English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (10 milliseconds)
English Persian
proleptic پیش افتاده
Search result with all words
toddler کودک تازه براه افتاده
toddlers کودک تازه براه افتاده
backward عقب افتاده
orphan جدا افتاده در صفحه اخر
orphaned جدا افتاده در صفحه اخر
orphans جدا افتاده در صفحه اخر
advanced ترقی کرده پیش افتاده
down میله افتاده واخراج توپزن
backwards عقب افتاده
accidental آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
lowlier صغیر افتاده
lowliest صغیر افتاده
lowly صغیر افتاده
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
flagging افتاده
dead wood میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
retarded عقب افتاده
outlying دور افتاده
shibboleth امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
shibboleths امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
fill تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
fills تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
back بدهی پس افتاده
backs بدهی پس افتاده
deferred عقب افتاده
obsolete ازکار افتاده
sear خشکیده از کار افتاده
seared خشکیده از کار افتاده
sears خشکیده از کار افتاده
deadline از کار افتاده
deadlines از کار افتاده
trite پیش پا افتاده
modest افتاده
meek افتاده
mellow جا افتاده
mellowed جا افتاده
mellowing جا افتاده
mellows جا افتاده
retard بتعویق انداختن عقب افتاده
retarding بتعویق انداختن عقب افتاده
retards بتعویق انداختن عقب افتاده
platitudinous تکراری و پیش پا افتاده کردن
ripe جا افتاده
riper جا افتاده
ripest جا افتاده
prostrate بخاک افتاده
prostrated بخاک افتاده
prostrates بخاک افتاده
prostrating بخاک افتاده
count تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counted تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counting تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counts تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
recluse دور افتاده
recluses دور افتاده
out of date از مد افتاده
ordinary پیش پا افتاده
outstanding عقب افتاده
outstandingly عقب افتاده
low افتاده
quotidian روزمره پیش پا افتاده
overlapping رویهم افتاده
overlapping روی هم افتاده گی
slack جای افتاده یا شل
slackest جای افتاده یا شل
slacks جای افتاده یا شل
well worn پیش پا افتاده معمولی
well-worn پیش پا افتاده معمولی
outbuilding ساختمان دور افتاده و دور ازساختمان اصلی
outbuildings ساختمان دور افتاده و دور ازساختمان اصلی
outpost پاسگاه دور افتاده
outposts پاسگاه دور افتاده
commonplace پیش پا افتاده
banal پیش پا افتاده
unassuming افتاده
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
meshed درهم جا افتاده
delayed به تاخیر افتاده
delayed عقب افتاده
arrears بدهیهای عقب افتاده
back pay حقوق عقب افتاده
seedy بتخم افتاده مندرس
seedy از کار افتاده
lame duck از کار افتاده
lame ducks از کار افتاده
remotely دور افتاده
outback جای دور افتاده
islet جای پرت ودور افتاده
islets جای پرت ودور افتاده
compromised به خطر افتاده
compromised در خطراکتشاف افتاده
toddle کودک تازه براه افتاده
toddled کودک تازه براه افتاده
toddles کودک تازه براه افتاده
toddling کودک تازه براه افتاده
fallen افتاده
hors de combat از کار افتاده
installed از کار افتاده
Other Matches
behind the times <idiom> از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
the meshes of a sieve mesh در هم افتاده
elliptic افتاده
crest fallen افتاده
downfallen افتاده
footworn از پا افتاده
archaic <adj.> از مد افتاده
old hat از مد افتاده
whacked <adj.> از پا افتاده
whacked از پا افتاده
old fashioned از مد افتاده
dowm از کار افتاده
demimonde عقب افتاده
deferred credits درامد پس افتاده
decurrent پایین افتاده
arrear بدهی پس افتاده
back rent اجاره پس افتاده
backrent اجارهء پس افتاده
cyma recta موجی افتاده
hanging gale اجاره پس افتاده
he fell prone دمر افتاده
impassionate بهوس افتاده
unassertive افتاده حال
unregarded ازقلم افتاده
with fingers interlocked با انگشتان در هم افتاده
copybook پیشپا افتاده
old hat پیش پا افتاده
winded از نفس افتاده
out-of-date <idiom> از مد افتاده (دمد)
