English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
Other Matches
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
No one sent me, I am here on my own account. هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
Dont ever come here again. دیگر هیچوقت پایت را اینجا نگذار. [اینجا نیا.]
fasted روزه
fast روزه
fastest روزه
to break ones fast روزه
ventage روزه
fasting روزه
daylong یک روزه
fasts روزه
fast day روز روزه
ephemerid حشره یک روزه
eight day هشت روزه
daylong همه روزه
mayflies حشرهی یک روزه
the fasting month ماه روزه
the f.month ماه روزه
to observe a fast روزه گرفتن
to observe a fast روزه داشتن
triduum عبادت سه روزه
quadrages imal چهل روزه
mayfly حشرهی یک روزه
may fly حشره یک روزه
to keep a fast روزه داشتن
daylily سوسن یک روزه
day fly مگس یک روزه
fasted روزه گرفتن
fast روزه گرفتن
faster روزه گیر
fasts روزه گرفتن
fasting روزه داری
lent ماه روزه
fastest روزه گرفتن
d. after d. همه روزه
faster روزه دار
hexahemeron شش روزه افرینش یاتاریخ ان
in the next few days درهمین چند روزه
set menu صورت غذای هر روزه
one day event مسابقه پرش یک روزه
days sight draft برات دیداری 06 روزه
ember days روزهای روزه ودعا
hexaemeron شش روزه افرینش یاتاریخ ان
quadrages ima یاچله روزه وپرهیزنصارا
pentad مدت پنج روزه
German measles سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
rubella {sg} سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
three-day measles سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
wear out one's welcome <idiom> مهمان دو روزه عزیز است
every dog has his day <idiom> <none> هرکسی پنج روزه نوبت اوست
simple interest سود پول بر اساس سال 063 روزه
madison مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
quadrages imal وابسته به چله روزه وپرهیزکه درمیان نصارامعمول است
i am pushed for money هستم
I'm من هستم
am هستم
consumables موضوعات سادهای که در اجزای هر روزه سیستم کامپیوتری لازم اند
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
I'm your age. من هم سن شما هستم.
we owe him for his services خدمات او هستم
i am under obligation to him من ممنون او هستم
i have not a dry t. on me سر تا پا خیس هستم
i feel گرسنه هستم
I'm hungry. من گرسنه هستم.
I'm thirsty. من تشنه هستم.
iam d. to go ارزومندرفتن هستم
I am sure that ... من مطمئن هستم که ...
I am certain of it. من درباره اش مطمئن هستم.
Next to you I'm slim. در مقایسه با تو من لاغر هستم.
I am at your disposal. من دراختیار تان هستم
Join the club! من هم درشرایطی مشابه هستم !
iam in bad خیلی در تنگی هستم
own a house دارای خانهای هستم
i a with you on that matter من در ان موضوع با شماموافق هستم
i am at your service در خدمت شما هستم
i feel sleepy خواب الود هستم
i am under obligation to him زیر بارمنت او هستم
i maintain قائل هستم به اینکه ...
i pause for a reply منتظر پاسخ هستم
i await you منتظر شما هستم
i own that house من صاحب ان خانه هستم
i am bend on going مصمم هستم بروم
feet dry روی هدف هستم
thus far تا اینجا
in these parts <adv.> در اینجا
in this country <adv.> در اینجا
hither به اینجا
hither اینجا
here در اینجا
hitherto تا اینجا
here اینجا
so far تا اینجا
where اینجا
That is my line ( field ) . خودم این کاره هستم
i owe him & پنج لیره به او بدهکار هستم
I am a strange in this town. دراین شهر غریب هستم
I am on intimate terms with one of the ministers . با یکی از وزراء نزدیک هستم
i am about that من در این خصوص دلواپس هستم
i am impatient for it ازان بابت بیطاقت هستم
i am in a hurry for it عجله دارم یا در شتاب هستم
iam a for his life برای جانش دل واپس هستم
I come from Iran . I am Iranian. من اهل ایران هستم (ایرانی ام )
three-day retreat گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی [برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
up and down اینجا وانجا
We are short of space here . اینجا جا کم داریم
i am a stranger here من اینجا غریبم
passim اینجا وانجا
here and there اینجا انجا
I'm full. من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره]
I have done my homework. I know how to cope . من درسم را روان هستم (می دانم چه؟ کنم )
I'll be happy to help [assist] you. من با کمال میل در اختیار شما هستم.
