Total search result: 301 (4 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
onother's money |
پول دیگری |
|
|
Search result with all words |
|
burglaries |
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب |
burglary |
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب |
dump |
1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه |
lure |
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود |
lured |
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود |
lures |
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود |
luring |
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود |
direct objects |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
direct objects |
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری |
indirect objects |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
indirect objects |
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری |
object |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
object |
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری |
objected |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
objected |
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری |
objecting |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
objecting |
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری |
objects |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
objects |
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری |
neutral |
سیستمی که پاس ولتاژ و صفر دست در آن بیانگر اعداد با دیگری 100 است |
message |
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری |
messages |
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری |
join |
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید |
joined |
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید |
joins |
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید |
word |
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری |
word |
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری |
worded |
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری |
worded |
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری |
relative |
آنچه با دیگری مقایسه شود |
link |
دادهای که در فایل یا برنامه کاربردی دیگری به آن مراجعه شده است |
machine |
سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود |
machined |
سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود |
machines |
سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود |
stop |
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد |
stopped |
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد |
stopping |
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد |
stops |
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد |
global |
را با دیگری در متن عوض میکند |
globally |
را با دیگری در متن عوض میکند |
remainder |
حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد |
pedestal |
میز یا پشتیبان فیزیکی دیگری برای یک ترمینال |
pedestals |
میز یا پشتیبان فیزیکی دیگری برای یک ترمینال |
gateway |
1-وسیلهای که دو شبکه غیرمشابه را به هم وصل میکند. 2-وسیله ترجمه پروتکل نرم افزار که به کاربران امکان کار با یک شبکه و دستیابی به دیگری را میدهد |
gateways |
1-وسیلهای که دو شبکه غیرمشابه را به هم وصل میکند. 2-وسیله ترجمه پروتکل نرم افزار که به کاربران امکان کار با یک شبکه و دستیابی به دیگری را میدهد |
language |
هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند. |
languages |
هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند. |
slave |
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد |
slaved |
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد |
slaves |
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد |
slaving |
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد |
interlock |
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود |
interlock |
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن |
interlocked |
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود |
interlocked |
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن |
interlocking |
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود |
interlocking |
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن |
interlocks |
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود |
interlocks |
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن |
nest |
بخشی از برنامه که یک حلقه کنترل در دیگری استفاده میشود |
nests |
بخشی از برنامه که یک حلقه کنترل در دیگری استفاده میشود |
adjacent |
دو گرهای که توسط مسیری به هم وصل اند که هیچ گره دیگری به آن وصل نیست |
slide |
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده |
slides |
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده |
trust |
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد |
trusted |
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد |
trusts |
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد |
background |
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است |
backgrounds |
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است |
verification |
بررسی تایپ صحیح داده یا سمت ارسال داده ازیک رسانه به دیگری |
foist |
چیزی را بجای دیگری جا زدن |
supersede |
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن |
superseded |
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن |
supersedes |
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن |
superseding |
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن |
impersonation |
نقش دیگری رابازی کردن |
stack |
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند |
stacked |
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند |
stacks |
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند |
conversion |
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند |
