English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
paring پوست تراشیده شده
parings پوست تراشیده شده
Other Matches
turned in thelathe تراشیده
graven تراشیده
shaven تراشیده
shaving چیز تراشیده
shavind چیز تراشیده
clean-shaven ریش تراشیده
shaven chin چانه تراشیده
cut stone masonry ساختمان با سنگهای تراشیده
ashlar سنگ ساختمانی تراشیده
tonsure قسمت تراشیده سرکشیش
tonsures قسمت تراشیده سرکشیش
sculpsit انرا تراشیده یاحجاری کرد
feathering [تزئینات با نگین تراشیده شده کوچک]
ground glass نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
paleolithic age روزگاری که مردم ازسنگهای تراشیده ادوات وافزار میساختند
endermic انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
dermatological مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
skins پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned پوست کندن با پوست پوشاندن
slough پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
abated [سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
peels پوست انداختن پوست
tegumnentum پوست طبیعی پوست
peel پوست انداختن پوست
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
stripper پوست کن
skins پوست
skinned پوست
skinless بی پوست
dermis پوست
tegmen پوست
goatskins پوست بز
goatskin پوست بز
skinning پوست
strippers پوست کن
cortex پوست
glume پوست
scalp پوست سر
hulls پوست
skinner پوست کن
shelling پوست
cortices پوست
integument پوست
swanskin پوست قو
dermatalgia پوست
peeling پوست
cuticle پوست
crustal پوست
tunc پوست
husk پوست
husks پوست
barks پوست
goat پوست بز
shale پوست
barking پوست
shell پوست
rind پوست
barked پوست
peels پوست
peel پوست
bark پوست
neurilemma or lema پوست پی
flayer پوست کن
encrustation پوست
goats پوست بز
tegmentum پوست
hides پوست
skin پوست
rinds پوست
hull پوست
peltry پوست
parer پوست کن
hide پوست
shells پوست
encrustations پوست
picked پوست کنده
skin effect اثر پوست
skinning پوست پوستی
alphosis بیرنگی پوست
albinism سفیدی پوست
shuck پوست نخودوغیره
taxidermy پوست ارایی
aboveboard پوست کنده
skin and bone پوست واستخوان
skinner پوست فروش
skiver پوست تراش
scabs پوست زخم
scrota پوست بیضه
crusted پوست دار
peeled پوست کنده
thick skinned پوست کلفت
scalps پوست کندن از سر
scalps پوست سر بامو
scalps پوست فرق سر
transcutaneal عبورکننده از پوست
scalp پوست کندن از سر
scalp پوست سر بامو
scalp پوست فرق سر
scrotums پوست بیضه
scab پوست زخم
beaver پوست سگ ابی
slipe پوست کندن از
taxidermist پوست ارا
mantle پوست روکش
tegmentum پوست طبیعی
chafing پوست رفتگی
chafes پوست رفتگی
skins پوست پوستی
thin skinned پوست نازک
skinned پوست پوستی
skin پوست پوستی
mantles پوست روکش
beavers پوست سگ ابی
moulting پوست اندازی
scrotum پوست بیضه
dry bones پوست واستخوان
erythema التهاب پوست
pachydrmatous پوست کلفت
pachydermatous پوست کلفت
ethiope سیاه پوست
ethiopian سیاه پوست
pachydermatous ستبر پوست
excoriate پوست کندن از
excoriation پوست رفتگی
excorticate پوست کندن
papillose مانندبرامدگی پوست
parachroma بیرنگی پوست
ecdysis پوست اندازی
ecdysis پوست ریختن
ectorderm برون پوست
egg shell پوست تخم
peltmonger پوست فروش
parer پوست تراش
endoderm درون پوست
entoderm درون پوست
unhusk پوست کندن
oxhide پوست گاو
onionskin پوست پیاز
melanic سیاه پوست
malicorium پوست انار
malacodermous نرم پوست
glumaceous پوست دار
kipskin دسته پوست
kid skin پوست بزغاله
hard shell سخت پوست
hardshell سخت پوست
hulled پوست کنده
melanotic سیاه پوست
mesoderm میان پوست
exuviate پوست انداختن
fellmonger پوست فروش
fellmonger دلال پوست
impassiveness پوست کلفتی
flench پوست کندن
flense پوست کندن
negress زن سیاه پوست
molt پوست اندازی
moleskin پوست کورموش
husked پوست کنده
apple peel پوست سیب
calf skin پوست گوساله
calfskin پوست گوساله
rhytidome پوست درخت
hypodermis پوست زیرین
cuticular وابسته به پوست
cuticular پوست مانند
cutis پوست زیرین
pityriasis شوره پوست
debark پوست کندن از
ross پوست درخت
broadtail پوست بره
scscalable پوست کندنی
barky پوست دار
corticate پوست دار
corticated پوست دار
scarf skin پوست برونی
bast پوست درخت
blach hulled سیاه پوست
scalable پوست کندنی
ross پوست کندن
decorticate پوست کندن از
derm زیر پوست
dermatographia پوست نگاری
dermoid پوست مانند
dermoidal شبیه پوست
dermoidal پوست مانند
dermotropic متمایل به پوست
dermotropic پوست گرای
desquamate پوست انداختن
desquamate پوست ریختن
percutaneous از راه پوست
drum head پوست طبل
dermoid شبیه پوست
periderm پوست برونی
dermatography شرح پوست
dermatoid پوست مانند
parchmenty پوست مانند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com