Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the old man survived his son
پیرمرد پس از مرگ پسرش زنده بود
Other Matches
starets
پیرمرد
old man
پیرمرد
nestor
پیرمرد
he predeceased his son
زودتر از پسرش مرد
he predeceased his son
پیش مرگ پسرش شد
He thrashed his son soundly .
پسرش را حسابی کتک زد
anecdotage
پیرمرد پرگو
He made over the house to his son .
خانه رابه اسم پسرش کرد
vivisectional
زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisection
زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisect
موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
biotic
زنده
full of life
سر زنده
living
زنده
quickest
زنده
vivid
زنده
quicker
زنده
quick
زنده
lively
زنده
alacritous
زنده
coiner
زنده
viviparous
زنده زا
above ground
زنده
vivific
زنده
livelier
زنده
skylarker
زنده دل
animate
زنده
animates
زنده
liveliest
زنده
alive
زنده
live
زنده
live
:زنده
lighthearted
زنده دل
live bearing
زنده زا
cheerful
<adj.>
دل زنده
genial
<adj.>
دل زنده
lively
<adj.>
دل زنده
biogen
زنده زا
freshest
زنده
fresh-
زنده
plaster of Paris
گچ زنده
life full
سر زنده
fresh
زنده
dapper
زنده دل
dashing
زنده دل
cheerful
<adj.>
زنده دل
lived
:زنده
lived
زنده
he suffered at the stake
او را زنده سوزاندند
live load
بار زنده
in vivo
بافت زنده
inter vivos
در میان زنده ها
irresuscitable
زنده نشدنی
gamesome
زنده روح
he suffered at the stake
زنده سوخته شد
live ball
توپ زنده
biomass
توده زنده
biophage
زنده خوار
macroconsumer
زنده خوار
biopsy
زنده بینی
calcined lime
اهک زنده
call back to life
زنده کردن
to bring to life
زنده کردن
to call back to life
زنده کردن
to recover to life
زنده کردن
long little
زنده باد
ground ball
توپ زنده
biogenic
زنده زایی
spiritous
فعال زنده
spirituelle
بشاش سر زنده
to restor to life
زنده کردن
to restorative to life
زنده کردن
to see the sun
زنده بودن
vive int
زنده باد!
vivify
زنده کردن
viviparity
زنده زایی
wanener
شب زنده دار
wight
موجود زنده
live wire
سیم زنده
live wires
سیم زنده
survived
<past-p.>
زنده ماندن
reviviscence
زنده سازی
resusctate
زنده کردن
resuscitator
زنده کننده
live steam
بخار زنده
liveliness
زنده دلی
living environment
محیط زنده
living organisms
موجودات زنده
living polymer
بسپار زنده
living soil
خاک زنده
long live
زنده باد
lucubration
شب زنده داری
pernoctation
شب زنده داری
playable
توپ زنده
protoplast
واحدجرم زنده
quick clay
بتن زنده
quick ening
زنده کننده
quick lime
اهک زنده
restoration to life
زنده سازی
restore to life
زنده کردن
resurge
زنده شدن
quicken
زنده کردن
night waking
شب زنده داری
wakefulness
شب زنده داری
vigil
شب زنده داری
resuscitating
زنده کردن
resuscitates
زنده کردن
vigils
شب زنده داری
resuscitated
زنده کردن
resuscitate
زنده کردن
vigilance
شب زنده داری
waked
شب زنده داری
wakes
شب زنده داری
good
توپ زنده
wake
شب زنده داری
quicklime
اهک زنده
resurrect
زنده کردن
resurrected
زنده کردن
quicken
زنده شدن
revived
زنده شدن
revive
زنده شدن
liven
زنده شدن
quickened
زنده کردن
surviving
زنده ماندن
quickened
زنده شدن
quickens
زنده کردن
survives
زنده ماندن
survived
زنده ماندن
survive
زنده ماندن
resurrects
زنده کردن
quickens
زنده شدن
resurrecting
زنده کردن
verve
زنده دلی
viable
زنده ماندنی
live
زنده کردن
bioderm
لایه زنده
activity
زنده دلی
protoplasm
جرم زنده
wakeful
شب زنده دار
revives
زنده شدن
lived
زنده بودن
live
زنده بودن
anabiosis
زنده سازی
activities
زنده دلی
survivors
زنده ماندگان
survivor
شخص زنده
viva
زنده باد
vivas
زنده باد
lived
زنده کردن
being
موجود زنده شخصیت
to have a wanton imagination
تخیلی زنده داشتن
up with peacel
زنده باد صلح
outliving
بیشتر زنده بودن از
outlives
بیشتر زنده بودن از
outlived
بیشتر زنده بودن از
outlive
بیشتر زنده بودن از
revenant
ادم زنده شده
to bury alive
زنده بگورکردن یاگذاشتن
within living memory
تا انجا که مردمان زنده
revitalising
باز زنده ساختن
revitalised
باز زنده ساختن
we are still above ground
هنوز زنده ایم
revitalizes
باز زنده ساختن
To bury blive.
زنده بگور کردن
viviparous
جانور زنده زا ولود
revitalizing
باز زنده ساختن
She wI'll survive . She wI'll pull through.
زنده خواهد ماند
He is not alive , is he ? Do you mean to say that he is alive ?
مگر زنده است ؟
revitalized
باز زنده ساختن
night owls
ادم شب زنده دار
night owl
ادم شب زنده دار
revitalize
باز زنده ساختن
To keep late nights
[hours]
شب زنده داری کردن
revitalises
باز زنده ساختن
quick en
زنده کردن نیروبخشیدن به
combat survival
زنده ماندن در رزم
wakes
شب زنده داری کردن
haleness
سلامت زنده دلی
organisms
ترکیب موجود زنده
live load reduction
کاستن از بار زنده
live down
باخاطرات زنده ماندن
organism
ترکیب موجود زنده
wake
شب زنده داری کردن
waked
شب زنده داری کردن
vitality
انرژی و زنده دلی
lump lime
کلوخ اهک زنده
biogenic
موجد موجود زنده
necrosis
مردن نسوج زنده
overlive
بیشتر زنده بودن از
photobiotic
زنده بواسطه نور
live on
بازهم زنده بودن
galliard
ادم دل زنده و شاداب
biomass pyramid
هرم توده زنده
surviving
زنده ماندن در رزم باززیستی
zombie
انسان زنده شد ادم احمق
biogenic
محصول فعالیت موجودات زنده
caustic lime
اهک زنده باکلسیم زیاد
vivisector
تشریح کننده جانور زنده
hydrotaxis
واکنش موجود زنده نسبت به اب
survives
زنده ماندن در رزم باززیستی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com