Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
hot money
پول متحرک
Search result with all words
sedentary
غیر متحرک
field
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
fielded
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
fields
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
aileron
قسمت متحرک بال هواپیما
undersea
متحرک در زیراب
hard
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
harder
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hardest
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
machine
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machined
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machines
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
lock
سد متحرک
locks
سد متحرک
rack
سیستم ای که حاوی تختههای مدار متحرک در یک فریم محافظ است
racked
سیستم ای که حاوی تختههای مدار متحرک در یک فریم محافظ است
racks
سیستم ای که حاوی تختههای مدار متحرک در یک فریم محافظ است
wracked
سیستم ای که حاوی تختههای مدار متحرک در یک فریم محافظ است
wracks
سیستم ای که حاوی تختههای مدار متحرک در یک فریم محافظ است
plotter
وسیهل خروجی کامپیوتری شامل قلم متحرک و یک قطعه کاغذ اطراف وسیلهای که می چرخد و الگوها و متن هایی ایجاد میکند
plotter
رسام که از قلمهای متحرک برای رسم تصویر روی کاغذ استفاده میکند
plotters
وسیهل خروجی کامپیوتری شامل قلم متحرک و یک قطعه کاغذ اطراف وسیلهای که می چرخد و الگوها و متن هایی ایجاد میکند
plotters
رسام که از قلمهای متحرک برای رسم تصویر روی کاغذ استفاده میکند
slide
غلاف متحرک
slides
غلاف متحرک
remote
متحرک
remoter
متحرک
remotest
متحرک
spermatozoa
یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
spermatozoon
یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
gradient
مدرج متحرک
gradients
مدرج متحرک
simulator
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
simulators
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
turret
برج متحرک
turrets
برج متحرک
moving
متحرک
pen
رسامی که از قلمهای متحرک برای رسم روی کاغذ استفاده میکند
penned
رسامی که از قلمهای متحرک برای رسم روی کاغذ استفاده میکند
penning
رسامی که از قلمهای متحرک برای رسم روی کاغذ استفاده میکند
pens
رسامی که از قلمهای متحرک برای رسم روی کاغذ استفاده میکند
print
بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
printed
بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
prints
بازوی متحرک در چاپگر wheel-daisy که حروف آهنی را روی ریبون چاپگر قرار میدهد ورودی کاغذ علامت می گذارد
swirl
گرداب متحرک
swirled
گرداب متحرک
swirling
گرداب متحرک
swirls
گرداب متحرک
stepladder
نردبان متحرک
stepladders
نردبان متحرک
escalator
: پلکان متحرک
escalator
پله متحرک
escalator
پلکان متحرک
escalators
: پلکان متحرک
escalators
پله متحرک
escalators
پلکان متحرک
gangway
پلکان متحرک
gangways
پلکان متحرک
zoo
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoos
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
drawbridge
پل متحرک
drawbridge
دریچه متحرک
drawbridges
پل متحرک
drawbridges
دریچه متحرک
rudder
مکان عمودی متحرک
rudders
مکان عمودی متحرک
jib
بازوی متحرک
jibbed
بازوی متحرک
jibbing
بازوی متحرک
jibs
بازوی متحرک
animation
نقاشی متحرک
animations
نقاشی متحرک
trombone
شیپور دارای قسمت میانی متحرک
mooch
گرفتن ماهی ازاد با قایق متحرک
troll
بستن نخ و قلاب ماهیگیری به پشت قایق متحرک
trolls
بستن نخ و قلاب ماهیگیری به پشت قایق متحرک
runner
قسمت متحرک طناب
runners
قسمت متحرک طناب
barrage
بند با دریچههای متحرک
barrages
بند با دریچههای متحرک
poise
وزنه متحرک بحالت موازنه دراوردن
hydraulics
فن استفاده از نیروی اب متحرک
thermodynamics
علم مربوط به تبادل کار وحرارت و جریان گرما وتغییر دما بویژه در سیالات متحرک
boom
بازوی متحرک
boomed
بازوی متحرک
booming
بازوی متحرک
booms
بازوی متحرک
fluid
مایع متحرک
fluids
مایع متحرک
mobile
متحرک
mobile
جنگ متحرک
mobiles
متحرک
mobiles
جنگ متحرک
label
برچسبهای متحرک که روی کاغذ نصب میشود و وارد چاپگر می شوند
labeling
برچسبهای متحرک که روی کاغذ نصب میشود و وارد چاپگر می شوند
labelled
برچسبهای متحرک که روی کاغذ نصب میشود و وارد چاپگر می شوند
labels
برچسبهای متحرک که روی کاغذ نصب میشود و وارد چاپگر می شوند
automobile
ماشین متحرک خودکار
