English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
plain sailing پیشرفت بدون مانع
Other Matches
fogyish مانع پیشرفت قدیمی مسلک
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress . ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
free throw پاس بدون مانع
free throw پرتاب بدون مانع برای یار
choke ring رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
protection عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
progress پیشرفت
progression پیشرفت
improvement پیشرفت
advances پیشرفت ها
attainments پیشرفت
proceedings پیشرفت ها
accomplishment پیشرفت
improvement پیشرفت
growth پیشرفت
growths پیشرفت
advance پیشرفت
advance پیشرفت
progressing پیشرفت
progression پیشرفت
progressions پیشرفت
attainment پیشرفت
advancement پیشرفت
going پیشرفت
progresses پیشرفت
advancing پیشرفت
advance پیشرفت
advancing <adj.> پیشرفت
headway پیشرفت
head way پیشرفت
progress پیشرفت
progressed پیشرفت
furtherance پیشرفت
achievement پیشرفت
advances پیشرفت
lifting پیشرفت
developments پیشرفت
achievement age سن پیشرفت
lifted پیشرفت
lifts پیشرفت
lift پیشرفت
promotion پیشرفت
improvements پیشرفت
undeveloed بی پیشرفت
underdeveloped کم پیشرفت
promotions پیشرفت
development پیشرفت
achievements پیشرفت
progressed پیشرفت پیشروی
progressed پیشرفت کار
velocity of advance تندی پیشرفت
progress پیشرفت کار
progressed پیشرفت کردن
Luddites پیشرفت گریز
further پیشرفت کردن
Luddite پیشرفت گریز
furthered پیشرفت کردن
progress پیشرفت کردن
progress پیشرفت پیشروی
reaction progress پیشرفت واکنش
ongoing درحال پیشرفت
progresses پیشرفت کردن
progresses پیشرفت پیشروی
achievement quotient بهر پیشرفت
aq بهر پیشرفت
to make headway پیشرفت کردن
achievement curve منحنی پیشرفت
achievement motive انگیزه پیشرفت
achievement need نیاز پیشرفت
n achievement نیاز پیشرفت
furthering پیشرفت کردن
achievement test آزمون پیشرفت
to make way پیشرفت کردن
accomplishment quotient بهر پیشرفت
technological improvement پیشرفت فنی
the a of the army پیشرفت ارتش
progresses پیشرفت کار
accession دخول پیشرفت
to gain ground پیشرفت کردن
progressing پیشرفت کردن
progressing پیشرفت پیشروی
academic achievement پیشرفت تحصیلی
scholastic achievement پیشرفت تحصیلی
progressing پیشرفت کار
furthers پیشرفت کردن
developments رشد پیشرفت
get ahead <idiom> پیشرفت کردن
rise پیشرفت ترقی
rises پیشرفت ترقی
technical progress پیشرفت فنی
developmental stage مرحله پیشرفت
obstructionist از پیشرفت کارمجلس را از
becalm از پیشرفت بازداشتن
becalmed از پیشرفت بازداشتن
proceeding پیشرفت طرز
progress chaser نافر پیشرفت
here goes <idiom> پیشرفت کردن
blooming پیشرفت کننده
to make progress پیشرفت کردن
come along پیشرفت کردن
make a dent in <idiom> پیشرفت کردن
degree of advancement درجه پیشرفت
beat پیشرفت زنش
beats پیشرفت زنش
capability استعداد پیشرفت
becalming از پیشرفت بازداشتن
becalms از پیشرفت بازداشتن
thrive پیشرفت کردن
progress of negotiations پیشرفت مذاکرات
advancing پیشرفت پیشروی
to unfold پیشرفت کردن
improvement curve منحنی پیشرفت
economic progress پیشرفت اقتصادی
development رشد پیشرفت
thrives پیشرفت کردن
thriving پیشرفت کردن
advances پیشرفت پیشروی
advances : پیشروی پیشرفت
advance پیشرفت پیشروی
thrived پیشرفت کردن
progressivist پیشرفت گرای
spits پیشرفت خشکی در دریا
spit پیشرفت خشکی در دریا
to look back از پیشرفت خودداری کردن
progressional دارای پیشرفت تدریجی
interim report گزارش پیشرفت کار
advancement degree of reaction درجه پیشرفت واکنش
progress reporting گزارش پیشرفت کار
labor augmenting tednological progress پیشرفت تکنولوژی کارافزا
progress report گزارش پیشرفت کار
progress payments پرداختهای پیشرفت کار
combat development پیشرفت اموزش رزمی
promotion ترفیع رتبه پیشرفت
promotions ترفیع رتبه پیشرفت
process پیشرفت تدریجی ومداوم
processes پیشرفت تدریجی ومداوم
advancing پیشرفت طولی ناو
advances پیشرفت طولی ناو
california achievement tests آزمونهای پیشرفت کالیفرنیا
achievement battery مجموعه آزمون پیشرفت
advance پیشرفت طولی ناو
f. morement جنبش برای پیشرفت
proceeding پیشرفت خلاصه مذاکرات
prosper کامیاب شدن پیشرفت کردن
upgrading پیشرفت دادن تقویت کردن
prospered کامیاب شدن پیشرفت کردن
mean higher high water ارتفاع متوسط پیشرفت اب دریا
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
upgrade پیشرفت دادن تقویت کردن
lad der وسیله پیشرفت یارسیدن به مقصود
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
lower high water پایین ترین پیشرفت اب دریا
progress payments پرداخت براساس پیشرفت کار
upgraded پیشرفت دادن تقویت کردن
contract record سوابق نحوه پیشرفت قرارداد
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
upgrades پیشرفت دادن تقویت کردن
underdeveloped areas مناطق عقب مانده و کم پیشرفت
stanford achivement test ازمون پیشرفت تحصیلی استانفورد
baffling صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffled صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffle صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
break through رسوخ مظفرانه پیشرفت غیرمنتظره
to make p in one's studies در تحصیلات خود پیشرفت کردن
daily progress report گزارش روزانه پیشرفت کار
prospers کامیاب شدن پیشرفت کردن
boom پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booming پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booms پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
boomed پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
prospering کامیاب شدن پیشرفت کردن
self development پیشرفت نفس خود پیش برد
nephrotomy چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
imperial institute بنگاه امپراطوری است در لندن برای پیشرفت بازرگانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com