English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English Persian
freelancer پیشه ور آزاد
Search result with all words
to retain a freelancer استخدام کردن پیشه ور آزاد
Other Matches
professionals پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
professional پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
well there are actors and actors آخر هنر پیشه داریم تا هنر پیشه
craft پیشه
functions پیشه
artisan پیشه ور
vocations پیشه
vocation پیشه
walks of life پیشه
walk of life پیشه
artisans پیشه ور
tradesman پیشه ور
crafts پیشه
tradesmen پیشه ور
jobs پیشه
functioned پیشه
craftbrother هم پیشه
avocation پیشه
artificer پیشه ور
calling پیشه
careers پیشه
careering پیشه
careered پیشه
career پیشه
professions پیشه
profession پیشه
handicraftsman پیشه ور
function پیشه
traded پیشه
job پیشه
occupation پیشه
mysteries پیشه
line of business پیشه
occupations پیشه
trade پیشه
mystery پیشه
free-standing آزاد
freelance آزاد
amorist عاشق پیشه
profession of medicine پیشه پزشکی
the long robe پیشه قضائی
amative عاشق پیشه
practice کار پیشه
professionally از لحاظ پیشه
line of business شاخه پیشه
chisel tooth دندان پیشه
practice رویه پیشه
trade پیشه حرفه
pursuits حرفه پیشه
supervisory مباشر پیشه
oppressive ستم پیشه
studios پیشه گاه
jackdaw کلاغ پیشه
jackdaws کلاغ پیشه
pursuit حرفه پیشه
traded پیشه حرفه
studio پیشه گاه
handicraft پیشه دستی
dial tones بوق آزاد
off duty <idiom> دروقت آزاد
GIVE WAY سبقت آزاد
let loose <idiom> آزاد گذاشتن
knotless بافت شل و آزاد
On the free market . دربازار آزاد
In the open air. در هوای آزاد.
freewheeling آزاد چرخ
freewheeling آزاد چرخی
freer آزاد کننده
dial tone بوق آزاد
out in the world در دنیای آزاد
trade پیشه وری کاسبی
professions افهار پیشه و حرفه
traded پیشه وری کاسبی
professionally ازراه پیشه یاکسب
industry پیشه و هنر ابتکار
industries پیشه و هنر ابتکار
profession افهار پیشه و حرفه
laid up in bed پیشه ویژه رشته
he is a physician byprofession پیشه او پزشکی است
career woman زن دارای حرفه یا پیشه
career women زن دارای حرفه یا پیشه
good will حق کسب و پیشه وتجارت
ministry of industry وزارت پیشه و هنر
craft guild صنف پیشه وران
professions پیشگانی پیشه کار
profession پیشگانی پیشه کار
vacancy موقعیت شغلی آزاد
outdoorsy <adj.> عاشق هوای آزاد
supplier at arm's length فروشنده آزاد [اقتصاد]
To emancipate a slave. برده ای را آزاد کردن
To release someone. To set someone free کسی را آزاد کردن .
freewheeling دارای چرخک آزاد
drawing tools خط و رسم آزاد است
algebraic language زبان با مفاد آزاد
advisory control کنترل آزاد هواپیما
absolute آزاد از قیود فکری
specialism پیروی علم یا پیشه ویژه
specialisms پیروی علم یا پیشه ویژه
freewheel [overrunning clutch ] چرخ آزاد [فناوری مکانیک]
fixie bicycle [fixie , one-gear bike without brakes] دوچرخه تک دنده [با چرخ آزاد]
Free pree (trade,port). مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
eminence پر مقام [بالا رتبه] در گروهی یا پیشه ای
Open to the publice. ورود برای عموم آزاد است
glasnost سیاست بحث آزاد مطالب و مسائل
independent آزاد یا کنترل شده توسط کسی
industrial wealth مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
lay deacon شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
nostradamus کسیکه پیشه اش خبراز غیب دادن است
actual job [job held] [occupation held] پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
To stand at attention(ease). بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
admission is free to all ورود برای همه یا همگان آزاد است
fixed-gear bicycle دوچرخه دنده ثابت [بدون چرخ آزاد]
Freemason [استاد کار بنای آزاد در اتحادیه معماران]
The box office star of 1980. پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
rigger کسی که پیشه اش بستن بادبانهاوکوبیدن میخهای کشتی است
freedoms آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
freedom آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
click نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clicks نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
logographer مورخ نثر نویس یونانی پیش از زمان herodotusیونانی که پیشه اش نطق بود
blast آزاد کردن بخش هایی از حافظه که قبلاگ اختصاص داده شده بودند
blasts آزاد کردن بخش هایی از حافظه که قبلاگ اختصاص داده شده بودند
deallocate آزاد کردن منبعی که به یک کار یا فرآیند یا رسانه جانبی اختصاص داده شده است
clicked دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
contention سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود
click دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
contentions سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود
lazy lines سفیدک [رشته تارهای نخ پود که در پشت فرش آزاد بوده و جزء گره قرار نگرفته اند.]
practician کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out. خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to engage somebody as somebody کسی را به عنوان کسی [در پیشه ای] استخدام کردن
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
to release آزاد کردن [رها کردن ] [از زندان]
fragmentation حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
pile گوشت فرش [قسمت آزاد نخ در بالای گره است و ارتفاع آن بسته به نوع و محل بافت فرش از چند میلیمتر تا چند سانتیمتر می رسد.]
public آزاد برای استفاده همگانی , ساخته شده برای استفاده همگانی
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com