automobiles
ماشین متحرک خودکار
drum
رسانه خروجی کامپیوتر که حاوی یک قطعه متحرک و یک کاغذ است که می چرخد و باعث ایجاد الگوهاو متن هایی میشود وقتی که هر دو در جهت مختلف می چرخند
Other Matches
oogamous
دارای یاخته جنسی نر کوچک و متحرک و یاخته ماده بزرگ و غیر متحرک
operating slide
دستگاه الات متحرک تیربار الات متحرک یا قسمتهای خوراک دهنده
dynamically
متحرک
moveable
متحرک
ambulant
متحرک
movable dam
سد متحرک
bascule bridge
پل متحرک
movable bridge
پل متحرک
dynamic
متحرک
vagile
متحرک
vagility
متحرک
floating
متحرک
locomotory
متحرک
quadrantal davit
جرثقیل متحرک
semimobile
نیمه متحرک
piston
میله متحرک
pistons
میله متحرک
floating
متحرک برروی اب
hauling part
قسمت متحرک
quicksand
ماسه متحرک
roll kitchen
اشپزخانه متحرک
escalade
پله متحرک
locomotive
متحرک لوکوموتیو
locomotives
متحرک لوکوموتیو
slide valve
دریچه متحرک
slide valve
سوپاپ متحرک
floating tool
ابزار متحرک
vacillant
متحرک اونگی
flying lines
لولههای متحرک
floating kidney
کلیه متحرک
floating crane
جرثقیل متحرک
floating capital
سرمایه متحرک
undersurface
متحرک درزیرسطح
floating bridge
پل متحرک موقتی
flying machine
بارفیکس متحرک
jack knife bridge
پل متحرک تاشو
travelling crane
جرثقیل متحرک
transient target
هدف متحرک
spermatozoid
یاخته نر و متحرک
slipknot
گره متحرک
sliding wedge
کشوی متحرک
adjusting lever
اهرم متحرک
locomotor
جنبده متحرک
dynamic economy
اقتصاد متحرک
moving head
با نوک متحرک
bailey bridge
پل متحرک وموقتی
movable head
با نوک متحرک
crossing target
هدف متحرک
floating tool holder
ابزارگیر متحرک
bascule bridge
پل متحرک باسکولی
mobile defense
پدافند متحرک
mobile warfare
جنگ متحرک
mobile turnable ladder
نردبان متحرک
breech block carrier
الات متحرک
mobile station
فرستنده متحرک
cabin scooter
قفسه متحرک
mobile reserve
احتیاط متحرک
mobile plant
دستگاه متحرک
mobile phase
فاز متحرک
travelling load
بار متحرک
mobile charge
بار متحرک
moving average
میانگین متحرک
propelled mine
مین متحرک
sliding
چهارچوب متحرک
fluid capital
سرمایه متحرک
mobile home
خانه متحرک
dynamic balay
حمایت متحرک
mobile homes
خانه متحرک
draw arch
طاق پل متحرک
abarticulation
مفصل متحرک
on the wing
سیار متحرک
nephroptosis
کلیه متحرک
moving loads
بارهای متحرک
adjustable conduit attachment fixture
آویز متحرک
diarthrosis
مفصل متحرک
airmobile
متحرک هوایی
crankpin
یاتاقان متحرک
walking dictionary
فرهنگ متحرک
moving staircase
پلکان متحرک
escalator
پلکان متحرک
adjustable seat
صندلی متحرک
counter-poise
پل متحرک باسکولی
moving stairway
پلکان متحرک
moving stairway
پله متحرک
moving staircase
پله متحرک
escalator
پله متحرک
adjustable support
پایه متحرک
adjustable shelf
صفحه متحرک
zoogamete
جنس متحرک
working fluid
سیال متحرک
wanding kidney
کلبه متحرک
adjustment pedal
پدال متحرک
living corpse
مرده متحرک
adjustment wheel
چرخ متحرک
adjustment slide
فلز متحرک
walking library
کتابخانه متحرک
stereopticon
سینمای غیر متحرک
escalators
پلکان های متحرک
hanging ladder
چوب بست متحرک
travelling wave tube
لامپ با موج متحرک
trap shoot
تیراندازی به هدفهای متحرک
flying levels
افق تراز متحرک
moving coil meter
سنجه با پیچک متحرک
moving stairs
{pl}
پله های متحرک
moving stairways
پله های متحرک
moving staircases
پله های متحرک
movable support
تکیه گاه متحرک
running rigs
بکسلهای متحرک دریایی
shooting sticks
صندلی جمعشو و متحرک
shooting stick
صندلی جمعشو و متحرک
working lead fluid
سیال متحرک یا عامل
mobile lubricating equipment
تجهیزات روغنکاری متحرک
moving staircases
پلکان های متحرک
moving stairways
پلکان های متحرک
moving stairs
{pl}
پلکان های متحرک
escalators
پله های متحرک
quadrantal davit
قایق بالابر متحرک
versatile
متحرک متنوع و مختلط
kinetic sculpture
پیکره سازی متحرک
bag check
دریچه پردهای متحرک
bottom boom
بازوی متحرک جراثقال
bed load
بار متحرک بستر
bascule
اهرام یا لنگرپل متحرک
elevator
مکان افقی متحرک
airmobile column
ستون متحرک هوایی
adjustable ceiling fixture
آویز سقفی متحرک
active a ccount
حساب متحرک یا جاری
elevators
مکان افقی متحرک
creeping mine
مین متحرک ازاد
crossing target
هدفهای متحرک عرضی
electromotive
متحرک بوسیله برق
airmobile operations
عملیات متحرک هوایی
float fishing
ماهیگیری با قایق متحرک
tambour
