English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (7 milliseconds)
English Persian
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
Other Matches
undeveloed پیش نرفته
unschooled مدرسه نرفته
inextinct از بین نرفته خاموش نشده
Before it is too late . while one has the chance . اگر فرصت با قی است ( از دست نرفته )
virgin wool [پشمی که تاکنون در منسوجات دیگر بکار نرفته باشد.]
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
moneyed پولی
pockets پولی
impecuniosity بی پولی
pecuniary پولی
monetary پولی
impecuniousity بی پولی
pocket پولی
moneyary پولی
venal پولی
mercenaly پولی
grooved pulley پولی شیاردار
monetary school مکتب پولی
monetary restriction محدودیت پولی
monetary reserves ذخائر پولی
monetary expansion توسعه پولی
reconvert پولی را مجدداتسعیرکردن
monetary sector بخش پولی
monetary system سیستم پولی
monetary deflation انقباض پولی
financial property داراییهای پولی
financial property اموال پولی
financial inventory ذخایر پولی
monetary policy سیاست پولی
monetary convention اتحاد پولی
tight money کنترل پولی
loose pulley پولی هرزگرد
monetary inflation تورم پولی
monetary economy اقتصاد پولی
monetary assets دارائیهای پولی
monetary control کنترل پولی
monetary deflation محدودیت پولی
monetary base مبنای پولی
monetary instruments ابزارهای پولی
monetary base پایه پولی
monetary control نظارت پولی
monetary targets اهداف پولی
monetary unit واحد پولی
money wage مزد پولی
polyethylene پولی اتیلن
monetary incentive مشوق پولی
polymyxin پولی میکسین
pay patient مریض پولی
backing پشتوانه پولی
real غیر پولی
polywag پولی واگ
money orders حواله پولی
money order حواله پولی
money matters امور پولی
money income درامد پولی
unit of currency واحد پولی
dealing for money معاملات پولی
money capital سرمایه پولی
pecuniary liability ضمانت پولی
money illusion توهم پولی
monetary authorities مقامات پولی
money illusion خطای پولی
monetary value ارزش پولی
poly vinil chloride کلرور پولی وینیل
pecuniary externalities پی امدهای خارجی پولی
rate of money wage نرخ مزد پولی
pure monetary policy سیاست پولی خالص
nonmonetary sector بخش غیر پولی
nonmonetary income درامد غیر پولی
nonmonetary assets دارائیهای غیر پولی
nonmonetarists اقتصاددانان غیر پولی
national money income درامد ملی پولی
deflation انقباض پولی رکود
money rate of interest نرخ بهره پولی
price ارزش پولی کالا
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
bimetallism نظام پولی دو فلزی
bimetallic standard پایه پولی دو فلزی
down and out <idiom> هیچ پولی نداشتند
financed تامین هزینه پولی
financing تامین هزینه پولی
finances تامین هزینه پولی
finance تامین هزینه پولی
not for the world <idiom> دراعضای هیچ پولی
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
prices ارزش پولی کالا
tight money سیاست پولی انقباضی
european monetary fund صندوق پولی اروپا
european monetary system سیستم پولی اروپایی
i owe some money to you یک پولی به شما بدهکارم
it was a خوب پولی بود
i am pushed for money ازبی پولی درفشار
hyperdeflation انقباض پولی شدید
he is pressed for money از بی پولی در مضیقه است
gold standard نظام پولی طلا
strategic concentration by rail سیستم پولی فلزی
dollar area منطقه پولی دلار
gold currency system نظام پولی طلا
free capital سرمایه گذار پولی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
impecuniously از روی بی پولی یا افلاس
easy money پولی که براحتی بدست اید
polyester الیاف یاپارچه پولی استر
international monetary reserves ذخائر پولی بین المللی
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
Money entrusted to my care . پولی که با مانت نزد من سپرده شد
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
poundage مقدار پولی برحسب لیره
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
e p u 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
burn a hole in one's pocket <idiom> پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
monetrarist keynesian debate بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
army deposit fund سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
apportionment تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
chantry پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
transfer payment پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
to give پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
accountability ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
contributions پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contribution پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
blockade currency پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
convertible پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
corkage پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
royalties پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
convertibles پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
make it up to someone <idiom> انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
royalty پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
slush funds پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush fund پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
countershaft pulley محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
luck money پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck penny پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
haulage پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
accumulated depreciation کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
neo keynesians اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
quantity equation of exchange یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com