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
I am your humble servant . I defer to you . من کوچک شما هستم (اخلاص ارادت )
i wrote as neatly as he did من همان اندازه پاکیزه هستم که او نوشت
I know the area more or less . کم وبیش با این منطقه آشنا هستم
I am very orderly and systematic in my work . درکارهایم خیلی مرتب ومنظم هستم
I always make a point of being on time . I always try to be punctual . همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
I look forward to receiving your reply. من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
i am not made of salt مگر من نمک هستم که ازباران بترسم
i do not belong here من اهل اینجا نیستم
hereon در این مورد در اینجا
Let us get out of here! برویم از اینجا بیرون!
here lies در اینجا دفن است
Out with them! بروند بیرون [از اینجا] !
i had hom there اینجا گیرش اوردم
isn't he there ایا او اینجا نیست
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
Make some room here. یک قدری اینجا جا باز کن
I wI'll get off here. اینجا پیاده می شوم
make oneself scarce <idiom> دور شو ،از اینجا برو
no one is here هیچکس اینجا نیست
I am just passing through. فقط از اینجا میگذرم.
Come here tomorrow . فردا بیا اینجا
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
i wish to stay here میخواهم اینجا بمانم
steadied فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
Apropos of nothing, she then asked me if I was hungry. سپس او [زن] از من بی دلیل پرسید که آیا من گرسنه هستم.
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
iam so tired that i cannot eat چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
steadies فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
I am prepared for any eventuality. برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم
steadying فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steady فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadiest فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
None of that here. Nothing doing here. اینجا از این خبرها نیست
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
Left out of one place and driven away from another. <proverb> از آنجا مانده از اینجا رانده .
He came over here in a mad rush. او [مرد] با کله اینجا آمد.
The bus to ... stops here. اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
He promised me to be here at noon . به من قول داد ظهر اینجا با شد
i have come on business کاری دارم اینجا امدم
It is extremely hot in here . اینجا بی اندازه گرم است
I dropped in to say hello. آمدم اینجا یک سلامی بکنم
There is no point in his staying here . His staying here wont serve any purpose. ماندن او در اینجا بی فایده است
what is your business here کار شما اینجا چیست
some one must stay here یک کسی باید اینجا بماند
He usually drops by to see me . غالبا" می آید اینجا بدیدن من
take away your things اسباب خود را از اینجا ببرید
It has been a very enjoyable stay. در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
I am here on business. برای کار اینجا آمدم.
Is there a car wash? آیا اینجا ماشینشویی هست؟
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
I am here on holiday. من برای تعطیلات به اینجا آمدم.
i intend to stay here قصد دارم اینجا بمانم
Please sign here. لطفا اینجا را امضا کنید.
Is there a car wash? آیا اینجا کارواش هست؟
I'm old enough to take care of myself. من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
I very much look forward to meeting you soon. من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
Just sign here and leave at that . اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
How dare he come here . غلط می کند قدم اینجا بگذارد
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
How long can I park here? چه مدت می توانم اینجا پارک کنم؟
Could you put us up for the night ? ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
May I park there? ممکن است اینجا پارک کنم؟
I am leaving early in the morning. من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
salvos در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger. من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
We were afraid lest she should get here too late . ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
hic jacet در اینجا خفته است ه کتیبه روی قبر
This is an ideal spot for picnics . اینجا برای پیک نیک ماه است
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
Can you show me on the map where I am? آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
She comes here once in a blue moon . سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
They dont recognize your high-school diploma here. دیپلم دبیرستان شما را اینجا برسمیت نمی شناسند
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com