happened <past-p.> اتفاق افتاده
short winded از نفس افتاده
short of breath از نفس افتاده
protrudent بیرون افتاده
in register روی هم افتاده
jugate روی هم افتاده
long face لب و لوچه افتاده
mity کزم افتاده
noneffective از کار افتاده
not operationally ready از کار افتاده
nutant پایین افتاده
obvolute رویهم افتاده
out of order از کار افتاده
outland دور افتاده
occurred <past-p.> اتفاق افتاده
tatty پیش پا افتاده
serotine عقب افتاده دیر رس
Arrears of work . Back log of work . کارهای عقب افتاده
The coin is at the bottom of the pond . سکه افتاده کف حوض
leading current شدت پیش افتاده
interjacent میانی در میان افتاده
inferior ovary تخمدان پایین افتاده
inferior calyx کاسه پایین افتاده
stalled tank تانک از کار افتاده
remote site محل دور افتاده
outfield مزرعه دور افتاده
self-effacing باحیا افتاده فروتن
slothful دیرپای عقب افتاده
out of gear ازدنده بیرون افتاده
logjam کارهای عقب افتاده
to have bad luck <idiom> از اسب افتاده بودن
defeature از شکل افتاده گی بیقوارگی
back rent کرایه عقب افتاده
arrear دین عقب افتاده
allopatric جداگانه اتفاق افتاده
pulled شکسته شده افتاده
evader دور افتاده از یکان
Underdeveloped ( backward) countries . کشورهای عقب افتاده
to be out of luck <idiom> از اسب افتاده بودن
a rural backwater محل روستایی عقب افتاده
pile-ups انباشتگی کارهای عقب افتاده
a quiet backwater محل آرام و عقب افتاده
The first line is left out. سطر اول جا افتاده است
dead tired <idiom> خیلی خسته واز پا افتاده
My name has been left out . اسم من از قلم افتاده است
My rent has been postponed. اجاره ام عقب افتاده است
The show has been postponed. نمایش عقب افتاده است
bay چه قبل اتفاق افتاده است
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
unfrequented دور افتاده تکرار نشدنی
impassioned تهییج شده بهوس افتاده
deadlined equipment لوازم و تجهیزات از کار افتاده
podunk شهر کوچک ودور افتاده
demode ازمد افتاده کهنه شده
dead mines مینهای بی اثر و از کار افتاده
lap joint لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
i am behind in my rent کرایه خانه ام عقب افتاده است
cumulative preferential سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
underdeveloped رشد کافی نیافته عقب افتاده
low browed پایین افتاده دارای سردر کوتاه
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
That's old hat! <idiom> این که آشنا و مکرر [پیش پا افتاده ] است!
The region became an economic backwater. این ناحیه از نظر اقتصادی عقب افتاده شد.
dead engine موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
Mentally retarded children. کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
gamodeme نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
cry over spilt milk <idiom> شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
She has circles under hereyes. زیر چشمهایش گود افتاده ( ناشی از لاغری )
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
She is far too conceited. She is full of herself . گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
pinfall تعداد میلههای افتاده با یک گوی بولینگ ضربه فنی کشتی
c. prefrential shares سهامی که سود پس افتاده انهایکی باسود جاری انهاپرداخته شود
break up value قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
colluvim تخته سنگی که در اثر شکاف سنگ وغیره غلتیده وبپای کوه افتاده
pocket piece سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
photo pattern generation تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
line up billiard بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
backwater محل راکد [عقب افتاده] [عقب مانده] [واژه تحقیری]
devil's advocate کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocates کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
platitudinize بیمزگی کردن پیش پا افتاده کردن
errors and omissions expected باستثنای اشتباهات وچیزهایکه از قلم افتاده این عبارت روی صورت حسابهانوشته میشود و یعنی مسئولیت اشتباهات بعهده شرکت نمیباشد
battlefield recovery اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com