Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (9 milliseconds)
English
Persian
apologised
پوزش خواستن
apologises
پوزش خواستن
apologising
پوزش خواستن
apologize
پوزش خواستن
apologized
پوزش خواستن
apologizes
پوزش خواستن
apologizing
پوزش خواستن
to excuse oneself
پوزش خواستن
to offer an apology
پوزش خواستن
Search result with all words
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to offer an excuse
پوزش خواستن عذرخواهی کردن
Other Matches
to cry out for help
فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
apology
پوزش
pardon
پوزش
apologies
پوزش
pardons
پوزش
pardoned
پوزش
pardoning
پوزش
apologia
پوزش ادبی
excuse me
پوزش می خواهم
excusatory
پوزش امیز
amende honorable
پوزش خواهی
to beg your pardon
پوزش می خواهم
apologists
پوزش خواه
apologist
پوزش خواه
apologetic
پوزش امیز
apologias
پوزش ادبی
apologise
پوزش طلبیدن
i express my regret for it
پوزش میخواهم که چنین شد
apologetically
از راه پوزش یا دفاع
i beg your pardon
پوزش میخواهم معذرت می خواهم
you must a for that conduct
باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
A guilty conscience needs no accuser.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
Excuses always proceed from a guilty conscience.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
He who excuses accuses himself.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
desiderate
خواستن
will
خواستن
willed
خواستن
wills
خواستن
like
دل خواستن
likes
دل خواستن
liked
دل خواستن
to beg leave
خواستن
wish
[would like]
خواستن
crave
خواستن از ته دل
aspire
خواستن از ته دل
to call up
خواستن
to call in
خواستن
to call for
خواستن
solicited
خواستن
intend
خواستن
desire
خواستن
wish
خواستن
asking
خواستن
wished
خواستن
wishes
خواستن
asked
خواستن
yearn
خواستن از ته دل
intending
خواستن
solicits
خواستن
ask
خواستن
solicit
خواستن
intends
خواستن
soliciting
خواستن
desiring
خواستن
desires
خواستن
asks
خواستن
to permit oneself
اجازه خواستن
to pray in aid of
یاری خواستن از
apologises
معذرت خواستن
to excuse oneself
معذرت خواستن
call in evidence
گواهی خواستن از
to call in evidence
گواهی خواستن از
apologised
معذرت خواستن
apologising
معذرت خواستن
apologize
معذرت خواستن
to ask permission
اجازه خواستن
to ask for quarter
امان خواستن
to seek a position
نظر خواستن
to seek advice
نظر خواستن
to seek or ask lagal a
نظرقضائی خواستن
demurring
مهلت خواستن
demurs
مهلت خواستن
demur
مهلت خواستن
excuse
معذرت خواستن
excuses
معذرت خواستن
excusing
معذرت خواستن
alibi
عذر خواستن
alibis
عذر خواستن
cried
بزازی خواستن
set one's heart on
<idiom>
شدیدا خواستن
demurred
مهلت خواستن
call to account
حساب خواستن از
chooses
خواستن پسندیدن
call to witness
گواهی خواستن از
choosing
خواستن پسندیدن
appeal to the supreme court
فرجام خواستن
apologise
معذرت خواستن
importune
مصرانه خواستن
excused
معذرت خواستن
importuning
مصرانه خواستن
importunes
مصرانه خواستن
importuned
مصرانه خواستن
choose
خواستن پسندیدن
to a oneself for help
یاری خواستن
apologizes
معذرت خواستن
flagitate
مصرانه خواستن
apologized
معذرت خواستن
apologizing
معذرت خواستن
flagitate
باسماجت خواستن
asking for a respite
مهلت خواستن
pardoned
بخشیدن معذرت خواستن
requiring
خواستن مستلزم بودن
requires
خواستن مستلزم بودن
required
خواستن مستلزم بودن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
boning
خواستن درخواست کردن
bones
خواستن درخواست کردن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
to ask somebody's advice
از کسی نظر خواستن
pardon
بخشیدن معذرت خواستن
pardoning
بخشیدن معذرت خواستن
pardons
بخشیدن معذرت خواستن
invocate
خواستن استمداد کردن از
require
خواستن مستلزم بودن
want
خواستن لازم داشتن
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
wanted
خواستن لازم داشتن
show someone the door
<idiom>
خواستن از کسی که برود
begged
خواستن گدایی کردن
ask for days grace
دو روز مهلت خواستن
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
To demand ones right. To get ones due.
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
When there is a wI'll, there is a way.
خواستن توانستن است
bone
خواستن درخواست کردن
boned
خواستن درخواست کردن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
beg
خواستن گدایی کردن
To apologize to someone.
از کسی عذر خواستن
to crv for mercy
خواستن امان اوردن
begs
خواستن گدایی کردن
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
have one's heart set on something
<idiom>
چیزی را خیلی زیاد خواستن
invokes
طلب کردن بالتماس خواستن
invoked
طلب کردن بالتماس خواستن
invoke
طلب کردن بالتماس خواستن
invoking
طلب کردن بالتماس خواستن
wanted
[for]
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to i. acalamity upon any one
بلایی بدی را برای کسی خواستن
to ask
پرسیدن
[جویا شدن]
[طلبیدن]
[خواستن ]
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consulted
مشورت کردن مشورت خواستن از
consult
مشورت کردن مشورت خواستن از
consults
مشورت کردن مشورت خواستن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com