Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
To make money. To make ones pile.
پول درآوردن ( ساختن )
Other Matches
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to dig out
کندن و درآوردن
toilet-training
از قنداق درآوردن
To play fast and loose . To go up and down like a yoyo. To shI'lly –shally .
سفت کن شل کن درآوردن
to unravel woven
[knitted]
fabric
از گیر درآوردن
To fool ( mess) around .
کلک درآوردن
to grow wings
بال درآوردن
To behave ( act ) like a ruffian. To beard the lion in his den .
لوطی بازی درآوردن
To get to the root of something.
ته وتوی چیزی را درآوردن
To fool arounk .
مسخره بازی درآوردن
high-handed
<idiom>
رئیس بازی درآوردن
rake someone over the coals
<idiom>
پول زیاد درآوردن
shake down
<idiom>
باحیله پول درآوردن
make a bundle
<idiom>
پول زیادی درآوردن
to redeem
از گرو
[رهن]
درآوردن
mutton dressed as lamb
ادای جوانترها را درآوردن
get someone's blood up
<idiom>
کفر کسی را درآوردن
skimp
خسیس بازی درآوردن
To give someone hell.
پدر کسی را درآوردن
to strip something off
درآوردن
[ملافه از لحاف]
to unionise
[British E]
بشکل اتحادیه درآوردن
to unionize
[American E]
بشکل اتحادیه درآوردن
make a killing
<idiom>
پول زیادی درآوردن
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
To reduce something to the absurd . To make a travesty of something .
چیزی را بصورت مسخره درآوردن
to beat the living daylights out of someone
<idiom>
دمار از روزگار کسی درآوردن
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent.
سری توی سرها درآوردن
pooped out
<idiom>
خسته کننده،از پای درآوردن
to curb somebody
کسی را تحت کنترل درآوردن
fast buck
<idiom>
پول درآوردن ساده وآسان است
to mandate a territory to a country
منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
To stint . To be cheese - paring .
گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
To go too far .
شور کاری را درآوردن ( زیاده روی )
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
lord it over
<idiom>
رئیس بازی درآوردن ،به صورت رئیسبودن ، رفتارکردن
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
Don't let making a living prevent you from making a life.
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
Never spend money before you have earned it.
هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
manufactures
ساختن
fashions
مد ساختن
manufactured
ساختن
fashioning
مد ساختن
bulid
ساختن
confect
ساختن
carbonize
کک ساختن
to go in with
ساختن با
to make a shift
ساختن
idolises
بت ساختن
idolising
بت ساختن
idolize
بت ساختن
idolizing
بت ساختن
idolized
بت ساختن
to get along
ساختن
pellet
حب ساختن
dree
ساختن با
indite
ساختن
miscreate
بد ساختن
fabrication
ساختن
to t. up
ساختن
produces
ساختن
set up
ساختن
to make away
ساختن
idolizes
بت ساختن
invent
ساختن
invented
ساختن
inventing
ساختن
invents
ساختن
put up
ساختن
put-up
ساختن
idolised
بت ساختن
compose
ساختن
composes
ساختن
unifies
تک ساختن
unify
تک ساختن
unifying
تک ساختن
minting
ساختن
mints
ساختن
fabricate
ساختن
fabricated
ساختن
fabricates
ساختن
creating
ساختن
make
ساختن
fabricating
ساختن
build
ساختن
buildings
ساختن
builds
ساختن
fashion
مد ساختن
fashioned
مد ساختن
upgrade
ساختن
upgraded
ساختن
upgrades
ساختن
minted
ساختن
creates
ساختن
create
ساختن
pills
حب ساختن
mint
ساختن
produce
ساختن
pill
حب ساختن
upgrading
ساختن
produced
ساختن
generated
ساختن
construct
ساختن
constructed
ساختن
makes
ساختن
constructing
ساختن
generates
ساختن
generating
ساختن
generate
ساختن
constructs
ساختن
bridged
پل ساختن
bridges
پل ساختن
bridge
پل ساختن
remake
از نو ساختن
remakes
از نو ساختن
forborne
ساختن با
manufacture
ساختن
upbuild
ساختن
ensured
مطمئن ساختن
play music
موزیک ساختن
ensure
مطمئن ساختن
make music
موزیک ساختن
play music
موسیقی ساختن
make music
موسیقی ساختن
cancel
[booking, reservation]
باطل ساختن
notified
اگاه ساختن
notifies
اگاه ساختن
make music
آهنگ ساختن
wets
مرطوب ساختن
wetted
مرطوب ساختن
ensures
مطمئن ساختن
wettest
مرطوب ساختن
maximised
بیشینه ساختن
maximises
بیشینه ساختن
maximising
بیشینه ساختن
maximize
بیشینه ساختن
maximized
بیشینه ساختن
maximizes
بیشینه ساختن
maximizing
بیشینه ساختن
diversified
گوناگون ساختن
diversify
گوناگون ساختن
diversifying
گوناگون ساختن
play music
آهنگ ساختن
diversifies
گوناگون ساختن
wet
مرطوب ساختن
notify
اگاه ساختن
notifying
اگاه ساختن
neologize
واژههای نو ساختن
reconciling
راضی ساختن
outrage
بی حرمت ساختن
outraged
بی حرمت ساختن
outrages
بی حرمت ساختن
outraging
بی حرمت ساختن
familiarised
اشنا ساختن
improvise
بالبداهه ساختن
familiarises
اشنا ساختن
familiarising
اشنا ساختن
gaunt
زننده ساختن
sepulchers
قبر ساختن
sepulchre
قبر ساختن
sepulchres
قبر ساختن
subvert
واژگون ساختن
subverted
واژگون ساختن
subverting
واژگون ساختن
subverts
واژگون ساختن
improvises
بالبداهه ساختن
improvising
بالبداهه ساختن
countermand
باطل ساختن
reconcile
راضی ساختن
reconciles
راضی ساختن
substantiate
مستند ساختن
adequate
مساوی ساختن
necessitate
ناگزیر ساختن
necessitated
ناگزیر ساختن
necessitates
ناگزیر ساختن
necessitating
ناگزیر ساختن
snarl
خشمگین ساختن
snarled
خشمگین ساختن
snarling
خشمگین ساختن
snarls
خشمگین ساختن
denude
عاری ساختن
denuded
عاری ساختن
denudes
عاری ساختن
to
[build / erect / put up]
a fence
حصاری ساختن
accustoming
معتاد ساختن
accustoms
معتاد ساختن
minimised
کمینه ساختن
minimises
کمینه ساختن
minimising
کمینه ساختن
minimize
کمینه ساختن
minimized
کمینه ساختن
minimizes
کمینه ساختن
minimizing
کمینه ساختن
disturb
مضطرب ساختن
disturbs
مضطرب ساختن
denuding
عاری ساختن
accustom
معتاد ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com