English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
process پیشرفت تدریجی ومداوم
processes پیشرفت تدریجی ومداوم
Other Matches
progressional دارای پیشرفت تدریجی
superfix تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
phased معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phases معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phase معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
imperceptible تدریجی
gradatory تدریجی
gradational تدریجی
gradual تدریجی
piecemeal تدریجی
step-by-step تدریجی
slows تدریجی
slowing تدریجی
slowest تدریجی
slower تدریجی
slowed تدریجی
slow تدریجی
progressive تدریجی
step wise تدریجی
step by step تدریجی
progress payments پرداخت تدریجی
partial shipment حمل تدریجی
piecemeal بتدریج تدریجی
instillation ریزش تدریجی
gradualness تدریجی بودن
living death مرگ تدریجی
insti ریزش تدریجی
graduality تدریجی بودن
insti تلقین تدریجی
progressive assambly نصب تدریجی
progressive burning سوزش تدریجی
scale down کاهش تدریجی
piecemeal بطور تدریجی
step by step excitation تحریک تدریجی
quantize تدریجی کردن
evolution تکامل تدریجی
fail softly با خرابی تدریجی
fail soft تخریب تدریجی
fail soft با خرابی تدریجی
evanescence زوال تدریجی
erosion تحلیل تدریجی
gradations انتقال تدریجی
glaucoma کوری تدریجی
gradation انتقال تدریجی
corrosion فساد تدریجی
progressive paralysis فلج تدریجی
progressive relaxation ارمیدگی تدریجی
quantizer تدریجی کننده
delelopment تکامل تدریجی
evanescence فقدان تدریجی ناپایداری
progressive burning سوختن تدریجی خرج
evolution تحول تکامل تدریجی
intergradation محو سازی تدریجی
gas degeneration فساد تدریجی گازی
gradual شیب تدریجی واهسته
graduate تغییر تدریجی کردن
insinuation نفوذ دخول تدریجی
graduating تغییر تدریجی کردن
instilment ریزش و تلقین تدریجی
graduates تغییر تدریجی کردن
abklingen محو شدن تدریجی احساس
evolutionism اصول ترقی و تکامل تدریجی
progressive cookery پخت تدریجی غذای یکان
lysis سقوط وزوال تدریجی مرض
striptease رقص همراه با برهنگی تدریجی رقاصه
frequency drift تغییر تدریجی فرکانس یک فرستنده یا اسلاتور
atmospheric corrosion فساد تدریجی در اثر مجاورت با هوا
lysate محصول زوال وفساد تدریجی سلول
winder گرم شدن تدریجی بدن و افزودن برسرعت
escalation افزایش تدریجی شدت و وسعت میدان جنگ
accrual افزایش تدریجی مقدار یا ارزش چیزی بخصوص پول
lamb's tongue [کاهش تدریجی نرده پله ها شبیه انتهای زبان]
choke از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choked از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
chokes از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
scallywag نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
scalogram نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
headway پیشرفت
achievement age سن پیشرفت
going پیشرفت
improvement پیشرفت
head way پیشرفت
underdeveloped کم پیشرفت
advance پیشرفت
improvements پیشرفت
promotion پیشرفت
achievements پیشرفت
achievement پیشرفت
promotions پیشرفت
proceedings پیشرفت ها
progresses پیشرفت
progressing پیشرفت
progression پیشرفت
progressed پیشرفت
advance پیشرفت
progression پیشرفت
improvement پیشرفت
progress پیشرفت
advance پیشرفت
advances پیشرفت
advancing پیشرفت
progress پیشرفت
advancing <adj.> پیشرفت
accomplishment پیشرفت
growths پیشرفت
undeveloed بی پیشرفت
advances پیشرفت ها
development پیشرفت
lifts پیشرفت
lifting پیشرفت
lifted پیشرفت
lift پیشرفت
developments پیشرفت
growth پیشرفت
advancement پیشرفت
attainments پیشرفت
attainment پیشرفت
furtherance پیشرفت
progressions پیشرفت
come along پیشرفت کردن
the a of the army پیشرفت ارتش
technological improvement پیشرفت فنی
technical progress پیشرفت فنی
degree of advancement درجه پیشرفت
developmental stage مرحله پیشرفت
economic progress پیشرفت اقتصادی
to make progress پیشرفت کردن
progress of negotiations پیشرفت مذاکرات
to gain ground پیشرفت کردن
progressivist پیشرفت گرای
Luddite پیشرفت گریز
improvement curve منحنی پیشرفت
progress chaser نافر پیشرفت
Luddites پیشرفت گریز
make a dent in <idiom> پیشرفت کردن
here goes <idiom> پیشرفت کردن
velocity of advance تندی پیشرفت
to unfold پیشرفت کردن
reaction progress پیشرفت واکنش
to make headway پیشرفت کردن
to make way پیشرفت کردن
get ahead <idiom> پیشرفت کردن
capability استعداد پیشرفت
progresses پیشرفت کار
progresses پیشرفت پیشروی
thrived پیشرفت کردن
thrives پیشرفت کردن
thriving پیشرفت کردن
further پیشرفت کردن
progressed پیشرفت کار
furthered پیشرفت کردن
progressed پیشرفت کردن
furthers پیشرفت کردن
progresses پیشرفت کردن
blooming پیشرفت کننده
progressing پیشرفت کردن
thrive پیشرفت کردن
ongoing درحال پیشرفت
developments رشد پیشرفت
development رشد پیشرفت
becalm از پیشرفت بازداشتن
beats پیشرفت زنش
beat پیشرفت زنش
obstructionist از پیشرفت کارمجلس را از
becalmed از پیشرفت بازداشتن
becalming از پیشرفت بازداشتن
progressing پیشرفت کار
progressing پیشرفت پیشروی
becalms از پیشرفت بازداشتن
progressed پیشرفت پیشروی
accession دخول پیشرفت
achievement curve منحنی پیشرفت
achievement motive انگیزه پیشرفت
advances : پیشروی پیشرفت
achievement need نیاز پیشرفت
advance پیشرفت پیشروی
proceeding پیشرفت طرز
rises پیشرفت ترقی
rise پیشرفت ترقی
n achievement نیاز پیشرفت
achievement test آزمون پیشرفت
advances پیشرفت پیشروی
furthering پیشرفت کردن
progress پیشرفت کار
academic achievement پیشرفت تحصیلی
scholastic achievement پیشرفت تحصیلی
accomplishment quotient بهر پیشرفت
progress پیشرفت پیشروی
achievement quotient بهر پیشرفت
aq بهر پیشرفت
progress پیشرفت کردن
advancing پیشرفت پیشروی
gum رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gummed رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gumming رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gums رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
creep تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
creeps تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
advances پیشرفت طولی ناو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com