English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
putrefied پوسیدن فاسد شدن
putrefies پوسیدن فاسد شدن
putrefy پوسیدن فاسد شدن
putrefying پوسیدن فاسد شدن
Other Matches
to be corrupt to the bones <idiom> تا مغز استخوان فاسد بودن [کسی که ذاتا فاسد است]
spoils فاسد کردن فاسد شدن
spoiling فاسد کردن فاسد شدن
spoiled فاسد کردن فاسد شدن
spoil فاسد کردن فاسد شدن
decay پوسیدن
moulder پوسیدن
decayed پوسیدن
corroding پوسیدن
rot پوسیدن
decaying پوسیدن
rotting پوسیدن
rotted پوسیدن
rots پوسیدن
decays پوسیدن
corrode پوسیدن
corroded پوسیدن
corrodes پوسیدن
necrose فاسدکردن پوسیدن
to rot off پوسیدن وافتادن
to fog off دراثر رطوبت پوسیدن
to d. off ازرطوبت پوسیدن و افتادن
necrotize پوسیدن غانقرایایی شدن
decay ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decayed ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decays ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decaying ضعیف شدن پوسیدن نقصان
reest دود زدن ماهی و غیره پوسیدن
reprobatory فاسد
immoral فاسد
putrid فاسد
sinister فاسد
gamey فاسد
gamy فاسد
rantipole فاسد
peccant فاسد
rammish فاسد
reechy فاسد
roue فاسد
untoward فاسد
corrupting فاسد
corrupted فاسد
corrupt فاسد
rotten فاسد
reprobates فاسد
reprobate فاسد
vicious فاسد
spoilt فاسد
sedition فاسد
corrupts فاسد
irregular فاسد
dissolute فاسد
defective فاسد
depraved فاسد
perverse فاسد
abandoned فاسد
villainous فاسد
peat زن فاسد
to be off [British E] فاسد شدن
incorruptible فاسد نشدنی
depraver فاسد کننده
to be spoiled فاسد شدن
addle گندیده فاسد
addle فاسد کردن
degenerative فاسد کننده
vilest فاسد بداخلاق
rankly بطور فاسد
perishable فاسد شدنی
tainted فاسد دارایکیفیتپائین
vile فاسد بداخلاق
vendable پولکی فاسد
viler فاسد بداخلاق
addle فاسد شدن
cankery فاسد کننده
Adegenerate ( decadent ) race . نژاد فاسد
spoiler فاسد سازنده
love alce ادم فاسد
invalid sale بیع فاسد
invalid contract عقد فاسد
indecomposable فاسد نشدنی
incorruptness فاسد نشدگی
to go to the bad فاسد شدن
fox wood چوب فاسد
putrefactive فاسد کننده
deprave فاسد کردن
decomposable فاسد شدنی
to be spoiled فاسد کردن
to be off [British E] فاسد کردن
vendible پولکی فاسد
rake بد اخلاق فاسد
spoiled فاسد کردن
spoiling فاسد کردن
spoils فاسد کردن
vitiate فاسد کردن
vitiate فاسد شدن
vitiated فاسد کردن
vitiated فاسد شدن
vitiates فاسد کردن
vitiates فاسد شدن
vitiating فاسد کردن
vitiating فاسد شدن
ruin فاسد کردن
ruining فاسد کردن
spoil فاسد کردن
corrupts فاسد کردن
rakes بد اخلاق فاسد
raking بد اخلاق فاسد
high اندکی فاسد
highest اندکی فاسد
highs اندکی فاسد
corrupt فاسد کردن
corrupted فاسد کردن
corrupting فاسد کردن
viciously بطور فاسد
rotter ادم فاسد
rotters ادم فاسد
invalid نامعتبر فاسد
invalids نامعتبر فاسد
ruins فاسد کردن
disintegrates فاسد شدن
erode فاسد شدن
erodes فاسد شدن
disintegrating فاسد شدن
eroding فاسد شدن
disintegrate فاسد شدن
eroded فاسد شدن
heretic فاسد العقیده
foxed فاسد شده
imperishable فاسد نشدنی
harlots فاسد الاخلاق
corrosive فاسد کننده
harlot فاسد الاخلاق
heretics فاسد العقیده
maladies فاسد شدگی بیماری
consumable stores مواد فاسد شدنی
perishable کالای فاسد شونده
putridly بطور گندیده یا فاسد
scurvied دارای خون فاسد
rancid باد خورده فاسد
you will spoil the child بچه را فاسد خواهیدکرد
The decay of the teeth . فاسد شده دندانها
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
deteriorating supplies اماد فاسد شدنی
inquinate فاسد یا پلید کردن
perishable goods کالاهای فاسد شدنی
malady فاسد شدگی بیماری
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
perishable کالای فاسد شدنی
deteriorating supplies تدارکات فاسد شدنی
decays فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
Her morals are corruted . اخلاقش فاسد شده است
ruin از بین رفتن فاسد شدن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
spoilsman تباه کننده فاسد سازنده
bomb cemetery محل تجمع بمبهای فاسد
ruining از بین رفتن فاسد شدن
crumblings فاسد شده زوال یافته
ruins از بین رفتن فاسد شدن
putrescine ماده سمی در گوشت فاسد
leaker گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
fixed supply ذخیره معین کالای فاسد شدنی
To decay . To go bad . فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
weather beaten در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
to have gone off [British E] فاسد شدن [غذا] [اصطلاح روزمره]
cankerous وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
necrotic دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
antimateriel agent عامل مخصوص فاسد کردن اماد
gangrene فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
to languish فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
duff سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
sepsis مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
gamey دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
gamy دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
How do I notice when the meat is off? چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
Best before: تا این تاریخ مصرف شود : [برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
To go bad . To rot . To spoilt . خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
tainting ملوث کردن فاسد کردن
taints ملوث کردن فاسد کردن
worm eaten سوراخ شده فاسد شده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
taint ملوث کردن فاسد کردن
dry rot پوسیدگی [خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
go off اب شدن فاسد شدن
perishable goods کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com