English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
spiny پوشیده شده ازخارهای زیاد
spinose پوشیده شده ازخارهای زیاد
Other Matches
of an unknown parentage پوشیده تبار پوشیده گهر
snow capped دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
defilade پوشیده
shaded پوشیده
larvated پوشیده
inapparent پوشیده
private پوشیده
privates پوشیده
crypto پوشیده
overcast پوشیده
occult پوشیده
crested پوشیده
impenetrable پوشیده
recondite پوشیده
dressed پوشیده
furry خز پوشیده
furriest خز پوشیده
florid پوشیده از گل
painted پوشیده
latent پوشیده
feathered پوشیده
veiled پوشیده
covert پوشیده
uncovered غیر پوشیده
secrets اسرارامیز پوشیده
secret اسرارامیز پوشیده
covered position موضع پوشیده
icy پوشیده از یخ بسیارسرد
iciest پوشیده از یخ بسیارسرد
covered approach مسیر پوشیده
icier پوشیده از یخ بسیارسرد
covered space فضای سر پوشیده
covered space فضای پوشیده
efflorescent پوشیده ازگرداملاح
cryptonimous پوشیده نام
snowy پوشیده از برف
storehouse انبار سر پوشیده
masked epilepsy صرع پوشیده
storehouses انبار سر پوشیده
mystic sense معنی پوشیده
covert پوشیده پوشپر
defiladed area منطقه پوشیده
glace پوشیده ازشکر
feathery پوشیده ازپر
cryptonym نام پوشیده
grassy پوشیده از چمن
cryptogenous پوشیده سبب
habilitate لباس پوشیده
cryptical پوشیده مرموز
enclosed bridge پل فرماندهی سر پوشیده
blotchy پوشیده از لکه
shod کفش پوشیده
solvated حلال پوشیده
concealed پوشیده شده
stubbly پوشیده از کاهبن
surmounted with snow پوشیده از برف
cloudy پوشیده از ابر
snow clad برف پوشیده
shrubby پوشیده از بوته
beetles پوشیده شدن
plumbeous پوشیده از سرب
panoplied زره پوشیده از سر تا پا
robed in bleck سیاه پوشیده
rolling country زمین پوشیده
sadly dressed جامه غم پوشیده
scanned image تصویر پوشیده
scurvy پوشیده از شوره
beetle پوشیده شدن
acloud پوشیده از ابر
bosky پوشیده از بوته
latent defect نقض پوشیده
verrucous پوشیده از گندمه
kerchiefed or chift بادستمال پوشیده
bosky پوشیده ازبیشه
masked depression افسردگی پوشیده
ivied پوشیده از پاپیتال
indoor swimming pool استخر سر پوشیده
verrucose پوشیده از گندمه
armor basis پوشیده با زره
overgrown with plants پوشیده از گیاه
dressed up to the nines با دقت لباس پوشیده
dressed inred جامه سرخ پوشیده
woolfell پوست پوشیده ازپشم
rich clad جامه فاخر پوشیده
reconditely بطور پوشیده یا عمیق
pruinose پوشیده از دانههای سفیدمانندژاله
woolskin پوست پوشیده ازپشم
smudgier پوشیده از کثافت یا گل و غیره
ermined جامه قاقم پوشیده
tussocky پوشیده ازکلاله مو یا علف
dressed in scarlet جامه سرخ پوشیده
scutate پوشیده از فلسهای بزرگ
culverts مجرای سر پوشیده ابرو
there was no secrecy about it مطلب پوشیده ای نبود
culvert مجرای سر پوشیده ابرو
covered approach راه نفوذی پوشیده
verdant پوشیده از سبزه بی تجربه
clarence درشکه چهارچرخه پوشیده
stellular پوشیده ازستارگان کوچک
occultly بطور پوشیده یا پنهان
squamose پوشیده از فلس یاپولک
bushed ازبوته پوشیده شده
solvated proton پروتون حلال پوشیده
smudgy پوشیده از کثافت یا گل و غیره
smudgiest پوشیده از کثافت یا گل و غیره
frosted پوشیده ازشبنم یخ زده
in mourning جامه ماتم پوشیده
incog پوشیده بانام عوضی
he wears black سیاه پوشیده است
hiddenly بطور پوشیده و مکتوم
heavily overcast ابری پوشیده [ هواشناسی]
gesso سطح پوشیده از بتونه
woody چوبی پوشیده از چوب
he is thinly dressed کم لباس پوشیده است
he is thinly dressed لباس نازک پوشیده است
masks زمین پوشیده از دید و تیر
soddy پوشیده ازریشه یاکلوخ چمنی
She was dressed in the latest fashion . آخرین مد لبا ؟ پوشیده بود
puberulent پوشیده شده از موهای ریز
mask زمین پوشیده از دید و تیر
she was prettily dressed جامه قشنگ پوشیده بود
occultist جستجو کننده علوم پوشیده
defilade گودال پوشیده از دید و تیر
smoggy پوشیده از مه غلیظ الوده با دود
candy apple سیب با ژلاتین پوشیده شده
covered approach پیشروی پوشیده معابر مخفی
turfy پوشیده از ریشه یا کلوخ چمنی
