پناه دادن
shelters
پناهگاه پناه بردن
benching
جان پناه خاکی
bombproof
پناه دهنده ازاثربمب
flight into sickness
پناه بردن به بیماری
shelter
پناهگاه پناه بردن
fence
خاکریز پناه دادن
fences
خاکریز پناه دادن
tree
بدرخت پناه بردن
stockades
جان پناه چوبی
approach parapets
جان پناه دیوار
shelter
پناه گرفتن سرپناه
stockade
جان پناه چوبی
sheltered
پناه گرفتن سرپناه
sheltered
پناهگاه پناه بردن
sheltering
پناه گرفتن سرپناه
sheltering
پناهگاه پناه بردن
shelters
پناه گرفتن سرپناه
ensconcing
پوشاندن پناه دادن
defilade
جان پناه استحکامات تدافعی
cover
جان پناه خفاگاه پوشاندن
coverings
جان پناه خفاگاه پوشاندن
covers
جان پناه خفاگاه پوشاندن
bombproof
ساختمانی که پناه بمب باشد
alee
ان سوی قایق که در پناه باداست
side wall of stairs
جان پناه کناره پلکان
protect
در پناه سنگر قرار دادن
gun house
پناه گاه توپ یاتوپچی
lee shore
سوی قسمت پناه دارکشتی
lee shore
واقع در سمت پناه دارکشتی
protects
در پناه سنگر قرار دادن
to seek refuge
پناه بردن پناهنده شدن
protecting
در پناه سنگر قرار دادن
ensconcing
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
protected
در پشت حفاظ دارای جان پناه
ensconced
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
fire in the hole
انفجار نزدیک است به جان پناه
ensconce
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
take cover
پشت جان پناه قرار گرفتن
ensconces
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
the tree sheltered us fromrain
درخت مارا ازباران پناه داد
fire in the hole
فرمان در جان پناه قرار گیرید
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
indoors
در داخل عمارت در زیر پناه یا سقف
lee
انسوی کشتی که از باد در پناه است بادپناه
case mate
بمب پناه جای نصب توپ درناو
leewardly
اماده افتادن بان سویی که ازباد در پناه است
almena
جان پناه
[در بلندترین قسمت بام در هنگام عملیات جنگی]
leeboard
ورق فلزی یاتخته واقع درسمت باد پناه قایق
gabion
سبد استوانه شکل بدون ته که از خاک پر کرده و برای جان پناه بکار میبرند
dress guard
اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
breast work
خاکریز تا ارتفاع سینه خاکریز جان پناه سنگرایستاده
house
منزل دادن پناه دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com