English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
fiat money پول بدون پشتوانه
wildcat money پول بدون پشتوانه
Search result with all words
unfinanced بدون پشتوانه
Other Matches
backlog پشتوانه
backlogs پشتوانه
fund پشتوانه
bankroll پشتوانه
funded پشتوانه
backing پشتوانه
backing پشتوانه پولی
wild cat بی اعتبار بی پشتوانه نادرست
gold standards سیستم پشتوانه طلا
gold backing system نظام پشتوانه طلا
shinplaster اسکناس کم ارزش وبدون پشتوانه
monometalism سیستم یک فلزی برای پشتوانه پول
gold standards حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
debenture bond برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
collagteral trust bonds قرضه هائیکه قرضه یا سهام دیگری به عنوان پشتوانه داشته باشند
federal reserve system ایالات متحده علیرغم تقسیم به ایالات مختلف دارای پشتوانه ارزی واحد است
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
ex بدون
not nearctic بدون
undoubted بدون شک
acheilous بدون لب
ex- بدون
bottomless بدون ته
goalless بدون گل
and no mistake بدون شک
doubtlessly بدون شک
undoubtedly بدون شک
sans بدون
acheilos بدون لب
obtrusively بدون حق
but بدون
indubitable بدون شک
wanting بدون
to a certainty بدون شک
without بدون
i'll warrant بدون شک
unstressed بدون مد
unoccupied بدون مستاجر
unlined بدون استر
pathless بدون جاده
undeviating بدون انحراف
undeviating بدون تردیدرای
asymptomatic بدون علامت
nothing if not <idiom> مطمئنا،بدون شک
safely بدون خطر
excluding meals بدون غذا
without milk بدون شیر
unfeigned بدون تصنع
insecure بدون ایمنی
decaffeinated بدون کافئین
unfunded بدون سرمایه
unceasing بدون وقفه
constantly بدون تغییر
unspotted بدون الودگی
acold بدون احساسات
acranial بدون کاسهء سر
unlined بدون پوشش
quiescently بدون جنبش
prosaically بدون لطافت
air dry بدون رطوبت
ametabolic بدون دگردیسی
ametabolous بدون دگردیسی
to be sure <idiom> مطمئنا ،بدون شک
under one's own steam <idiom> بدون کمک
wing it <idiom> بدون آمادگی
in vain <idiom> بدون تفثیروموفقیت
anechoic بدون انعکاس
continuously بدون توقف
toothless بدون دندانه
avirulent بدون شدت
untitled بدون سراغاز
unaligned بدون صف ارایی
unadvised بدون اطلاع
nonboresafe بدون ضامن
unwary بدون نگرانی
bloodlessly بدون خونریزی
disposed بدون پوشش
bloodless بدون خونریزی
nonsyllabic بدون هجایی
bareheaded بدون کلاه
awless بدون بیم
tenantless بدون مستاجر
notwithstanding بدون توجه
on the square بدون کجی
termless بدون شرط
unblushing بدون شرم
terrorless بدون ترس
involuntarily بدون اراده
immediately بدون واسطه
non delay بدون تاخیر
recoilless بدون لنگر
untitled بدون عنوان
undue بدون مداخله
bachelor بدون عیال
bachelors بدون عیال
unsigned بدون امضاء
blankly بدون مقصودیامعنی
vainly بدون نتیجه
inaction بدون فعالیت
shockless بدون ضربه
unfurnished بدون اثاثیه
unpromising بدون امید
shadeless بدون سایه
searchless بدون جستجو
scoreless بدون امتیاز
endless بدون پایان
unalloyed بدون الیاژ
confidently بدون شبهه
toeless بدون پنجه
soilless بدون خاک
unvalued بدون ارج
unvocal بدون موسیقی
humblest بدون ارتفاع
humble بدون ارتفاع
strikeless بدون ضربت
vacant succession بدون جانشین
valveless بدون سوپاپ
stemless بدون تنه
vibrationless بدون لرزه
stemless بدون ساقه
voteless بدون رای
expired بدون اعتبار
warless بدون جنگ
wayless بدون جاده
weanting بدون بی منهای
inoffensive بدون زنندگی
without justification بدون مجوز
unmaned بدون سرنشین
unsprung بدون فنر
achlamydeous بدون پوشش
backless بدون پشت
backless بدون پشتی
achromatic بدون ترخیم
cold turkey بدون آمادگی
indubitable بدون تردید
faceless بدون صورت
faultless بدون خطا
faceless بدون ویژگی
achromic بدون ترخیم
consistently بدون تناقض
unexceptional بدون استثنا
unmanned بدون سرنشین
with in compass بدون مبالغه
zero elasticity بدون کشش
workless بدون عمل
adrift بدون هدف
unattended بدون متصدی
unmennerly بدون اداب
unmannered بدون اداب
sans recours بدون رجوع
without recourse بدون حق مراجعه
without recourse بدون رجوع
unselfish بدون خودخواهی
sans ceremonie بدون تشریفات
unresponsive بدون احتیاط
run on بدون وقفه
unequivocally بدون ابهام
unequivocal بدون ابهام
acarpous بدون میوه
acid free بدون اسید
immethodical بدون اسلوب
barer بدون روکش
bares بدون روکش
barest بدون روکش
baring بدون روکش
inapproachable بدون دسترسی
free trader بدون گمرک
freely بدون محدودیت
harmlessly بدون صدمه
promptly بدون معطلی
bared بدون روکش
exclusive of بدون در نظرگرفتن
wireless <adj.> بدون سیم
cordless <adj.> بدون سیم
unleaded بدون سرب
barrier-free بدون حائل
immusical بدون هماهنگی
bare بدون روکش
discontinuously بدون اتصال
disconnectedly بدون ارتباط
dealated بدون بال
indistinctively بدون فرق
indolently بدون درد
off hand بدون آمادگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com