دیواره متحرک چوبی ساختن
floating reamer
برقو یا جدار تراش متحرک
trap house
محل خروج هدفهای متحرک
floating reserve
نیروی ذخیره احتیاط متحرک
tambour
رویه یادیواره متحرک چوبی
picture palace
نمایش گاه تصاویر متحرک
picture theatre
سینما نمایش گاه متحرک
sliding seat
نشیمنگاه متحرک در قایق مسابقه
self mover
متحرک بطور خود کار
sporozoite
اغازی انگلی متحرک هاگدار
adjustable leaping weir
سر ریز آب باران با تیغه متحرک
coriolis force
اثرچرخش زمینی عناصر متحرک
electrokinetics
علم خواص برق متحرک
cel
فریم ... در یک ترتیب نقاشی متحرک
bubble memory
سرعت بالا و حافظه متحرک
trap gun
تفنگ مخصوص تیراندازی به هدفهای متحرک
sliding wedge
تیغه متحرک کولاس گاوهای افقی
fleets
هدف متحرک با سرعت حرکت کردن
fusuma
[چارچوب متحرک در خانه های ژاپنی]
fleet
هدف متحرک با سرعت حرکت کردن
picturedrome
سینما نمایش گاه تصاویر متحرک
angle dozer
بولدوزری که زاویه تیغه ان متحرک است
trailerite
ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
leading point
نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
spermatium
نطفه یایاخته نر غیر متحرک موجودات پست
turbofan
دستگاه تهویه یا بادبزن متحرک بوسیله توربین
paddle wheel
چرخ پره دار متحرک کشتی بخار
doppler radar
رادار تعیین کننده اشیاء ثابت و متحرک
sadiron
اتوی دارای دونوک تیز ودسته متحرک
recoil operated
مسلح شونده به وسیله عقب نشینی الات متحرک
actuator piston
قسمت متحرک یک عمل کننده یامحرک هیدرولیکی یانیوماتیکی
ramp sight
ایینه مورس شکاف درجه پایه دار متحرک
fleeting target
هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
daggerboard
تیر یا صفحه متحرک ته قایق برای حفظ تعادل
quick fire
تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
mobile employment
استفاده از توپخانه پدافندهوایی در نقش پشتیبانی ستونهای متحرک زمینی
mobile equipment pool
بنه متحرک افزارهای ویژه درسطح گروهان و گردان ودسته
band printer
چاپگری که حروف آن روی قوپ فلزی متحرک قرار دارد
batten
[shed stick]
کجی
[چوب متحرک در دار که پود را در گره ها محکم می کند]
gomphosis
اتصال و جوش خوردن استخوان دندان به ارواره مفصل متحرک
story board
مجموعه تصاویر یا رسم ها که پیشبرد نقاشی متحرک یا ویدیویی را نشان میدهد
flatbed
قلم متحرک که نمودارها را تحت کنترل کامپیوتر روی یک صفحه کاغذ مسط ح می کشد
full
کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
fullest
کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
interactive video
سیستمی که از اتصال کامپیوتری به دیسک خوان اسفاده میکند تا توان پردازش و تصاویر واقعی و متحرک را ایجاد کند
Media Player
برنامه ویندوز که به کاربر امکان نصب سخت افزار چندرسانهای از قبیل صدا و تصویر متحرک و فایلهای ویدیو
missile monitor
نوعی سیستم توزیع اتش الکترونیکی متحرک پدافندهوایی که در سطح گروه وگردان و اتشبار مورد استفاده میباشد
vortex tube
وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
pre imaging
تولید فریم نقاشی متحرک یا ویدیو در بافر حافظه پیش از آنکه روی صفحه منتقل شود برای نمایش
bed factor
ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
palletize
روی سکوب بلند قراردادن بوسیله سکوب متحرک
PLV
الگوریتم فشرده سای ویدیو با بالاترین کیفیت که با ترتیب ویدیو تمام متحرک DVI کار میکند
drummed
رسانه خروجی کامپیوتر که حاوی یک قطعه متحرک و یک کاغذ است که می چرخد و باعث ایجاد الگوهاو متن هایی میشود وقتی که هر دو در جهت مختلف می چرخند
kinematics
علم الحرکات علم اجسام متحرک
FEDS
سیستم ذخیره سازی دیسک مغناطیسی که حاوی دیسکهای متحرک است مثل فلاپی دیسک در درایوهای دیسک سخت
fix
سیستم ذخیره سازی دیسک مغناطیسی که حاوی دیسکهای متحرک است مثل فلاپی دیسک و چندین درایو دیسک ثابت
fixes
سیستم ذخیره سازی دیسک مغناطیسی که حاوی دیسکهای متحرک است مثل فلاپی دیسک و چندین درایو دیسک ثابت
mobilize
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilizing
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilised
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilises
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilising
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilized
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilizes
تجهیز کردن متحرک کردن
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
real time
با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com