English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (9 milliseconds)
English Persian
visible پیدا
apparent پیدا
visibility پیدا
phenomenal پیدا
phenomenally پیدا
axiomatical پیدا
in a good light پیدا
prosilient پیدا
Other Matches
indiscernible able نا پیدا
a rare bird کم پیدا
to look up پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
exposure پیدا شدن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
to search out پیدا کردن
open roof بام پیدا
pin point پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
trover چیز پیدا ده
spottable پیدا کردنی
smell out با بو پیدا کردن
scholastic agent شاگرد پیدا کن
raise its head پیدا شدن
finds پیدا کردن
exposures پیدا شدن
acquire پیدا کردن
turn up <idiom> پیدا شدن
find پیدا کردن
averaging پیدا کردن
gain پیدا کردن
average پیدا کردن
detects پیدا کردن
detected پیدا کردن
detecting پیدا کردن
averaged پیدا کردن
averages پیدا کردن
detect پیدا کردن
finder پیدا کننده
track پیدا کردن
tracked پیدا کردن
tracks پیدا کردن
gains پیدا کردن
gained پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
converges تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
escrow اجرایی پیدا میکند
preempt حق تقدم پیدا کردن
get at able یافتنی پیدا کردنی
hade تمایل پیدا کردن
new discovered تازه پیدا شده
he looks malice ازسیمای او پیدا است
luff لنگر پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
i am through with my work ازکارفراغت پیدا کردم
primigenial نخست پیدا شده
prove opplicable مصداق پیدا کردن
trove چیز پیدا شده
pvogenous از چرک پیدا شده
decline شیب پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
to take a ply تمایل پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
dampened رطوبت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
show up <idiom> سر و کله اش پیدا می شود
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
It showed on his face. از صورتش پیدا بود
dampening رطوبت پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
pot luck هرچه دردیگ پیدا شود
object symptoms نشانههای پیدا یا بیرون نما
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
neptunian ازاب پیدا شده نپتونی
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
if he has found it اگر ان را پیدا کرده باشد
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
The mountain peak is not in sight. قله کوه پیدا نیست
self born پیدا شده در نفس انسان
respiring امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
shock هول وهراس پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocked هول وهراس پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
Help me find my keys. کمک کن کلیدهایم را پیدا کنم
Fetch a doctor at once. زود یک دکتر پیدا کن بیاور
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
Good oranges are very scarce . پرتقال خوب خیلی کم پیدا می شود
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
Did you ever find that pen you lost ? قلمت که گم شده بود پیدا کردی ؟
I couldnt find the way back. نتوانستم راه بر گشت را پیدا کنم
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
needle in a haystack <idiom> چیزی که خیلی سخت پیدا بشه
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
I found a hair in the soup . توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
prominently بطور پیدا یا اشکارا برجسته وار
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
bench jockey ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
Can you find me a porter? آیا میتوانید برای من یک باربر پیدا کنید؟
scrape up <idiom> پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
the ship is hull down کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
I racked ( cudgeled ) my brain to find a solution . به مغزم فشارآوردم تا راه حلی پیدا کنم
Our company has some pecuniary difficulties . شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion). اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
rigor mortis جمود نعشی که 6 تا 01ساعت پس از مرگ پیدا میشود
vinous eloquence فصاحتی که در اثر خوردن شراب پیدا میشود
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
we cannot trace the petitioner نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
bench warmer ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
kentish rag یکجورسنگ اهک سخت که درkent پیدا میشود
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
attributively بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
these room let well نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
i do it at odd moments هر وقت فرصت پیدا کنم ان کار را انجام میدهم
mark of mouth نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
Can you find me a babysitter? آیا میتوانید برای من یک پرستار بچه پیدا کنید؟
Is there an inexpensive restaurant around here? آیا رستوران ارزان این اطراف پیدا میشود؟
Is there an inexpensive restaurant around here? آیا رستوران ارزان این نزدیکی ها پیدا میشود؟
logoriph یکجور جدول معمایی که باقلب حروف پیدا میشود
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com