English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
boom پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
boomed پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booming پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booms پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
Other Matches
cpu پیشرفت کامپیوتر که محدود به تعدادی دستورالعمل است که CPU میتواند اجرا کند حافظه و وسایل ورودی / خروجی می توانند داده را سریع تر از تولید CPU ارسال کنند
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
inertly بی داشتن زور ایستادگی یاجنبش
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
speedy سریع السیر سریع
speediness سریع السیر سریع
advancing پیشرفت
progress پیشرفت
progressing پیشرفت
advances پیشرفت
improvements پیشرفت
lifting پیشرفت
promotion پیشرفت
achievement age سن پیشرفت
advance پیشرفت
promotions پیشرفت
furtherance پیشرفت
undeveloed بی پیشرفت
underdeveloped کم پیشرفت
progression پیشرفت
progressed پیشرفت
progresses پیشرفت
advancement پیشرفت
attainments پیشرفت
attainment پیشرفت
progressions پیشرفت
improvement پیشرفت
progression پیشرفت
achievement پیشرفت
achievements پیشرفت
improvement پیشرفت
proceedings پیشرفت ها
advances پیشرفت ها
development پیشرفت
going پیشرفت
advance پیشرفت
progress پیشرفت
head way پیشرفت
growth پیشرفت
advancing <adj.> پیشرفت
lifts پیشرفت
accomplishment پیشرفت
advance پیشرفت
growths پیشرفت
developments پیشرفت
lifted پیشرفت
lift پیشرفت
headway پیشرفت
advances پیشرفت پیشروی
progressing پیشرفت پیشروی
achievement quotient بهر پیشرفت
beats پیشرفت زنش
improvement curve منحنی پیشرفت
beat پیشرفت زنش
to make way پیشرفت کردن
progressing پیشرفت کار
economic progress پیشرفت اقتصادی
degree of advancement درجه پیشرفت
progressivist پیشرفت گرای
achievement test آزمون پیشرفت
aq بهر پیشرفت
come along پیشرفت کردن
achievement curve منحنی پیشرفت
reaction progress پیشرفت واکنش
n achievement نیاز پیشرفت
achievement motive انگیزه پیشرفت
developmental stage مرحله پیشرفت
technical progress پیشرفت فنی
development رشد پیشرفت
developments رشد پیشرفت
obstructionist از پیشرفت کارمجلس را از
scholastic achievement پیشرفت تحصیلی
to gain ground پیشرفت کردن
accomplishment quotient بهر پیشرفت
progress chaser نافر پیشرفت
the a of the army پیشرفت ارتش
technological improvement پیشرفت فنی
achievement need نیاز پیشرفت
thrives پیشرفت کردن
thriving پیشرفت کردن
further پیشرفت کردن
furthered پیشرفت کردن
furthering پیشرفت کردن
furthers پیشرفت کردن
ongoing درحال پیشرفت
thrive پیشرفت کردن
blooming پیشرفت کننده
to unfold پیشرفت کردن
to make progress پیشرفت کردن
capability استعداد پیشرفت
accession دخول پیشرفت
becalm از پیشرفت بازداشتن
becalmed از پیشرفت بازداشتن
becalming از پیشرفت بازداشتن
becalms از پیشرفت بازداشتن
thrived پیشرفت کردن
progress of negotiations پیشرفت مذاکرات
make a dent in <idiom> پیشرفت کردن
here goes <idiom> پیشرفت کردن
Luddite پیشرفت گریز
progressed پیشرفت کار
progressed پیشرفت پیشروی
progressed پیشرفت کردن
velocity of advance تندی پیشرفت
academic achievement پیشرفت تحصیلی
to make headway پیشرفت کردن
progress پیشرفت کردن
progress پیشرفت پیشروی
progress پیشرفت کار
Luddites پیشرفت گریز
advancing پیشرفت پیشروی
get ahead <idiom> پیشرفت کردن
rise پیشرفت ترقی
rises پیشرفت ترقی
progressing پیشرفت کردن
progresses پیشرفت کار
progresses پیشرفت پیشروی
proceeding پیشرفت طرز
progresses پیشرفت کردن
advance پیشرفت پیشروی
advances : پیشروی پیشرفت
processes پیشرفت تدریجی ومداوم
advancement degree of reaction درجه پیشرفت واکنش
california achievement tests آزمونهای پیشرفت کالیفرنیا
combat development پیشرفت اموزش رزمی
achievement battery مجموعه آزمون پیشرفت
promotion ترفیع رتبه پیشرفت
spits پیشرفت خشکی در دریا
promotions ترفیع رتبه پیشرفت
process پیشرفت تدریجی ومداوم
f. morement جنبش برای پیشرفت
interim report گزارش پیشرفت کار
labor augmenting tednological progress پیشرفت تکنولوژی کارافزا
progress report گزارش پیشرفت کار
progress reporting گزارش پیشرفت کار
proceeding پیشرفت خلاصه مذاکرات
advance پیشرفت طولی ناو
advances پیشرفت طولی ناو
advancing پیشرفت طولی ناو
plain sailing پیشرفت بدون مانع
progress payments پرداختهای پیشرفت کار
progressional دارای پیشرفت تدریجی
spit پیشرفت خشکی در دریا
to look back از پیشرفت خودداری کردن
contract record سوابق نحوه پیشرفت قرارداد
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
baffling صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffled صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffle صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
break through رسوخ مظفرانه پیشرفت غیرمنتظره
progress payments پرداخت براساس پیشرفت کار
underdeveloped areas مناطق عقب مانده و کم پیشرفت
stanford achivement test ازمون پیشرفت تحصیلی استانفورد
fogyish مانع پیشرفت قدیمی مسلک
to make p in one's studies در تحصیلات خود پیشرفت کردن
daily progress report گزارش روزانه پیشرفت کار
upgrade پیشرفت دادن تقویت کردن
upgraded پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrades پیشرفت دادن تقویت کردن
prosper کامیاب شدن پیشرفت کردن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
lad der وسیله پیشرفت یارسیدن به مقصود
baffles صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
prospered کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospering کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospers کامیاب شدن پیشرفت کردن
lower high water پایین ترین پیشرفت اب دریا
upgrading پیشرفت دادن تقویت کردن
mean higher high water ارتفاع متوسط پیشرفت اب دریا
self development پیشرفت نفس خود پیش برد
nephrotomy چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress . ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
to continue one's progress پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
imperial institute بنگاه امپراطوری است در لندن برای پیشرفت بازرگانی
EEMS در یک IBM PC پیشرفت EMS روش استاندارد گسترش حافظه اصلی مناسب با PC
c استفاده از کامپیوتر برای آموزش به دانش آموزان و برآورد پیشرفت آنها
vga پیشرفت سیستم نمایش گرافیکی VGA استاندارد که امکان renolation تا x پیکسل با میلیون ها رنگ میدهد
super- پیشرفت در سیستم نمایش گرافیکی استاندارد VGAکه renolution تا x پیکسل با میلیون ها رنگ را ممکن می سازد
DVD پیشرفت تازه در ذخیره سازی دادههای با حجمم گیگا بایت روی دیسک از نوع ROM-CD
accelerator سریع
swifter سریع
swift سریع
prompted سریع
wing footed سریع
spanking سریع
spankings سریع
gleg سریع
rather سریع تر
accelerators سریع
prompts سریع
prompt سریع
rapid سریع
sudden سریع
galloping سریع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com