English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
invasion currency پول رایج ارتش اشغالگر
Other Matches
occupation currency پول رایج نیروی اشغالگر
army of occupation ارتش فاتح ارتش اشغالگر
army of occupation نیروی اشغالگر
combined arms army ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
gl مخفف issue generalملزومات ارتش تدارکات ارتش
active army ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
in service درخدمت ارتش در ارتش
judge advocate general رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
prevalent رایج
trendiest رایج
popular رایج
non performing loan وام غیر رایج
brisker رایج
common رایج
circulating رایج
briskest رایج
trendier رایج
commoners رایج
brisk رایج
commonest رایج
currents رایج
current رایج
trendy رایج
ruling رایج متصدی
currency پول رایج
rulings رایج متصدی
pass رایج شدن
going رایج عازم
legal tender پول رایج
currencies پول رایج
tradition عقیده رایج
rousing نمایان رایج
passes رایج شدن
popular response پاسخ رایج
tender پول رایج
tendered پول رایج
tenderest پول رایج
tendering پول رایج
cash پول رایج
cashes پول رایج
cashing پول رایج
shibboleth بیان رایج
shibboleths بیان رایج
cashed پول رایج
passed رایج شدن
circulations رواج پول رایج
remonetize دوباره رایج کردن
paper standard پول رایج مملکت
circulation رواج پول رایج
fiat money پول رایج اعتباری
greenrooms شایعات رایج بین هنرپیشگان
greenroom شایعات رایج بین هنرپیشگان
british english زبان انگلیسی رایج درانگلستان
bimetallic دارای دو نوع پول رایج
currency پول قانونی و رایج هر کشور
currencies پول قانونی و رایج هر کشور
khowar زبان رایج درشمال غربی پاکستان
Yiddish زبان عبری رایج میان کلیمیان روسیه ولهستان والمان وغیره
accadian که قبل از زبان اشوری رایج بوده و درکتیبههای میخی دیده شده است
demonetization سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
balto slavic شاخهء زبان هند و اروپایی رایج در سواحل بالتیک و بین اقوام اسلاو
field army ارتش
army ارتش
armies ارتش
field army ارتش صحرایی
field army ارتش رزمی
standing army ارتش دائمی
combined arms army ارتش مرکب
general issue ملزومات ارتش
women's army corps ارتش زنان
regular army ارتش دائمی
major سرگرد ارتش
the red army ارتش سرخ
the rank and file توده ارتش
standing army ارتش منظم
state guard ارتش ایالتی
the losses of the army تلفات ارتش
regular army ارتش منظم
majored سرگرد ارتش
majoring سرگرد ارتش
general staff ستاد ارتش
supreme commander's staff ستاد کل ارتش
the a of the army پیشرفت ارتش
servicemen عضو ارتش
pentagon ارتش امریکا
pentagons ارتش امریکا
regulars ارتش کادر
active duty ارتش کادر
active army ارتش کادر
constable افسر ارتش
constables افسر ارتش
standing ارتش ثابت
army artillery توپخانه ارتش
military جنگی ارتش
military campaign لشکرکشی [ارتش]
army stores فروشگاه ارتش
irregulars ارتش نامنظم
regular ارتش کادر
serviceman عضو ارتش
army group گروه ارتش
militarism ارتش سالاری
army corps سپاههای ارتش
army commander فرمانده ارتش
women's army corps قسمت زنان ارتش
yeomanry ارتش داوطلب از زارعین
to dismiss [American E] مرخص کردن [ارتش]
to fall out مرخص کردن [ارتش]
the main army بخش عمده ارتش
vivandiere اغذیه فروش ارتش
to fall out معاف کردن [ارتش]
to dismiss [American E] معاف کردن [ارتش]
USA ارتش ایالات متحده
conscript army ارتش سربازان وفیفه
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
rifleman تفنگ دار [ارتش]
supreme commander's staff ستاد عالی ارتش
regiment گردان در ارتش انگلیس
industrial reserve army ارتش ذخیره صنعتی
regiments گردان در ارتش انگلیس
brass hat افسر ارشد ارتش
quartermaster general رئیس کل کارپردازی ارتش
brass hats افسر ارشد ارتش
punitive article قوانین جزایی ارتش
joint chief of staff رئیس ستاد ارتش
general officer امرای ارتش امیران
martial وابسته به ارتش نظامی
jcs رئیس ستاد ارتش
military justice قوانین جزایی ارتش
regular army ارتش کادر ثابت
general issue تدارکات عمومی ارتش
army alpha test ازمون الفای ارتش
army service area منطقه عقب ارتش
army troops یکانهای رده ارتش
dismissal of the armey مرخص کردن از ارتش
field grade افسر ارشد ارتش
standing army ارتش کادر ثابت
foreignlegion سرباز داوطلب در ارتش
reserve components قسمتهای احتیاط ارتش
army general staff ستاد عمومی ارتش
armies ارتش نیروی زمینی
army ارتش نیروی زمینی
army beta test ازمون بتای ارتش
reserve army of unemployed ارتش ذخیره بیکاران
currencies داشتن اخرین اطلاعات پول رایج پول نقد
currency داشتن اخرین اطلاعات پول رایج پول نقد
currency depreciation race تخفیف قیمت پول رایج کشور نسبت به پول سایرممالک که باعث افزایش صادرات میشود
pole position آغازگاه [ستاره شناسی] [ارتش]
defence [British E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
defense [American E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
staffs چوب پرچم ستاد ارتش
army in the field ارتش مستقر در صحنه عملیات
to issue marching order دستور پیشروی دادن [ارتش]
staffed چوب پرچم ستاد ارتش
staff چوب پرچم ستاد ارتش
countermarch تغییر جهت حرکت ارتش
candidate داوطلب خدمت در ارتش نامزد
marksman تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
combat helmet کلاه ایمنی جنگی [ارتش]
candidates داوطلب خدمت در ارتش نامزد
marksman نشانه گیر [ارتش و ورزش]
MI5 بخش 5 اطلاعات ارتش انگلستان
MI6 بخش 6 اطلاعات ارتش انگلستان
post exchange فروشگاه اختصاصی پادگان ارتش
fusilier هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
fusileer هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
reenlistment دوباره در ارتش استخدام شدن
warlord افسر عالی رتبه ارتش
the army lost heavily ارتش تلفات سنگین داد
seasoned troops ارتش ورزیده و جنگ دیده
theater army ارتش مستقر در صحنه عملیات
to see service در ارتش یانیروی دریایی خدمت
conscription داوطلب شدن برای ارتش سربازگیری
To what do you attributeThe failure of the army? شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
v , device ارم مدال شجاعت ارتش امریکا
agct ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
army genetal classification test ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
generals ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
unmilitary بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
civil military action عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
war footing حالت اماده باش در ارتش امادگی رزمی
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
surgeon general رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
The army had to retreat from the battlefield. ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
commissariat اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
american defense service medal نشان خدمت ارتش امریکا درسال 14- 9391
ration credit تضمین سلامت مواد غذایی جیره ارتش
veterinarians پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
veterinarian پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
general ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
commissariats اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
joint operations عملیات مشترک مابین نیروهای مسلح ارتش
command sponsored dependent بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
rookie تازه کار [بویژه در پلیس یا ارتش ] [اصطلاح شوخی]
demoratize بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
imagism مکتب شعر جدید که قبل ازجنگ اول جهانی رایج شده وپیرو تشبیهات زنده وموضوعات جدید وبکر وازادی از قید سجع وقافیه است
landwehr بخشی از ارتش المان وکشورهای دیگر که خدمت زیرپرچم را انجام دادند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com