conversions |
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند |
release |
اعراض از حق به نفع دیگری |
released |
اعراض از حق به نفع دیگری |
releases |
اعراض از حق به نفع دیگری |
media |
کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری |
peripheral |
آنچه ضروری نیست یا متصل به چیز دیگری است |
post |
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد |
post- |
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد |
posted |
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد |
posts |
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد |
intervention |
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد |
interventions |
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد |
serial |
کلمات داده که یکی پس از دیگری روی باس موازی ارسال می شوند |
serials |
کلمات داده که یکی پس از دیگری روی باس موازی ارسال می شوند |
piracy |
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره |
piracy |
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer |
namesake |
کسی که بنام دیگری نام گذاری شود |
namesakes |
کسی که بنام دیگری نام گذاری شود |
successive |
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود |
imposters |
کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود |
Other Matches |
|
subrogate |
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن |
letters |
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا.. |
recode |
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند |
letter |
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا.. |
to pass one's word for another |
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن |
countersignature |
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری |
tother |
دیگری |
another |
دیگری |
thirds |
به دیگری |
third |
به دیگری |
t' other |
دیگری |
others |
متفاوت دیگری |
We have no other way (alternative). |
را ه دیگری نداریم |
common of pasturage |
حق چرادرزمین دیگری |
other |
متفاوت دیگری |
consecutively |
یکی پس از دیگری |
heteronomous |
پیروقانون دیگری |
at second hand |
از قول دیگری |
at another time |
در زمان دیگری |
in turn <idiom> |
یکی پس از دیگری |
follow suit <idiom> |
از دیگری تقلیدکردن |
metonymy |
ذکرکلمهای بمنظور دیگری |
ratios |
نسبت یک عدد به دیگری |
personified |
رل دیگری بازی کردن |
personifies |
رل دیگری بازی کردن |
personify |
رل دیگری بازی کردن |
another kettle of fish <idiom> |
کاملا متفاوت از دیگری |
personifying |
رل دیگری بازی کردن |
converts |
تغییر چیزی به دیگری |
converting |
تغییر چیزی به دیگری |
converted |
تغییر چیزی به دیگری |
impersonated |
خودرابجای دیگری جا زدن |
transplanted |
درجای دیگری نشاندن |
impersonate |
خودرابجای دیگری جا زدن |
transplants |
درجای دیگری نشاندن |
transplanting |
درجای دیگری نشاندن |
one country or another |
این یا یک کشور دیگری |
another |
کسی [چیز] دیگری |
impersonates |
خودرابجای دیگری جا زدن |
impersonating |
خودرابجای دیگری جا زدن |
transports |
انتقال از یک مسیر به دیگری |
one after a |
یکی درپی دیگری |
convert |
تغییر چیزی به دیگری |
shuffle off |
بدوش دیگری گذاردن |
serially |
یکی پس از دیگری یا در سری |
transport |
انتقال از یک مسیر به دیگری |
transported |
انتقال از یک مسیر به دیگری |
sequentially |
یکی پس از دیگری به ترتیب |
transporting |
انتقال از یک مسیر به دیگری |
eye baby |
دیگری که به او نگاه میکند |
let a praise thee |
بگذارد دیگری تورابستاید |
i had no a |
چاره دیگری نداشتم |
to feel for another |
برای دیگری متاثرشدن |
detinue |
ضبط مال دیگری |
ratio |
نسبت یک عدد به دیگری |
pestiferous |
فاسدکننده اخلاق دیگری |
subtraction |
کم کردن یک عدد از دیگری |
highbinder |
جاسوس یا مراقب دیگری |
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> |
دنبال روی دیگری |
alternately |
تغییر از یکی به دیگری |
breach of close |
تجاوز به ملک دیگری |
heteronomy |
پیروی از قانون دیگری |
predecease |
قبل از دیگری مردن |
copycat <idiom> |
تقلید از شخص دیگری |
assumpsit |
تقبل دیون دیگری |
i had no a |
شق دیگری نبودکه اختیارکنم |
it is of a different kind |
قسم دیگری است |
predecease |
مرگ قبل از دیگری |
breach of a close |
تجاوز به ملک دیگری |
through the grapevine <idiom> |
از اشخاص دیگری پرسیدن |
take the words out of someone's mouth <idiom> |
حرف دیگری راقاپیدن |
transplant |
درجای دیگری نشاندن |
delaying |
یچ بسته به دیگری عبور میکند |
pass the buck <idiom> |
مسئولیت خودرا به دیگری دادن |
put words in one's mouth <idiom> |
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن |
delays |
یچ بسته به دیگری عبور میکند |
outdistancing |
خیلی جلوتر از دیگری افتادن |
delay |
یچ بسته به دیگری عبور میکند |
are these a more apples |
هیچ سیب دیگری هست |
pur autre vie |
برای مدت عمر دیگری |
transmutation |
تبدیل عنصری بعنصر دیگری |
throw down the gauntlet <idiom> |
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن |
augmenter |
مقداری که به دیگری اضافه میشود |
rub off <idiom> |
به شخص دیگری انتقال دادن |
interrupts |
حرف دیگری را قطع کردن |
common of piscary |
حق ماهی گیری درابهای دیگری |
personator |
کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند |
interrupting |
حرف دیگری را قطع کردن |
rephrased |
به طرز دیگری بیان کردن |
new person <idiom> |
شخص دیگری شدن ،بهترشدن |
matches |
تنظیم ثبات معادل با دیگری |
interrupt |
حرف دیگری را قطع کردن |
match |
تنظیم ثبات معادل با دیگری |
girlfriend |
زنی که دوست زن دیگری است |
relocation |
انتقال به محل دیگری ازحافظه |
girlfriends |
زنی که دوست زن دیگری است |
outdistance |
خیلی جلوتر از دیگری افتادن |
rephrasing |
به طرز دیگری بیان کردن |
rephrases |
به طرز دیگری بیان کردن |
vicarious authority |
اختیار از طرف دیگری نمایندگی |
drag in <idiom> |
پا فشاری روی موضوع دیگری |
rights of way |
حق عبور از روی ملک دیگری |
reword |
باواژههای دیگری بیان کردن |
right of way |
حق عبور از روی ملک دیگری |
outdistances |
