English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
to continue one's progress پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
Other Matches
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
to sun one self خودرا افتاب دادن
insconce خودرا جای دادن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
take in stride <idiom> خودرا به باد سرنوشت دادن
go to pieces <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
get out of hand <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
to serve one's term خدمت خودرا انجام دادن
to perform one's oromise پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
turn kings evidence شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
To extend the scope of ones activities . میدان عملیات خودرا گسترش دادن
hold on ادامه دادن
to keep on ادامه دادن
carry on ادامه دادن
continue ادامه دادن
carry-on ادامه دادن
further ادامه دادن
furthering ادامه دادن
furthers ادامه دادن
keep on ادامه دادن
run on ادامه دادن
reopened ادامه دادن
reopening ادامه دادن
go along <idiom> ادامه دادن
reopen ادامه دادن
keep up <idiom> ادامه دادن
take up ادامه دادن
extending ادامه دادن
to carry on ادامه دادن
hang on <idiom> ادامه دادن
to follow ادامه دادن
keep ادامه دادن
keeps ادامه دادن
reopens ادامه دادن
go on <idiom> ادامه دادن
to take up ادامه دادن
hold good <idiom> ادامه دادن
furthered ادامه دادن
extend ادامه دادن
to continue ادامه دادن
bring on ادامه دادن
extends ادامه دادن
to drag on or out ادامه دادن
continues ادامه دادن
to follow up ادامه دادن قوت دادن
dashed مسیری را ادامه دادن
thwarted ادامه دادن یا کشیدن
live on بزندگی ادامه دادن
to set on با زور ادامه دادن
to press ahead with با زور ادامه دادن
thwart ادامه دادن یا کشیدن
continuation عمل ادامه دادن
inability to box ناتوان از ادامه دادن
dwell at به تیراندازی ادامه دادن
dash مسیری را ادامه دادن
dwell at اتش را ادامه دادن
bide بکاری ادامه دادن
dashes مسیری را ادامه دادن
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
maintrain ادامه دادن عقیده داشتن
maintain ابقا کردن ادامه دادن
keep up with <idiom> به شکل قبل ادامه دادن
runs دوام یافتن ادامه دادن
maintained ابقا کردن ادامه دادن
maintains ابقا کردن ادامه دادن
run دوام یافتن ادامه دادن
hang on ادامه دادن دوام داشتن
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
flip one's lid <idiom> خیلی هیجان زده شدن ،کنترل خودرا از دست دادن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
upgrade پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrades پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrading پیشرفت دادن تقویت کردن
upgraded پیشرفت دادن تقویت کردن
to rumble on [British E] ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
border break ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
run on ادامه دادن متن بدون توقف
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
let (something) ride <idiom> ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
carry one's bat تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
purgation روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
increment افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
increments افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
enjambment دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
to put oa a semblance of anger سیمای خشمگین بخود دادن خودرا خشمگین وانمودکردن
on همواره
always همواره
eer همواره
ever همواره
ever- همواره
ayŠaye همواره
To cast ones vote. رأی خودرا دادن (به صندوق رأی ریختن )
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
invariably مطلقا" همواره
To stay the course . تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
Science does not remain static. علم همواره در حرکت است
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
sustain پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustains پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
constants فیلد داده که همواره همان تعداد حروف را دارد
constant فیلد داده که همواره همان تعداد حروف را دارد
my fancy plays round that idea خیال من همواره در پیرامون این موضوع سیر میکند
gyrocompass نوعی قطب نما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
licensing اجازه رفتن دادن
palm کش رفتن رشوه دادن
palms کش رفتن رشوه دادن
licenses اجازه رفتن دادن
license اجازه رفتن دادن
licence اجازه رفتن دادن
licences اجازه رفتن دادن
lays نشانه رفتن قرار دادن
to go off بفروش رفتن نتیجه دادن
lay نشانه رفتن قرار دادن
raced مسابقه دادن بسرعت رفتن
races مسابقه دادن بسرعت رفتن
race مسابقه دادن بسرعت رفتن
to make a move پاشدن و رفتن مهره را تکان دادن
take gas از دست دادن کنترل و به زیرموج رفتن
to show one out راه بیرون رفتن را بکسی نشان دادن
show one out راه بیرون رفتن را به کسی نشان دادن
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
wet bulb termometere ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
i thought of you جای شما را خالی کردم همواره فکر شما را میکردم
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
to rangeoneself خودرا
hops پرواز دادن لنگان لنگان راه رفتن
hopped پرواز دادن لنگان لنگان راه رفتن
hopping پرواز دادن لنگان لنگان راه رفتن
hop پرواز دادن لنگان لنگان راه رفتن
to dress up خودرا اراستن
to d. oneself up خودرا گرفتن
to suppress one's propensities خودرا فرونشاندن
to a onself خودرا اراستن
he pretended to be asleep خودرا بخواب زد
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
to veil oneself روی خودرا پوشاندن
one's accomplice همدست خودرا لودادن
to boure one's way راه خودرا بزوربازکردن
back-pedalled حرف خودرا پس گرفتن
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
back-pedalling حرف خودرا پس گرفتن
to show ones cards قصد خودرا اشکارکردن
to slake one's revenge انتقام خودرا گرفتن
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
flatten روحیه خودرا باختن
flattens روحیه خودرا باختن
he betray himself او خودرا رسوا ساخت
to sow one's wild oats چل چلی خودرا کردن
to express one self مقاصد خودرا فهماندن
To step aside . to shy from . To withdraw . خودرا کنا رکشیدن
to try one's luck بخت خودرا ازمودن
pontify خودرا مقدس نمودن
topull oneself together خودرا جمع کردن
back-pedal حرف خودرا پس گرفتن
to pick up oneself خودرا نگاه داشتن
to a one's right حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to compromise oneself خودرا مظنون یا رسواکردن
to a. one selt انتقام خودرا کشیدن
to plume oneself با پیرایه خودرا اراستن
to pay one's way خرج خودرا دراوردن
minces حرف خودرا خوردن
mince حرف خودرا خوردن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
to breakin خودرا داخل کردن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
self assertion خودرا جلو اندازی
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
wrathful عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
underplay دست خودرا ادا نکردن
to stay one's stomach شکم خودرا اندکی سیرکردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
to change one's course خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
underplayed دست خودرا ادا نکردن
underplaying دست خودرا ادا نکردن
To set ones hopes on something. امید خودرا به چیزی بستن
to play possum خودرا بنا خوشی زدن
say one's piece <idiom> آشکارا نظر خودرا گفتن
to bridle one's own tongue جلوی زبان خودرا گرفتن
to keep the wolf from the door خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
to protrude one's tongue زبان خودرا بیرون انداختن
to lay down ones arms سلاح خودرا بزمین گذاشتن
to detain one's due بدهی خودرا نگه داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com