English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
delivery forecast پیش بینی وضع تولید
Search result with all words
delivery forecast پیش بینی اشکالات موجود درسیستم تولید
Other Matches
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
septum حفرههای بینی پره بینی
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary غده تولید کننده منی محل تولید منی
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
fullest مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
predicting interval فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
nozzles بینی
noses بینی
chiromancy کف بینی
the handle of the face بینی
nozzle بینی
rheum اب بینی
graphology خط بینی
double vision دو بینی
neb بینی
palmistry کف بینی
snoot بینی
night bilndness شب بینی
pecker بینی
snivelled اب بینی
snivels اب بینی
mucus of the nose اب بینی
nasally از بینی
snivelling اب بینی
snot اب بینی
sniveling اب بینی
sniveled اب بینی
hand reading کف بینی
snivel اب بینی
nose بینی
rhinologist بینی
cross eye کج بینی
cross eye دو بینی
hawk nose بینی قوشی
nasology مبحث بینی
forcasting پیش بینی
genethlilogy طالع بینی
haemoscopy خون بینی
nostrils سوراخ بینی
fortune telling طالع بینی
genethlilogy زایچه بینی
nostril سوراخ بینی
anticipation پیش بینی
near sight نزدیک بینی
near sightedness نزدیک بینی
paranasal نزدیک بینی
nares مجراهای بینی
nasality وابستگی به بینی
nasiform بینی شکل
nasion بیخ بینی
nasitis اماس بینی
nasolabial وابسته به لب و بینی
projections پیش بینی
projection پیش بینی
nasoscope بینی بین
nassal وابسته به بینی
nasute گنده بینی
nearsightedness نزدیک بینی
night bilndness روز بینی
myopy نزدیک بینی
mucus of the nose مخاط بینی
moon blindness روز بینی
the two nostrils دو سوراخ بینی
megalopsia درشت بینی
isomorphism هم ریخت بینی
keenness of sight تیز بینی
laryngoscopy حنجره بینی
lenticular ذره بینی
localism کوته بینی
insights درون بینی
insight درون بینی
long siht دور بینی
lookahead پیش بینی
macropsia درشت بینی
megalopsis درشت بینی
microscopy ذره بینی
microscopy ریز بینی
ornithoscopy مرغ بینی
flat nosed پهن بینی
cautioned پیش بینی
nose بینی اسب
noses بینی اسب
expectation پیش بینی
sniffs بینی گرفتن
sniffing بینی گرفتن
sniffed بینی گرفتن
sniff بینی گرفتن
expectations پیش بینی
astronomy طالع بینی
clairvoyance روشن بینی
clairvoyance غیب بینی
pessimistically ازروی بد بینی
optimism نیک بینی
optimism خوش بینی
hook-nosed دارای بینی کج
hook nosed دارای بینی کج
cautioning پیش بینی
cautions پیش بینی
introspection باطن بینی
finesse نکته بینی
microscopic ذره بینی
forecasts پیش بینی
forecasted پیش بینی
forecast پیش بینی
foresight پیش بینی
caution پیش بینی
stricture باریک بینی
strictures باریک بینی
abdominos'copy شکم بینی
biopsy زنده بینی
clear sightedness روشن بینی
conchoscope بینی بین
crystal gazing بلور بینی
astrology اختر بینی
astrology طالع بینی
precautions پیش بینی
precaution پیش بینی
erythropsia سرخ بینی
prognostications پیش بینی
prognostication پیش بینی
false pride خود بینی
augury پیش بینی
auguries پیش بینی
second sight دور بینی
second sight روشن بینی
forecasting پیش بینی
prediction پیش بینی
predictions پیش بینی
megalomania خودبزرگ بینی
myopia نزدیک بینی
nasal وابسته به بینی
nasal مربوط به بینی
fastidiousness باریک بینی
otoscopy گوش بینی
quillet باریک بینی
inferiority complexes خود کم بینی
insolence خود بینی
subtleties باریک بینی
subtlety باریک بینی
priggery خود بینی
objectivity واقع بینی
realism واقع بینی
preparation پیش بینی
rhiopharyngeal بینی حلقی
preparations پیش بینی
to read people's hands کف بینی کردن
the tip of the nose نوک بینی
worldview جهان بینی
telegnosis غیب بینی
inferiority complex خود کم بینی
priggism اندک بینی
xanthopsia زرد بینی
nose leather چرم بینی
My nose is running. از بینی ام آب می آید
world view جهان بینی
retinoscopy شبکیه بینی
revisions باز بینی
revision باز بینی
arrangements پیش بینی
arrangement پیش بینی
rhinal وابسته به بینی
weltanschauung جهان بینی
vibrissa موی بینی
prospectiveness پیش بینی
rhinology بینی شناسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com