Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
ejector
پوکه کش بیرون کشنده
Other Matches
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
wad
زه پوکه
shell
پوکه
wad
پوکه
wads
زه پوکه
shells
پوکه
cartridge case
پوکه
bullet case
پوکه
wads
پوکه
shelling
پوکه
catridge
پوکه
shell
پوکه فشنگ
breeze concrete
بتن پوکه
shelling
پوکه فشنگ
breeze concrete
بتن پوکه
cartridge case
پوکه فشنگ
shells
پوکه فشنگ
cartridge shell
بدنه پوکه
mandrel
قالب پوکه فشنگ
cartridge shell
بدنه پوکه فشنگ
crimping
نشاندن گلوله روی پوکه
distance wadding
بوش داخل پوکه فشنگ
ejector
وسیله پرتاب کننده پوکه به خارج
extracting
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extract
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
cannelure
شیار استقرار پوکه روی گلوله
extracts
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracted
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout
بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
shelling
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
ejects
بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
eject
بیرون راندن بیرون انداختن
ejected
بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting
بیرون راندن بیرون انداختن
extrusion
بیرون اندازی بیرون امدگی
enticing
کشنده
inhalant
بو کشنده
murderous
کشنده
pestilent
کشنده
attractive
کشنده
delineator
کشنده
tractive
کشنده
killers
کشنده
lethiferous
کشنده
deathy
کشنده
death ful
کشنده
mortals
کشنده
deadlier
کشنده
sorbent
کشنده
pernicious
کشنده
fatal
کشنده
lethal
کشنده
drainer
اب کشنده
tensor
کشنده
mortal
کشنده
suicidal
کشنده
deadliest
کشنده
assassinator
کشنده
deadly
کشنده
tracker
کشنده
trackers
کشنده
alluring
کشنده
killer
کشنده
tensioner
کشنده
prepossessing
کشنده
puller
کشنده
plotter
کشنده
murderers
کشنده
perishing
کشنده
murderer
کشنده
inviting
کشنده
plotters
کشنده
drawer
کشنده برات یا چک
ovicidal
کشنده تخم
pestilently
بطور کشنده
mortally
بطور کشنده
dragman
میکشد کشنده
howling
جیغ کشنده
howling
زوزه کشنده
drawers
کشنده برات یا چک
fungicidal
کشنده قارچ
drum plotter
کشنده طبله
hauling part
قسمت کشنده
killing
کشنده دلربا
killings
کشنده دلربا
stertorous
خرناس کشنده
introvertive
بدرون کشنده
introversive
بدرون کشنده
inhaul
به داخل کشنده
killer whale
وال کشنده
herbicidal
کشنده گیاهان
killer whales
وال کشنده
it is mortal to him
کشنده اوست
tractive effort
نیروی کشنده
lancinating
تیر کشنده
lethality
کشنده بودن
death blow
ضربت کشنده
nonlethal
غیر کشنده
dead ground
اتصال به زمین کشنده
disinfestant
ماده کشنده حشرات
attractively
بطور کشنده یا جاذب
adducent
بداخل کشنده مقرب
median lethal dose
دوز متوسط کشنده
lethal
وابسته به مرگ کشنده
downhaul
طناب پایین کشنده
nitrogen mustard
گاز کشنده خردل
pesticide
کشنده حشره موذی
pesticides
کشنده حشره موذی
invitingly
بطور جالب یا کشنده
slaughterous
مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
adductive
استشهادی بسوی محور کشنده
electron withdrawing substituent
گروه استخلافی الکترون کشنده
raymond hook
قلاب بالا کشنده قایق
boat falls
طناب بالا کشنده قایق
biocid
قاطع حیات کشنده حشرات
to cach one's death
دچار سرماخوردگی کشنده شدن
positioning band
حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
rodenticide
دارو یا عامل کشنده جانوران جونده
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) .
رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
caricaturists
کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
caricaturist
کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
lanciation
سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
counter check
چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
outward bound
بیرون رو
outside appearance
بیرون
out
<adv.>
بیرون
efferent
بیرون بر
from out of town
از بیرون
[از]
out
[of]
<adv.>
بیرون
[از]
off the track
بیرون
out door
بیرون
away
بیرون
away
بیرون از
from outside
از بیرون
[از]
outwith
[Scotish E]
<adv.>
بیرون
[از]
outdoor
بیرون
outside
[of]
<adv.>
بیرون
[از]
out
بیرون از
outsides
بیرون
outed
بیرون از
without
بیرون از
out
<adv.>
به بیرون
without
بیرون
out-
بیرون از
forth
بیرون از
from the outside
از بیرون
externals
بیرون
out-of-
بیرون از
out of
بیرون از
extra terrestrial
بیرون از
forth of
بیرون از
abroad
بیرون
bakkat
به بیرون
external
بیرون
outside
بیرون
expulse
بیرون دادن
ejection
بیرون رانی
ejaculatory
بیرون اندازنده
ejector
بیرون کننده
expulse
بیرون انداختن
excommunicative
بیرون کننده
ejector
بیرون انداز
efferent
رگ بیرون بر وابران
exhalent
بیرون دهنده
eliminable
بیرون کردنی
effuse
بیرون ریختن از
draw out
بیرون کشیدن از
off the rails
بیرون ازخط
exhalant
بیرون دهنده
egestion
بیرون ریزی
ejection
بیرون اندازی
excurrent
بیرون ریزنده
bring off
بیرون بردن
plugs
بیرون زدن
plugging
بیرون زدن
plug
بیرون زدن
vents
بیرون دادن
vents
بیرون ریختن
venting
بیرون دادن
venting
بیرون ریختن
vented
بیرون ریختن
vent
بیرون دادن
vent
بیرون ریختن
extruding
بیرون کشیدن
extruding
بیرون امدن
extruding
بیرون انداختن
extrudes
بیرون کشیدن
extrudes
بیرون امدن
draw
بیرون کشیدن
draws
بیرون کشیدن
beyond one's vision
بیرون ازحدبینایی
beyond d.
بیرون از حدوصف
bear out
بیرون دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com