English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 260 (39 milliseconds)
English Persian
project پیشنهاد کردن
projected پیشنهاد کردن
projects پیشنهاد کردن
advance پیشنهاد کردن
advancing پیشنهاد کردن
offer پیشنهاد کردن
offered پیشنهاد کردن
offers پیشنهاد کردن
propose پیشنهاد کردن
proposed پیشنهاد کردن
proposes پیشنهاد کردن
proposing پیشنهاد کردن
propound پیشنهاد کردن
propounding پیشنهاد کردن
propounds پیشنهاد کردن
recommend پیشنهاد کردن
recommending پیشنهاد کردن
recommends پیشنهاد کردن
suggest پیشنهاد کردن
suggested پیشنهاد کردن
suggesting پیشنهاد کردن
suggests پیشنهاد کردن
bid پیشنهاد کردن
bids پیشنهاد کردن
to make overtures پیشنهاد کردن
Search result with all words
project طرح یا پیشنهاد کردن
projected طرح یا پیشنهاد کردن
projects طرح یا پیشنهاد کردن
move پیشنهاد کردن تغییر مکان
moved پیشنهاد کردن تغییر مکان
moves پیشنهاد کردن تغییر مکان
offer پیشنهاد کردن پیشنهاد
offered پیشنهاد کردن پیشنهاد
offers پیشنهاد کردن پیشنهاد
tender تقدیم کردن پیشنهاد
tendered تقدیم کردن پیشنهاد
tenderest تقدیم کردن پیشنهاد
tendering تقدیم کردن پیشنهاد
proffer تقدیم پیشنهاد کردن
proffered تقدیم پیشنهاد کردن
proffering تقدیم پیشنهاد کردن
proffers تقدیم پیشنهاد کردن
propound پیشنهاد کردن ارائه دادن
propounding پیشنهاد کردن ارائه دادن
propounds پیشنهاد کردن ارائه دادن
bid پیشنهاد کردن توپ زدن
bids پیشنهاد کردن توپ زدن
bidding پیشنهاد مزایده کردن
proposition پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
propone پیشنهاد کردن ارائه دادن
put in تقاضا کردن پیشنهاد دادن
to hold out the olive branch <idiom> [پیشنهاد آشتی کردن]
to make a motion پیشنهاد کردن بر ان شدن
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
to offer somebody a lift به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
[Could I] give you a lift? [colloquial] به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
Other Matches
they rejected his proposition پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
bidder پیشنهاد
bidders پیشنهاد
motioning پیشنهاد
proposal پیشنهاد
recommendations پیشنهاد
motion پیشنهاد
overtures پیشنهاد
recommendation پیشنهاد
motioned پیشنهاد
overture پیشنهاد
propositions پیشنهاد
propositioned پیشنهاد
tenderest پیشنهاد
tendering پیشنهاد
tendered پیشنهاد
suggestion پیشنهاد
motions پیشنهاد
suggestions پیشنهاد
propositioning پیشنهاد
bid پیشنهاد
tender پیشنهاد
proposition پیشنهاد
bids پیشنهاد
proposals پیشنهاد ها
plea پیشنهاد
offers پیشنهاد ها
proffer پیشنهاد
applications پیشنهاد ها
offers پیشنهاد
purposes پیشنهاد
application پیشنهاد
overtures پیشنهاد ها
proffered پیشنهاد
offer پیشنهاد
offered پیشنهاد
proffering پیشنهاد
offer پیشنهاد
proffers پیشنهاد
pleas پیشنهاد
proposal پیشنهاد
purpose پیشنهاد
proposals پیشنهاد
motion [politic] پیشنهاد
overture پیشنهاد
tender پیشنهاد دادن
suggestion پیشنهاد القاء
proposition گزاره پیشنهاد
proposer پیشنهاد کننده
tendering پیشنهاد دادن
propounder پیشنهاد دهنده
bidder پیشنهاد کننده
bidder پیشنهاد دهنده
peace offerings پیشنهاد صلح
bidders پیشنهاد کننده
firm offer پیشنهاد ثابت
proposal of marriage پیشنهاد عروسی
tenderest پیشنهاد دادن
tendering form ورقه پیشنهاد
offer curve منحنی پیشنهاد
tenderer پیشنهاد دهنده
peace offering پیشنهاد صلح
suggestions پیشنهاد القاء
offer to purchase پیشنهاد خرید
suggester پیشنهاد دهنده
tendered پیشنهاد دادن
