English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
bidder پیشنهاد دهنده در حراج
bidders پیشنهاد دهنده در حراج
Other Matches
bid پیشنهاد حراج
bids پیشنهاد حراج
tenderer پیشنهاد دهنده
mover پیشنهاد دهنده
suggester پیشنهاد دهنده
offeror پیشنهاد دهنده
propounder پیشنهاد دهنده
offerer پیشنهاد دهنده
bidders پیشنهاد دهنده
bidder پیشنهاد دهنده
tenderer پیشنهاد دهنده در مزایده یامناقصه
mover پیشنهاد کننده تکان دهنده
puffer کسی که در حراج از طرف صاحب مال مورد حراج شرکت میکند
they rejected his proposition پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
offered پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer پیشنهاد کردن پیشنهاد
offers پیشنهاد کردن پیشنهاد
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
auctioning حراج
auctioned حراج
sale by auction حراج
sale حراج
outlets حراج
outlet حراج
public sale حراج
licit حراج
bazaar حراج
auction حراج
sales حراج
auctions حراج
auctioneers حراج گذار
confiscates حراج کردن
sale price قیمت حراج
to sell or pat up at a حراج کردن
sell by auction حراج کردن
to sell by a حراج کردن
to put up to a حراج کردن
auctioneer دلال حراج
dutch auction حراج هلندی
outcries حراج مزایده
outcry حراج مزایده
confiscating مصادره حراج
auctioneer متصدی حراج
auctioneer حراج گذار
auctioneer حراج کننده
resale حراج مجدد
confiscate حراج کردن
auctioneers دلال حراج
confiscate مصادره حراج
confiscates مصادره حراج
confiscating حراج کردن
auctioneers متصدی حراج
auctioneers حراج کننده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
article of roup اموال مورد حراج
salvaged حراج کردن حراجی
salvage حراج کردن حراجی
hammered چوب حراج خوردن
hammers چوب حراج خوردن
salvages حراج کردن حراجی
salvaging حراج کردن حراجی
sale by auction فروش به وسیله حراج
auction sale فروش به وسیله حراج
reserve price قیمت پایه در حراج
auction of rug حراج و مزایده فرش
hammer چوب حراج خوردن
pilefered shipment کالای حراج شده
pileferable اقلام قابل حراج
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
pilefered shipment کالای فرسوده حراج شده
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sales فروش به منظور تصفیه حراج
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
white sale <idiom> حراج حوله ،پارچه کتان
auction house شرکی کهکارش برگزار کردن حراج باشد
rummage sale حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
auction sale without reserve فروش به وسیله حراج بدون ذکر قیمت پایه
proposal پیشنهاد
plea پیشنهاد
proposals پیشنهاد
recommendations پیشنهاد
tendered پیشنهاد
tenderest پیشنهاد
tendering پیشنهاد
overture پیشنهاد
overtures پیشنهاد
recommendation پیشنهاد
motioned پیشنهاد
proffered پیشنهاد
motioning پیشنهاد
motions پیشنهاد
motion پیشنهاد
bid پیشنهاد
pleas پیشنهاد
purpose پیشنهاد
purposes پیشنهاد
bids پیشنهاد
proffers پیشنهاد
proffer پیشنهاد
proffering پیشنهاد
propositions پیشنهاد
offers پیشنهاد
offer پیشنهاد
overtures پیشنهاد ها
proposal پیشنهاد
motion [politic] پیشنهاد
offered پیشنهاد
offer پیشنهاد
application پیشنهاد
propositioned پیشنهاد
suggestion پیشنهاد
proposition پیشنهاد
bidders پیشنهاد
propositioning پیشنهاد
bidder پیشنهاد
tender پیشنهاد
applications پیشنهاد ها
offers پیشنهاد ها
proposals پیشنهاد ها
suggestions پیشنهاد
overture پیشنهاد
advancing پیشنهاد کردن
tendering form ورقه پیشنهاد
propounding پیشنهاد کردن
propound پیشنهاد کردن
bidder پیشنهاد کننده
firm offer پیشنهاد ثابت
bidders پیشنهاد کننده
proposed پیشنهاد کردن
propositioned گزاره پیشنهاد
to make overtures پیشنهاد کردن
suggested پیشنهاد کردن
suggest پیشنهاد کردن
propounds پیشنهاد کردن
propositions گزاره پیشنهاد
recommend پیشنهاد کردن
recommending پیشنهاد کردن
firm offer پیشنهاد قطعی
acceptance of offer قبولی پیشنهاد
recommends پیشنهاد کردن
bid پیشنهاد خرید
proposition گزاره پیشنهاد
advance پیشنهاد کردن
proposes پیشنهاد کردن
propose پیشنهاد کردن
counter offer پیشنهاد متقابل
suggestible پیشنهاد کردنی
offer پیشنهاد کردن
projected پیشنهاد پلان
peace offerings پیشنهاد صلح
suggestions پیشنهاد القاء
recommendation نامه پیشنهاد
suggestion پیشنهاد القاء
recommendations نامه پیشنهاد
offer to purchase پیشنهاد خرید
bids پیشنهاد دادن
offers پیشنهاد کردن
peace offering پیشنهاد صلح
project پیشنهاد پلان
overbid پیشنهاد زیادتر
projects پیشنهاد کردن
bids پیشنهاد کردن
tenderest پیشنهاد دادن
projected پیشنهاد کردن
bids پیشنهاد مزایده
bids پیشنهاد خرید
tendering پیشنهاد دادن
tender پیشنهاد دادن
projects پیشنهاد پلان
propositioning گزاره پیشنهاد
acceptance of offer پذیرش پیشنهاد
bids پیشنهاد مناقصه
acceptances تصویب یک پیشنهاد
offered پیشنهاد کردن
offer curve منحنی پیشنهاد
counterbid پیشنهاد متقابل
bid پیشنهاد دادن
bid پیشنهاد مناقصه
bid پیشنهاد مزایده
bid پیشنهاد کردن
proposing پیشنهاد کردن
suggests پیشنهاد کردن
tendered پیشنهاد دادن
proposer پیشنهاد کننده
suggesting پیشنهاد کردن
acceptance تصویب یک پیشنهاد
proposal of marriage پیشنهاد عروسی
project پیشنهاد کردن
proposal form فرم پیشنهاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com