English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
rake someone over the coals <idiom> پول زیاد درآوردن
Other Matches
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
to unravel woven [knitted] fabric از گیر درآوردن
to dig out کندن و درآوردن
To fool ( mess) around . کلک درآوردن
To play fast and loose . To go up and down like a yoyo. To shI'lly –shally . سفت کن شل کن درآوردن
to grow wings بال درآوردن
toilet-training از قنداق درآوردن
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
To fool arounk . مسخره بازی درآوردن
To behave ( act ) like a ruffian. To beard the lion in his den . لوطی بازی درآوردن
To get to the root of something. ته وتوی چیزی را درآوردن
To make money. To make ones pile. پول درآوردن ( ساختن )
To give someone hell. پدر کسی را درآوردن
high-handed <idiom> رئیس بازی درآوردن
shake down <idiom> باحیله پول درآوردن
skimp خسیس بازی درآوردن
mutton dressed as lamb ادای جوانترها را درآوردن
to redeem از گرو [رهن] درآوردن
make a killing <idiom> پول زیادی درآوردن
make a bundle <idiom> پول زیادی درآوردن
get someone's blood up <idiom> کفر کسی را درآوردن
to unionise [British E] بشکل اتحادیه درآوردن
to unionize [American E] بشکل اتحادیه درآوردن
to strip something off درآوردن [ملافه از لحاف]
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent. سری توی سرها درآوردن
To reduce something to the absurd . To make a travesty of something . چیزی را بصورت مسخره درآوردن
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
to curb somebody کسی را تحت کنترل درآوردن
to beat the living daylights out of someone <idiom> دمار از روزگار کسی درآوردن
pooped out <idiom> خسته کننده،از پای درآوردن
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
fast buck <idiom> پول درآوردن ساده وآسان است
To go too far . شور کاری را درآوردن ( زیاده روی )
To swindle money out of somebody. با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
to mandate a territory to a country منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
lord it over <idiom> رئیس بازی درآوردن ،به صورت رئیسبودن ، رفتارکردن
frauds پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
fraud پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
Don't let making a living prevent you from making a life. اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
Never spend money before you have earned it. هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
excessive زیاد
fulsome زیاد
muckle زیاد
not a lettle زیاد
extortionary زیاد
extortionate زیاد
over and above زیاد
too زیاد
plaguily زیاد
no end of زیاد
superabundant زیاد
populous زیاد
numerous زیاد
glaring زیاد
intense زیاد
late زیاد
widest زیاد
wider زیاد
wide زیاد
greatly زیاد
profusely زیاد
too much زیاد
many زیاد
plethoric زیاد
very زیاد
extensive زیاد
to a large extent زیاد
ranksack زیاد
supererogatory زیاد
overly زیاد
profoundly زیاد
much زیاد
greatest زیاد
outrageously زیاد
great- زیاد
great زیاد
vastly زیاد
rife زیاد
highly زیاد
copious زیاد
quite a few <idiom> زیاد
heartbreak غم زیاد
heavily زیاد
squeamishly زیاد
squeamishness زیاد
tremendously زیاد
hugely زیاد
highs زیاد
immoderate زیاد
intensively زیاد
high زیاد
thickest زیاد
overmuch زیاد
in quantities زیاد
thicker زیاد
highest زیاد
heart break غم زیاد
thick زیاد
generous زیاد
immane زیاد
effusively زیاد
large adv زیاد
swingeing زیاد
mickle or muckle زیاد
widely زیاد
in excess زیاد
intensely زیاد
egregiously زیاد
mortally زیاد
for all the world بی کم و زیاد
mickle زیاد
quaffed زیاد نوشیدن
swarm دسته زیاد
quaff زیاد نوشیدن
overwrite زیاد نوشتن
swarmed دسته زیاد
swarms دسته زیاد
overstock زیاد پر کردن
overvoltage فشار زیاد
quaffing زیاد نوشیدن
quaffs زیاد نوشیدن
grnish زیاد کردن
extravagantly با افراط زیاد
terrors ترس زیاد
overrider حق دلالی زیاد
high pressure فشار زیاد
increases زیاد کردن
high spin چرخش زیاد
terror ترس زیاد
manifold بسیار زیاد
superannuated زیاد کهنه
in large بمقیاس زیاد
particularity دقت زیاد
so many انیقدر زیاد
ravenousness گرسنگی زیاد
ravenous hunger گرسنگی زیاد
rapturously با شعف زیاد
increaser زیاد کننده
raff خیلی زیاد
quillet دقت زیاد
quick wit هوش زیاد
queazy زیاد دقیق
overloads زیاد پر کردن
rigor دقت زیاد
increscent زیاد شونده
slather مقدار زیاد
scrupulousy بادقت زیاد
overload زیاد پر کردن
scrupulousness دقت زیاد
scrupulosity دقت زیاد
sale on a large scale فروش زیاد
overloaded زیاد پر کردن
punctiliousness دقت زیاد
prosternation ضعف زیاد
lots خیلی زیاد
polyphagia اشتهای زیاد
polymathy دانش زیاد
interminableness درازی زیاد
h.f. بسامد زیاد
jillion مقدار زیاد
multiplied زیاد شدن
multiplies زیاد شدن
multiply زیاد شدن
polyuria ادرار زیاد
pretentiously با ادعای زیاد
intensification زیاد کردن
prosternation سستی زیاد
torrid زیاد گرم
profuse of gilfts زیاد بخشنده
profound interest دلبستگی زیاد
pretentiousness ادعایی زیاد
oodles خیلی زیاد
high precison دقت زیاد
multiplying زیاد شدن
furor خشم زیاد
overbusy زیاد مشغول
over issue زیاد انتشاردادن
amplitude فاصلهء زیاد
desudation عرق زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
an abundance of مقدار زیاد
mass bombing بمباران زیاد
over estimate زیاد براوردکردن
deprecation افهاربیمیلی زیاد
desudation خوی زیاد
alto relievo برجستگی زیاد
diuresis ادرار زیاد
overburdensome زیاد سنگین
magna cum laude با امتیاز زیاد
diaphoresis عرق زیاد
overblown steel فولاد با دم زیاد
aggrandise زیاد شدن
agreat d. of trouble دردسر زیاد
over ripe زیاد رسیده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com