English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English Persian
waterfront پیشرفتگی خشکی در اب
waterfronts پیشرفتگی خشکی در اب
Other Matches
jutty پیشرفتگی داشتن
peninsula پیشرفتگی خاک در اب
peninsulas پیشرفتگی خاک در اب
bars خور پیشرفتگی اب به ساحل
dental پیشرفتگی کنگره مانند
bar خور پیشرفتگی اب به ساحل
jutted پیشرفتگی داشتن جلو رفتن
jut پیشرفتگی داشتن جلو رفتن
juts پیشرفتگی داشتن جلو رفتن
butted پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butts پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butt پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
dryness خشکی
drought خشکی
rigidity خشکی
droughts خشکی
stiffness خشکی
aridity خشکی
barrenness خشکی
dry land خشکی
xeransis خشکی
parchedness خشکی
leanness خشکی
land n خشکی
drouth خشکی
crispness خشکی
dry gap bridge پل خشکی
mainland خشکی
terra firma خشکی
land خشکی
constipation خشکی
overland route راه خشکی
land breeze باد خشکی
corkiness سبکی خشکی
constipate خشکی اوردن
chapt خشکی زدن
catatonic rigidity خشکی کاتاتونیایی
huskiness درشتی خشکی
hypnotic rigidity خشکی هیپنوتیسمی
zerophytes خشکی پسند
landfalls دیدن خشکی
lands man اهل خشکی
aground به خشکی نشسته
landsman اهل خشکی
stiff neck خشکی گردن
xerophytes خشکی پسند
loosen از خشکی در اوردن
loosened از خشکی در اوردن
landfall دیدن خشکی
landlocked محصور در خشکی
landward بسوی خشکی
landings ورود به خشکی
spit یک نقطه از خشکی
landing ورود به خشکی
loosens از خشکی در اوردن
overland از راه خشکی
spits یک نقطه از خشکی
absolute drought خشکی مطلق
loosening از خشکی در اوردن
landlocked محاط در خشکی
ankylosis خشکی بند
chap خشکی زدن پوست
xerostomia خشکی دهان [پزشکی]
spits پیشرفت خشکی در دریا
terrarium نمایشگاه جانوران خشکی
terraqueous شامل خشکی ودریا
landside طرف روبه خشکی
dry mouth syndrome خشکی دهان [پزشکی]
welter درهم و برهمی خشکی
dry mouth خشکی دهان [پزشکی]
constipation خشکی مزاج [پزشکی]
eschar خشکی پوست زخم
land carriage حمل و نقل خشکی
land lubber ادم خشکی مانده
dyschezia خشکی مزاج [پزشکی]
costiveness خشکی مزاج [پزشکی]
spit پیشرفت خشکی در دریا
He is curt ( rigid , strict ) . آدم خشکی است
land به خشکی امدن پیاده شدن
amphibian vehicle وسیله نقلیه برای خشکی و اب
overland mail پستی که از راه خشکی برود
road haulier حمل کننده کالا از طریق خشکی
landfalls دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
landfall دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
landsman کسیکه زندگی وشغلش در خشکی است
portage حمل قایق سبک روی خشکی
holm جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
landfall n دیدار خشکی زمینی که ناگهان بمیراث کسی دراید
horse اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
plays شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
play شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
playing شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
played شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
landing net تور ماهیگیری با دسته کوتاه یا بلند, دامی که باماهیهای بزرگ راباان به خشکی میکشند
gaff میله نگهدارنده ضلع بالایی بادبان قلاب مخصوص حمل ماهی به خشکی یا قایق
exsiccant داروی خشکاننده داروی خشکی اور
exsiccative داروی خشکاننده داروی خشکی اوز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com