خیلی جلوتر از دیگری افتادن |
outdistanced |
خیلی جلوتر از دیگری افتادن |
vicariousness |
خود را به جای دیگری گذاشتن |
rephrase |
به طرز دیگری بیان کردن |
to be moved to another school |
به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن |
staged |
اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری |
he took a different view |
نظریه دیگری اتخاذ کرد |
overlap |
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری |
overlapped |
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری |
to shift a burden |
کاری رابدوش دیگری گذاشتن |
to t. |
بحقوق دیگری تجاوز کردن |
transfusable |
قابل تزریق در جسم دیگری |
ghostwrite |
بنام شخص دیگری نوشتن |
transfusible |
قابل تزریق در جسم دیگری |
rehousing |
به جای دیگری اسکان دادن |
personifier |
مجسم کننده شخصیت دیگری |
vest |
واگذاری حقی یامالی به دیگری |
vests |
واگذاری حقی یامالی به دیگری |
proxy |
بنمایندگی دیگری رای دادن |
i have no other place to go |
جای دیگری ندارم که بروم |
hold at disposal |
در اختیار دیگری نگهداری کردن |
overlaps |
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری |
sublease |
به مستاجر دیگری اجاره دادن |
to connect with a flight |
به پرواز [دیگری] وصل شدن |
transubstantiate |
بجسم دیگری تبدیل کردن |
suffragan |
تابع منطقه یاقسمت دیگری |
passing off |
به اسم دیگری معامله کردن |
transmission |
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری |
transmissions |
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری |
unless you are otherwise engaged |
اگر کار دیگری نداری |
unless otherwise agreed |
اگر توافق دیگری نباشد |
be a carbon copy <idiom> |
دقیقا مثل دیگری بودن |
to transubstantiate |
به جسم دیگری تبدیل کردن |
inherits |
وارث شدن از دیگری گرفتن |
multiplicand |
عددی که در دیگری ضرب شود |
inherit |
وارث شدن از دیگری گرفتن |
inheriting |
وارث شدن از دیگری گرفتن |
multiplying |
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری |
This is a different thing altogether. |
این کاملا" چیز دیگری است |
self adjustment |
انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری |
Nothing more occurs to me . |
چیز دیگری بنظرم نمی رسد |
multiplies |
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری |
conditional |
فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد |
multiply |
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری |
to turn round |
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن |
alternates |
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد |
topwork |
پیوند از جنس دیگری بدرخت زدن |
migration |
انتقال کاربران از یک سخت افزار به دیگری |
transplantable |
قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری |
to rap on the table |
دست یا چیز دیگری روی زمین |
to play off |
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن |
comparison |
یکی از این دو از دیگری سریع تر است |
loan word |
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد |
comparisons |
یکی از این دو از دیگری سریع تر است |
multiplied |
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری |
synchronous |
آنچه همان با دیگری اجرا شود. |
vicarious work |
کاری که کسی به جای دیگری بکند |
alternate |
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد |
alternated |
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد |
transshipment |
انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری |
modulus |
باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری |
Do you have any more luggage? |
آیا چمدان یا بار دیگری دارید؟ |
compurgator |
یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری |
convert |
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن |
That's quite another matter. |
این که کاملا موضوع دیگری است. |
to have a different view of [ opinion about] something |
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن |
That's another story. |
این داستان [قضیه] دیگری است. |
eep |
گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری |
ecesis |
قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری |
dutch uncle |
کسی که به سختی دیگری راملامت کند |
drift bolt |
میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند |
to exchange something [for something] |
معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری] |
to exchange something [for something] |
مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری] |
deforciant |
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد |
converted |
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن |
farm out <idiom> |
شخص دیگری برای انجام کار |
something else again <idiom> |
بحث دیگری دارد، چیز دیگریست. |
killjoy |
کسی که عیش دیگری را منقص میکند |
killjoys |
کسی که عیش دیگری را منقص میکند |
leave (someone) holding the bag <idiom> |
تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن |
voyager |
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری |
bloodsucker |
کسی که از دیگری پول بیرون میکشد |
voyagers |
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری |
freeload <idiom> |
پذیرش غذا وخانه باهزینه دیگری |
presumption of survivorship |
فرض زنده بودن پس از مرگ دیگری |
heteronomy |
انقیادوپیروی از فرامین وقوانین شخص دیگری |
lead in |
چیزی که به چیز دیگری منتهی شود |
postfix |
کلمه یا حرف نوشته شده پس از دیگری |
paths |
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری |
simultaneous |
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد |
sequential |
عملیاتی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند |
would just as soon <idiom> |
توجیح انجام یک چیزدر مقابل دیگری |
converting |
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن |
path |
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری |
converts |
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن |
oxidation |
عمل ترکیب اکسیژن با جسم دیگری |