Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (4 milliseconds)
English
Persian
on the north side of
پهلوی من بنشینید
Other Matches
keep down
بنشینید
be seated
بنشینید
sit-down
بنشینید بفرمایید
sit at my side
درپهلوی من بنشینید
sit down
بنشینید بفرمایید
pancake
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancakes
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
by
پهلوی
foreby
از پهلوی
we began with the st chapter
پهلوی
teamwise
پهلوی هم
leach
پهلوی چپ
collocates
پهلوی هم گذاردن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
shipboard
پهلوی کشتی
along side
پهلو به پهلوی
cheek by jowl
پهلوی یکدیگر
collocated
پهلوی هم گذاردن
collocate
پهلوی هم گذاردن
we began with the st chapter
پیش =پهلوی
collocating
پهلوی هم گذاردن
left wing of army
پهلوی چپ میسره
at
پهلوی نزدیک
juxtaposition
پهلوی هم گذاری
alongside
پهلوی ناو
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposes
پهلوی هم گذاشتن
Come and sit beside(next to) me.
بیا پهلوی من بشین
i went past the house
از پهلوی ان خانه رد شدم
he rolled them by
سواره از پهلوی انها رد شد
inequilateral
[دارای پهلوی نابرابر]
freeboard
پهلوی سطح ازاد
to pass by any one
از پهلوی کسی رد شدن
by the board
از طرف پهلوی ناو
right wing of army
پهلوی راست میمنه
alongside
پهلوی اسکله در کنار در طول
sideswipe
برخورد کردن به پهلوی چیزی
sideswipes
برخورد کردن به پهلوی چیزی
to poke anyone in the ribs
به پهلوی کسی سقلمه زدن
pass by
از پهلوی چیزی رد شدن نادیده انگاشتن
goby
عبور از پهلوی کسی بدون توجه به او
my neighbour at dinner
کسیکه سر ناهار پهلوی من نشسته است
flank
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanked
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
sidecar
جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
flanking
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
sidecars
جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
triptych
عکسی که در سه قاب تهیه کرده پهلوی یکدیگر قرار دهند
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
our neighbour door
کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
my chair was next his
صندلی من پهلوی صندلی اوبود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com