English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
let it all hang out <idiom> پنهان نکردن چیزی
Other Matches
not my cup of tea <idiom> با چیزی حال نکردن
fall out of use <idiom> از چیزی استفاده نکردن
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be at strife [with somebody] [over something] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
not to lose sight of ملاحظه کردن [به کسی یا چیزی] را فراموش نکردن
There is more to it than meets the eye. ارزش [و یا حقایق] پنهان در مورد چیزی وجود دارد.
stalking horse اسب یا چیزی شبیه به ان که شکارچی در پشت ان پنهان است
dud probability درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
to keep it up ول نکردن
infest ول نکردن
infests ول نکردن
infested ول نکردن
infesting ول نکردن
to make no mention of ذکر نکردن
to be d. to توجه نکردن به
disoblige ممنون نکردن
disapprove تصویب نکردن
square deals تقلب نکردن
square deal تقلب نکردن
disbelieving باور نکردن
disbelieves باور نکردن
disapproves تصویب نکردن
to miss the goal گل نکردن [ورزش]
disobeying اطاعت نکردن
disobeys اطاعت نکردن
to keep at arms length اشنائی نکردن با
abort ریشه نکردن
to keep one's distance اشنایی نکردن
disobeyed اطاعت نکردن
withdraw قبول نکردن
withdraws قبول نکردن
disbelieve باور نکردن
disbelieved باور نکردن
disclaims قبول نکردن
disclaiming قبول نکردن
disclaim قبول نکردن
indulging مخالفت نکردن
indulges مخالفت نکردن
discommend توصیه نکردن
disassociates همکاری نکردن
discountenance تصویب نکردن
disassociating همکاری نکردن
disassociated همکاری نکردن
no go <idiom> موافقت نکردن
indulge مخالفت نکردن
missfire عمل نکردن
disassociate همکاری نکردن
indulged مخالفت نکردن
disaffiliate همکاری نکردن
rejection قبول نکردن
disclaimed قبول نکردن
omittance is no quit tance مطالبه نکردن
to pass by any thing رعایت نکردن
disobey اطاعت نکردن
missfire عمل نکردن گلوله
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
disapproves رد کردن تصویب نکردن
plead not guilty اقرار به جرم نکردن
standpat ورق عوض نکردن
understating حقیقت را افهار نکردن
understates حقیقت را افهار نکردن
to play not guilty اقرار بگناه نکردن
understated حقیقت را افهار نکردن
understate حقیقت را افهار نکردن
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
to keep an oath inviolate نقض نکردن سوگند
disapprove رد کردن تصویب نکردن
disapprove قبول نکردن رد کردن
to turn to account بهرمندشدن از ضایع نکردن
to lose interest جلب توجه نکردن
disapproves قبول نکردن رد کردن
put (something or someone) out of one's head (mind) <idiom> به موضوعی فکر نکردن
non-add subtotal اضافه نکردن به زیرکل
to be in disagreement [with somebody] موافقت نکردن [با کسی]
failure عمل نکردن گیر سلاح
failures عمل نکردن گیر سلاح
except : مستثنی کردن مشمول نکردن
to turn a d. ear to توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
to not lift a finger <idiom> اصلا هیچ کاری نکردن
aborts ریشه نکردن عقیم ماندن
underplay دست خودرا ادا نکردن
aborting ریشه نکردن عقیم ماندن
aborted ریشه نکردن عقیم ماندن
underplays دست خودرا ادا نکردن
underplaying دست خودرا ادا نکردن
underplayed دست خودرا ادا نکردن
boycotted ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
off one's high horse <idiom> تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
married failure عمل نکردن اتصالی مین
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
depersonalization توجه نکردن به هویت فردی
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
shoot the works <idiom> از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
boycotting ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotts ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
disregard اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarded اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarding اعتنا نکردن عدم رعایت
goof off <idiom> کار نکردن یاجدی نبودن
disregards اعتنا نکردن عدم رعایت
beyond grasp درک نکردن بیرون ازحدادراک
boycott ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
turn one's back on <idiom> کمک نکردن به کسی که احتیاج دارد
misfire عمل نکردن گلوله مانع اتش
misfired عمل نکردن گلوله مانع اتش
Keep oneself to oneself. پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
married failure عمل نکردن خوشه اتصال مین
misfires عمل نکردن گلوله مانع اتش
an incredulous smile لبخندی که نشانه باور نکردن باشد
malfunction [ اندام یا ماشین و غیره ] درست کار نکردن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
perdu or due پنهان
hidden line خط پنهان
perdu پنهان
jackes پنهان
hugger mugger پنهان
veiled پنهان
latent پنهان
cryptic پنهان
perdue پنهان
occult پنهان
benined the curtain پنهان
backdoor پنهان
cryptical پنهان
delitescent پنهان
ram cache RA پنهان
abstruse پنهان
cryptically پنهان
refused قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
welch زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
to fall over [computer, programme, ...] [موقتا] کار نکردن [دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
to have packed up [British E] کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to conk out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
Welsh زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
lay off <idiom> بیش از این استفاده نکردن (دارو،سیگار)
off balance <idiom> فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
to crap out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
shadowed پنهان کردن
by end قصد پنهان
shadowing پنهان کردن
under cover <idiom> پنهان شدن
disguise پنهان کردن
disguised پنهان کردن
disguised underemployment کم کاری پنهان
disguised unemployment بیکاری پنهان
mask پنهان کردن
disguises پنهان کردن
disguising پنهان کردن
secreting پنهان کردن
masks پنهان کردن
shadow پنهان کردن
booby trap پنهان تله
burrow پنهان شدن
to absent oneself پنهان شدن
cache پنهان کردن
booby-traps پنهان تله
sweep under the rug <idiom> پنهان کردن
shadows پنهان کردن
concealment پنهان بودن
booby-trapping پنهان تله
cover پنهان کردن
coverings پنهان کردن
covers پنهان کردن
concealable پنهان کردنی
crypianalysis پنهان کاری
booby-trapped پنهان تله
cryptography پنهان شناسی
booby-trap پنهان تله
to be in hiding پنهان بودن
hidden line removal حذف خط پنهان
hidden inflation تورم پنهان
hidden file فایل پنهان
hidden codes کدهای پنهان
memory cache حافظه پنهان
hickok belt پنهان شدن
hide پنهان کردن
encrypt پنهان کردن
hidden objects اشیاء پنهان
hidden surface سطح پنهان
insconce پنهان شدن
dissimulated پنهان کردن
dissimulates پنهان کردن
inapparent ناپیدا پنهان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com