Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
managed money
پول اداره شده
Search result with all words
field
خارج اداره یا کارخانه
fielded
خارج اداره یا کارخانه
fields
خارج اداره یا کارخانه
management
اداره
managements
اداره
visitation
اداره بازرسی ونظارت بر کار شرکتها
visitations
اداره بازرسی ونظارت بر کار شرکتها
service
اداره
serviced
اداره
integrated
محیط اداره که همه عملیات با کامپیوتر مرکزی انجام می شوند
director
اداره کننده
directors
اداره کننده
cable
تمام کابلها اتصالات و تابلو ها در یک اداره یا ساختمان
cabled
تمام کابلها اتصالات و تابلو ها در یک اداره یا ساختمان
play
اداره مسابقه
played
اداره مسابقه
playing
اداره مسابقه
plays
اداره مسابقه
direct
اداره کردن هدایت کردن
direct
اداره کردن
directed
اداره کردن هدایت کردن
directed
اداره کردن
directs
اداره کردن هدایت کردن
directs
اداره کردن
man
اداره کردن
mans
اداره کردن
cabling
نموداری که محل کابلها را در یک اداره نشان میدهد از جمله نقاط اتصال را
registrar
کارمند اداره ثبت مدیر دروس
registrars
کارمند اداره ثبت مدیر دروس
registry office
اداره ثبت
registry offices
اداره ثبت
centralism
سیستم تمرکز در اداره مملکت
pluralism
عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
regencies
اداره یا محل کار یا حکومت نایب السلطنه
regency
اداره یا محل کار یا حکومت نایب السلطنه
administration
اداره امور یکانها
administration
اداره کردن
administrations
اداره امور یکانها
administrations
اداره کردن
directorate
اداره
directorates
اداره
policies
اداره یاحکومت کردن
policy
اداره یاحکومت کردن
manageable
قابل اداره کردن
dictatorship
حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
dictatorships
حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
direction
اداره جهت راه
receiver
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
receivers
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
hunt
اداره کردن تازیها در شکار
hunted
اداره کردن تازیها در شکار
hunts
اداره کردن تازیها در شکار
commissaries
فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
commissary
فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
giro
خدمات بانکی اداره پست
giros
خدمات بانکی اداره پست
execute
اداره کردن قانونی کردن
executed
اداره کردن قانونی کردن
executes
اداره کردن قانونی کردن
executing
اداره کردن قانونی کردن
operation
اداره
helm
اداره
helm
اداره کردن
helms
اداره
helms
اداره کردن
rule
اداره کردن
operate
اداره کردن راه انداختن
operate
اداره کردن
operated
اداره کردن راه انداختن
operated
اداره کردن
operates
اداره کردن راه انداختن
operates
اداره کردن
bureau
اداره
bureaus
اداره
customs
اداره گمرک
strategies
فن اداره جنگ
strategy
فن اداره جنگ
runner
اداره کننده شغلی
runners
اداره کننده شغلی
steer
حکومت اداره کردن
steered
حکومت اداره کردن
steers
حکومت اداره کردن
manage
اداره کردن
managed
اداره کردن
manages
اداره کردن
managing
اداره کردن
register office
اداره ثبت احوال
register offices
اداره ثبت احوال
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
conduct
اداره کردن
conduct
اداره کردن کشیده شدن
conducted
اداره کردن
conducted
اداره کردن کشیده شدن
conducting
اداره کردن
conducting
اداره کردن کشیده شدن
conducts
اداره کردن
Other Matches
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
scotland yard
اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
headquarters
اداره کل اداره مرکزی
personnel
کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
departments
اداره
department
اداره
maladmidistration
سو اداره
cutcherry
اداره
workplaces
اداره
workplace
اداره
office
اداره
offices
اداره
handling
اداره
prefecture
اداره
cutchery
اداره
gestion
اداره
tobacco department
اداره دخانیات
financial a
اداره مالیه
financial agency
اداره دارایی
staffers
کارمند اداره
mismanage
بد اداره کردن
weather bureau
اداره هواشناسی
the police headquaters
اداره کل شهربانی
administer
اداره کردن
finance office
اداره دارایی
service bureau
اداره خدماتی
officiating
اداره کردن
steerage
اداره تربیت
officiates
اداره کردن
officiated
اداره کردن
officiate
اداره کردن
administers
:اداره کردن
administering
:اداره کردن
administered
:اداره کردن
headquarters
اداره کل شهربانی
wieldy
اداره شدنی
consulates
اداره کنسولی
consulate
اداره کنسولی
government office
اداره دولتی
runs
اداره کردن
run
اداره کردن
police
اداره شهربانی
policed
اداره شهربانی
mismanagement
سوء اداره
financial agency
اداره مالیه
malpractices
سوء اداره
malpractice
سوء اداره
Near our office .
