English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
medium term forecast پیش بینی میان مدت
Other Matches
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
septum حفرههای بینی پره بینی
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
predicting interval فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
half back میان
intershoot در میان
midrib رگ میان
cross country میان بر
shortcut میان بر
diameters میان بر
center میان
in the midden of در میان
overthwart از میان
amid در میان
waists میان
middle part میان
per از میان
staggers یک در میان
waist میان
stagger یک در میان
in our midst در میان ما
mongst میان
staggering یک در میان
thru از میان
mesocarp میان بر
mean water میان اب
into در میان
centers میان
middle میان
middles میان
centre میان
centred میان
diameter میان بر
among میان
through از میان
between میان
mean line خط میان
centered میان
middling میان
waistline میان
waistlines میان
crosscut میان بر
amongst در میان
omphalos میان
interlucent میان تاب
intermontane میان کوه
intermural میان دیواری
interlay در میان گذاردن
internode میان گره
interlocate در میان گذاردن
interposition پا میان گذاری
spotty چنددر میان
intersegmental میان قطعهای
interjectory در میان انداخته
bummer چرخ میان
meant میان مشترک
of middle a میان سال
middle age میان سال
middle aged میان سال
intervascular واقع در میان رگ ها
navel میان وسط
cross cultural میان فرهنگی
halt back میان بازی کن
middle-aged میان سال
intertrial میان کوششی
diaphragm میان پرده
diaphragms میان پرده
waist میان تنه
waists میان تنه
navels میان وسط
interindividual میان فردی
meddles میان وسط
meddle میان وسط
ambiequal میان حال
ambiversion میان گرایی
ambivert میان گرا
blow in حمله از میان خط
centration میان گرایی
cutoff راه میان بر
cut across میان بر کردن
cut of a corner میان بر کردن
decussate یکی در میان
interpose پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
interpersonal میان فردی
interpolations میان یابی
interpolation میان یابی
enclosure میان بار
midweek میان هفته
enclosures میان بار
interdisciplinary میان رشتهای
cross-cultural میان فرهنگی
insuperable از میان برنداشتنی
interposing پا به میان گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
diaphrgam میان پرده
double space یک سطر در میان
duramen میان درخت
interjects در میان اوردن
interjecting در میان اوردن
interjected در میان اوردن
intercurreace در میان امدن
interject در میان اوردن
intercurrent در میان اینده
interfluves میان دو رود
intergroup میان گروهی
abrogates از میان برده
abrogate از میان برده
interjacency وقوع در میان
intervene در میان امدن
intervened در میان امدن
entracte میان پرده
floret of the disk گلچه میان
half back میان بازی کن
halfback میان بازیکن
heart wood میان چوب
heartwood میان چوب
inter nos در میان خودمان
inter se میان خودشان
inter vivos در میان زنده ها
intervenes در میان امدن
intercellular میان یاختهای
interjectory در میان اورده
midmost میان ترین
medium term میان مدت
midsection میان بخش
middleware میان افزار
middleweight میان وزن
midrange میان دامنه
midrib رگ میان برگ
With a slender waist. میان با ریک
to gird up one's loins میان بستن
slim jim لاغر میان
to cut off a corner میان برکردن
the means and the extremes دو میان و دو کرانه
staggered riveting پرچکاری یک در میان
hollow میان تهی
hollows میان تهی
short circuiting میان بر زدن
shortcut راه میان بر
to make mincemeat of از میان بردن
triple space دو سطر در میان
meddled میان وسط
parenthetical میان دو کمانک
via میان راه
high-pitched میان فراز
osculant در میان چندچیز
mezzo-sopranos میان صدا
extra-mural میان دانشگاهی
mezzo-soprano میان صدا
mezzo soprano میان صدا
shortcut میان برکردن
interjacency میان بودن
mesosphere میان کره
mesoderm میان پوست
an a days یک روز در میان
short cut راه میان بر
hollow <adj.> میان تهی
mesencephalon میان مغز
mediastinum میان پرده
short cuts راه میان بر
merlon میان دو تیرکش
medius انگشت میان
mesosphere میان- سپهر
mesothorax میان سیه
middle weight میان وزن
among each other <adv.> میان خودشان
middle sized میان اندازه
middle finger انگشت میان
midcourse میان راه
midbrain میان مغز
midships در میان کشتی
middlemost میان ترین
nock شکاف میان کفل ها
trough of the sea فضای میان دو موج
An exception is ... میان استثناء ... است.
cross cultural psychology روانشناسی میان فرهنگی
glade سبزه میان جنگل
cross cultural psychiatry روانپزشکی میان فرهنگی
syncopate از میان کوتاه کردن
to make odds even نا برابری ها را از میان بردن
among others میان چیزهای دیگر
among other things میان چیزهای دیگر
futtock تیر میان کشتی
internationally در میان همه ملتها
entracte فاصله میان دو پرده
to burn up سوزاندن و از میان بردن
work in مشکلات را از میان برداشتن
glade فضای میان جنگل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com