proposal form فرم پیشنهاد
suggestible پیشنهاد کردنی
firm offer پیشنهاد قطعی
bidders پیشنهاد دهنده
acceptances تصویب یک پیشنهاد
bid پیشنهاد دادن
counterbid پیشنهاد متقابل
counter offer پیشنهاد متقابل
bid پیشنهاد مزایده
projects پیشنهاد پلان
bid پیشنهاد مناقصه
overbid پیشنهاد زیادتر
mover پیشنهاد دهنده
project پیشنهاد پلان
recommendation نامه پیشنهاد
acceptance of offer پذیرش پیشنهاد
offeror پیشنهاد دهنده
propositions گزاره پیشنهاد
recommendations نامه پیشنهاد
acceptance تصویب یک پیشنهاد
propositioning گزاره پیشنهاد
offerer پیشنهاد دهنده
propositioned گزاره پیشنهاد
projected پیشنهاد پلان
bids پیشنهاد مزایده
bids پیشنهاد دادن
bids پیشنهاد خرید
bids پیشنهاد حراج
acceptance of offer قبولی پیشنهاد
bids پیشنهاد مناقصه
bid پیشنهاد خرید
bid پیشنهاد حراج
pull one's socks up <idiom> پیشنهاد عالی دادن
suggestions افهار عقیده پیشنهاد
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
bidden خواندن پیشنهاد دادن
My advice is ... پیشنهاد من این است ...
proposal پیشنهاد [برنامه ای یا طرحی]
proforma پیشنهاد فروش کالا
tendered پیشنهاد ادای دین
tenderest پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tenderest پیشنهاد ادای دین
request for proposal تقاضا برای پیشنهاد
tendered پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tender پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tender پیشنهاد ادای دین
tendering پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
offer to purchase پیشنهاد جهت خرید
offer for sale پیشنهاد جهت فروش
tendering پیشنهاد ادای دین
ultimatum اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatums اخرین پیشنهاد قطعی
bid against پیشنهاد بهتری دادن
Many explanations were proffered. توضیحات بسیاری پیشنهاد شد.
suggestion افهار عقیده پیشنهاد
bidder پیشنهاد دهنده در حراج
ultimata اخرین پیشنهاد قطعی
bidders پیشنهاد دهنده در حراج
tenderer پیشنهاد دهنده در مزایده یامناقصه
Please consider my suggestion. لطفا" به پیشنهاد من توجه کنید
mover پیشنهاد کننده تکان دهنده
to give somebody an ultimatum به کسی آخرین پیشنهاد را دادن [در معامله ای]
Why do you ridicule my suggestion? چرا پیشنهاد مرا مسخره می کنی ؟
The suggestion didn't go down very well with our boss. کارفرما این پیشنهاد را اصلا نپذیرفت.
You yourself suggested it , didt you ? مگر خودت نبودی که این پیشنهاد رادادی ؟
golden handshake پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden handshakes پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
You can't refuse me that ! این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
take over bid پیشنهاد خرید سهام یک شرکت برای اعمال کنترل
centronics interface واسط چاپ موازی که توسط Centronics Inc پیشنهاد شده است
Is your price offer ( quotation ) stI'll open ( valid ) ? آیا پیشنهاد قیمت شما کماکان بقوت خود با قی است ؟
to suggest it is appropriate to do so [matter] پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
In regard to the proposed changes I think we need more information. در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
popular front ائتلافی که احزاب غیر فاشیست در 5391در انترناسیونال کمونیست پیشنهاد شد و بر مبنای ان دولتهایی نیز در فرانسه واسپانیا روی کار امد
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
tendering form برگ پیشنهاد برگ درخواست
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com