نزدیک اداره ما
staffer
کارمند اداره
misconduct
سوء اداره
polices
اداره شهربانی
gerent
اداره کننده
record office
اداره بایگانی کل
custom house
اداره گمرک
bureaus of census
اداره امار
maladminister
بد اداره کردن
maladministration
سوء اداره
manageability
قابلیت اداره
audit office
اداره حسابرسی
audit departmant
اداره حسابرسی
depaartment of accounts
اداره محاسبات
audit departmant
اداره ممیزی
management system
سیستم اداره
medical department
اداره بهداری
aminister
اداره کردن
bureaus of census
اداره سرشماری
india office
اداره امورهندوستان
claimant agency
اداره کارپردازی
customhouse
اداره گمرک
dipartment of publications
اداره مطبوعات
customs house
اداره گمرک
labor service
اداره کار
the d. poliee
اداره اگاهی
criminal i. department
اداره اگاهی
labour office
اداره کارگزینی
labouroffice
اداره کارگزینی
intelligence service
اداره اطلاعات
intelligence department
اداره اطلاعات
legal department
اداره حقوقی
ministration
اداره خدمت
administration of estate
اداره ترکه
department
بخش اداره
penology
اداره زندان
dipartment of publications
اداره نگارش
police headquarters
اداره کل شهربانی
head office
اداره مرکزی
porotocol department
اداره تشریفات
full command
اداره کامل
prefecture
اداره ریاست
government house
اداره حکومتی
proconsulate
سمت یا اداره
gestion
اداره کردن
household art
فن اداره خانه
paperless office
اداره بی کاغذ
departments
بخش اداره
administrant
اداره کننده
misgovern
بد اداره کردن
misgovernment
سوء اداره
office manager
رئیس اداره
deparment of trusteeship
اداره قیمومت
deparment of trusteeship
اداره سرپرستی
department of publications
اداره نگارش
department of publications
اداره انطباعات
department of trusteeship
اداره سرپرستی
department of trusteeship
اداره قیمومت
public health pepartment
اداره بهداری
criminal investigation department
اداره اگاهی
maintain
اداره کردن
manage
اداره کردن
security service
اداره امنیت
misruling
سوء اداره
misrules
سوء اداره
misruled
سوء اداره
misrule
سوء اداره
mismanaging
بد اداره کردن
mismanages
بد اداره کردن
mismanaged
بد اداره کردن
security force
اداره امنیت
stage manage
اداره کردن
wields
اداره کردن
wielding
اداره کردن
wielded
اداره کردن
wield
اداره کردن
stage-managing
اداره کردن
stage-manages
اداره کردن
stage-managed
اداره کردن
stage-manage
اداره کردن
security
اداره امنیت
Department of labor
[American English]
اداره کار
the relevant office
اداره مسیول
mishandling
بد اداره کردن
mishandles
بد اداره کردن
housekeeping
اداره منزل
mishandle
بد اداره کردن
mishandled
بد اداره کردن
gendarmery
ژاندارمری اداره امنیه
post general
رئیس اداره پست
department of motor vehicles
[DMV]
[American E]
اداره راهنمایی و رانندگی
vehicle registration office
اداره راهنمایی و رانندگی
education department
اداره آموزش و پرورش
homemaker
اداره کننده خانه
Berlin Transport Authority
[BVG]
اداره ترابری برلین
governable
فرمانبردار قابل اداره
inquiry office
اداره خبر گیری
to report
[to a body]
گزارش دادن
[به اداره ای]
personnel management
اداره کردن پرسنلی
The health authorities .
مقامات اداره بهداشت
subhome office
شعبه اصلی یک اداره
rtegistrar
کارمند اداره ثبت
Scotland
اداره اگاهی در لندن
scotland yard
اداره کاراگاهی لندن
patent office
اداره ثبت اختراعات
securities department
اداره اوراق بهادار
subsistence department
اداره کارپردازی وخواربارارتش
manageably
بطور اداره کردنی
wardship
اداره و یامقام قیمومت
nbs
اداره ملی استانداردها
ungovernable
غیر قابل اداره
tax administration
اداره امور مالیات
to give somebody the runaround
<idiom>
کسی را سر به سر کردن
[در اداره ای]
gendarmerie
ژاندارمری اداره امنیه
fire station
اداره اتش نشانی
offices
محل کار اداره
polity
طرز اداره سیاست
polities
طرز اداره سیاست
managerial
مدیر اداره کننده
departments
اداره گروه اموزشی
department
اداره گروه اموزشی
fire stations
اداره اتش نشانی
fire department
اداره اتش نشانی
post offices
اداره مرکزی پست
fire departments
اداره اتش نشانی
Admiralty
اداره نیروی دریایی
post office
اداره مرکزی پست
office
محل کار اداره
airt
ربع دایره اداره
manhandle
باخشونت اداره کردن
manhandling
باخشونت اداره کردن
manhandled
باخشونت اداره کردن
f.b.i
اداره فدرال تحقیقات
finger print department
اداره انگشت نگاری
commissariat
اداره کارپردازی وخواربارارتش
commissariats
اداره کارپردازی وخواربارارتش
manhandles
باخشونت اداره کردن
Customs and Excise
اداره حقوق و عوارض گمرکی
symposiarch
کسیکه جلسهای را اداره میکند
stationery office
اداره انتشارات پارلمانی ورسمی
special administration
اداره قسمت خاصی از ترکه
self administered
اداره شونده بوسیله خویشتن
conducts
اداره کردن کشیده شدن
The hell with the company (office).
گور بابای شرکت ( اداره )
registration of documents and lands
اداره ثبت اسناد و املاک
census office
اداره امار و ثبت احوال
Treasury Department
اداره خزانه داری
[ در آمریکا]
land office
اداره املاک وثبت اراضی
issuing authority
[body]
مرجع
[اداره]
صادر کننده
deficit financing
اداره امور مالی با کسرموازنه
in bond
تحت کنترل اداره گمرک
maladminister
بطور سوء اداره کردن
general posr office
اداره مرکزی پست در لندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com