English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (9 milliseconds)
English Persian
loose pulley پولی هرزگرد
Other Matches
leadscrew هرزگرد
spindle nose سر هرزگرد
spindle head سر هرزگرد
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
loose roller bearing رولبرینگ هرزگرد
cutter spindle هرزگرد کاتر
idler wheel چرخ هرزگرد
driving spindle هرزگرد محرک
gipsy گردونه هرزگرد
spindles هرزگرد ماشین تراش
cutter spindle bearing یاطاقان هرزگرد کاتر
spindle هرزگرد ماشین تراش
camlock spindle nose هرزگرد بادامکی شکل
loose gear چرخ دندانه هرزگرد
eight spindle automatic machine دستگاه خودکار با هشت هرزگرد
multi spindle drilling machine ماشین مته با چند هرزگرد
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
universal joints اتصالی گردان چهارشاخه گاردان اتصالی ازاد یا هرزگرد
impecuniosity بی پولی
monetary پولی
pecuniary پولی
pockets پولی
mercenaly پولی
impecuniousity بی پولی
venal پولی
moneyary پولی
moneyed پولی
pocket پولی
money illusion توهم پولی
monetary assets دارائیهای پولی
monetary base پایه پولی
monetary base مبنای پولی
polywag پولی واگ
polymyxin پولی میکسین
monetary authorities مقامات پولی
monetary control کنترل پولی
monetary control نظارت پولی
pecuniary liability ضمانت پولی
monetary sector بخش پولی
monetary system سیستم پولی
monetary targets اهداف پولی
monetary unit واحد پولی
money capital سرمایه پولی
pay patient مریض پولی
money illusion خطای پولی
money income درامد پولی
money matters امور پولی
monetary school مکتب پولی
monetary restriction محدودیت پولی
monetary deflation انقباض پولی
monetary deflation محدودیت پولی
monetary economy اقتصاد پولی
monetary expansion توسعه پولی
monetary incentive مشوق پولی
monetary inflation تورم پولی
monetary instruments ابزارهای پولی
monetary policy سیاست پولی
monetary reserves ذخائر پولی
money wage مزد پولی
polyethylene پولی اتیلن
reconvert پولی را مجدداتسعیرکردن
backing پشتوانه پولی
monetary convention اتحاد پولی
real غیر پولی
tight money کنترل پولی
financial inventory ذخایر پولی
financial property اموال پولی
financial property داراییهای پولی
dealing for money معاملات پولی
money orders حواله پولی
money order حواله پولی
monetary value ارزش پولی
grooved pulley پولی شیاردار
unit of currency واحد پولی
finances تامین هزینه پولی
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
financed تامین هزینه پولی
not for the world <idiom> دراعضای هیچ پولی
pecuniary externalities پی امدهای خارجی پولی
deflation انقباض پولی رکود
down and out <idiom> هیچ پولی نداشتند
finance تامین هزینه پولی
nonmonetary sector بخش غیر پولی
nonmonetarists اقتصاددانان غیر پولی
nonmonetary income درامد غیر پولی
national money income درامد ملی پولی
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
money rate of interest نرخ بهره پولی
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
price ارزش پولی کالا
prices ارزش پولی کالا
i am pushed for money ازبی پولی درفشار
nonmonetary assets دارائیهای غیر پولی
financing تامین هزینه پولی
he is pressed for money از بی پولی در مضیقه است
european monetary fund صندوق پولی اروپا
european monetary system سیستم پولی اروپایی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
it was a خوب پولی بود
impecuniously از روی بی پولی یا افلاس
free capital سرمایه گذار پولی
gold currency system نظام پولی طلا
i owe some money to you یک پولی به شما بدهکارم
gold standard نظام پولی طلا
hyperdeflation انقباض پولی شدید
pure monetary policy سیاست پولی خالص
poly vinil chloride کلرور پولی وینیل
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
bimetallic standard پایه پولی دو فلزی
bimetallism نظام پولی دو فلزی
tight money سیاست پولی انقباضی
strategic concentration by rail سیستم پولی فلزی
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
rate of money wage نرخ مزد پولی
dollar area منطقه پولی دلار
poundage مقدار پولی برحسب لیره
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
polyester الیاف یاپارچه پولی استر
Money entrusted to my care . پولی که با مانت نزد من سپرده شد
easy money پولی که براحتی بدست اید
international monetary reserves ذخائر پولی بین المللی
apportionment تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
army deposit fund سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
burn a hole in one's pocket <idiom> پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
e p u 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
monetrarist keynesian debate بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
chantry پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
to give پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
contributions پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
transfer payment پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
contribution پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
accountability ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
convertibles پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
make it up to someone <idiom> انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
royalties پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
royalty پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
convertible پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
corkage پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
blockade currency پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
slush fund پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
countershaft pulley محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
slush funds پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
luck money پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
luck penny پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
haulage پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
accumulated depreciation کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
neo keynesians اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
quantity equation of exchange یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com