hidden پنهان کرده شده پوشیده
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
pollinose پوشیده ازگردههای زرد رنگ
acinarious پوشیده شده از حفرههای کروی
snow-capped دارای قله پوشیده از برف
radar clutter منطقه پوشیده از دید رادار
the matter was kept private مطلب را پوشیده نگاه داشتند
lepidote پوشیده از شوره یا پولکهای شورهای
ceil [پوشیده شده با روکوب چوبی]
under pledge of secrecy با این قول که راز پوشیده بماند
she wears a shirt پیراهن پوشیده است برتن دارد
slipcover پوششی که بسرعت پوشیده یاخارج شود
to read between the lines معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
wooded پوشیده شده از درخت خیلی انبوه
slushy <adj.> پوشیده ازبرف آب دار با گل [اصطلاح روزمره]
pilose پوشیده از موی ریز یا کرک مودار
frosts سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
frost سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
tundras دشتهای بی درخت پوشیده از گلسنگ نواحی قطبی
They were all dreesd in black. تمام آنها لباس سیاه پوشیده بودند
thicketed پوشیده شده بوسیله جنگل ودرخت زار
tundra دشتهای بی درخت پوشیده از گلسنگ نواحی قطبی
encapsulated فایل حاوی دستورات پوشیده Post Script
slipper bath یکجور فرف تن شویی که روی ان نیمه پوشیده است
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disks صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
They were dressed all in black. همه آنها لباس تمام سیاه پوشیده بودند
grandstand جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
grandstands جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
to gloze over one's words سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
corset cover لباس زیر زنانه که روی کرست پوشیده میشود زیرپوش
gold contacts که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
geode سنگ پوکی که درون ان ازموادبلورین یا مواد معدنی پوشیده باشد
scrub زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbed زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbing زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubs زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
footprint فضای پوشیده شده توسط وسیله ارسال مثل ماهواره یا آنتن
footprints فضای پوشیده شده توسط وسیله ارسال مثل ماهواره یا آنتن
goggles عینکی که اطرافش پوشیده شده وبرای محافظت چشم بکار میرود
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
cut and cover shelter سنگر انفرادی سر پوشیده سنگری که با کندن زمین وتهیه سرپناه تهیه میشود
screening, screenings تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screen تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screened تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screens تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
holidays تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
holiday تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
magnetic tapes پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tape پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
taped پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
tape پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
tapes پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
epithelialize پوشیده شدن باو یا تبدیل شدن به بافت مخاطی
Type cable چهار سیم به صورت دو جفت که با یک لایه بافته شده پوشیده شده است تا تصادف را کاهش دهد
electrostatic محفظه فلزی که با ماده حساس پوشیده شده است . و متصل به زمین است که آن را از واسط ها حفظ میکند
garbed in silk جامه ابریشمی پوشیده ملبس بجامه ابریشمی
glaciated ازیخ پوشیده شده زیرتاثیرعمل یخ واقع شده
epithelize پوشیده شدن با و یا تبدیل شدن به بافت مخاطی
electrosensitive کاغذ چاپ پوشیده شده از فلر که میتواند حروف را توسط گرما با نوک مخصوص چاپ -Ddot matrix نمایش میدهد
wider زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com