English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (9 milliseconds)
English Persian
predissociation پیش تفکیک
Search result with all words
detachment جداسازی تفکیک
detachments جداسازی تفکیک
part تفکیک کردن تفکیک شدن
partition وسیله یا اسباب تفکیک
partition تفکیک کردن
partitions وسیله یا اسباب تفکیک
partitions تفکیک کردن
resolution تفکیک پذیری رفع
resolution قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolution تفکیک
resolution تفکیک پذیری
resolutions تفکیک پذیری رفع
resolutions قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolutions تفکیک
resolutions تفکیک پذیری
centrifuge تفکیک کردن
centrifuges تفکیک کردن
breakdown تفکیک
breakdowns تفکیک
break تفکیک
breaks تفکیک
separating تفکیک
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
differentiation تفکیک
analysis تفکیک
inseparable تفکیک ناپذیر
inseparable غیر قابل تفکیک
parting تفکیک
partings تفکیک
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
separate تفکیک کردن
separate جدایی تفکیک
separated تفکیک کردن
separated جدایی تفکیک
separates تفکیک کردن
separates جدایی تفکیک
differentiate متمایز کردن تفکیک کردن
differentiates متمایز کردن تفکیک کردن
differentiating متمایز کردن تفکیک کردن
dissociate تفکیک نمودن
dissociates تفکیک نمودن
dissociating تفکیک نمودن
removal تفکیک
detach تفکیک کردن
detaches تفکیک کردن
detaching تفکیک کردن
separable قابل تفکیک
separable تفکیک پذیر
earmarking تفکیک کردن جدا کردن
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
segregate جدا سازی تفکیک
segregates جدا سازی تفکیک
segregating جدا سازی تفکیک
segregation تفکیک
segregation تفکیک کردن
segregation تفکیک ذرات بتن
separation تفکیک متارکه
separation تفکیک کردن
separation تفکیک
separations تفکیک متارکه
separations تفکیک کردن
separations تفکیک
secession تفکیک
severance تفکیک
detachable قابل تفکیک
disintegration تفکیک
fibre optics وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
bond dissociation energy انرژی تفکیک پیوند
break bulk تفکیک محصولات
break bulk agent عامل تفکیک محصولات
break bulk cargo محمولات تفکیک شده
break down تفکیک
break down of negotiation تفکیک مذاکرات
break up تفکیک کردن
cadastral surveys عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
color separation تفکیک رنگ
degree of dissociation درجه تفکیک
demodulation تفکیک
demodulator تفکیک کننده
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
denotation تفکیک
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
denotative دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
detachable bottom کف قابل تفکیک
diacritic تفکیک کننده
diacritical تفکیک کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
discriminating circuit مدار تفکیک کننده مین
discriminator تفکیک کننده
disintegration product محصول تجزیه و تفکیک شده
disjunct وجه تفکیک
disjunction تفکیک
dissociation تفکیک گسستگی
dissociation تفکیک
dissociation constant ثابت تفکیک
dissociation curve منحنی تفکیک
Other Matches
secernment تفکیک
photodissociation تفکیک نوری
split risk تفکیک خطر
racial segregation تفکیک نژادی
resolvable تفکیک پذیر
resolving power قدرت تفکیک
response differentiation تفکیک پاسخ
self dissociation خود تفکیک
separability تفکیک پذیری
separator تفکیک کننده
optical resolution تفکیک نوری
low resolution تفکیک پایین
resolution power توان تفکیک
thermal dissociation تفکیک گرمایی
parcelling تفکیک زمین
dissociation energy انرژی تفکیک
division of powers تفکیک قوا
ionic dissociation تفکیک یونی
knocked down تفکیک شده
severable تفکیک پذیر
principle of separation of powers اصل تفکیک قوا
preesolved پیش تفکیک شده
resolving agent عامل تفکیک کننده
resolving power توان تفکیک تلسکوپ
desegregates تفکیک زدایی کردن
desegregating تفکیک زدایی کردن
desegregate تفکیک زدایی کردن
desegregated تفکیک زدایی کردن
separatism تفکیک تجزیه طلبی
separably بطور قابل تفکیک
work breakdown structure ساختار تفکیک کار
low resolution تفکیک پذیری پایین
modem تلفیق و تفکیک کننده
system resolution تفکیک سیستم کار دستگاه
inseparable cost هزینه غیر قابل تفکیک
desegregate تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregated تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregates تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating تفکیک نژادی را فسخ کردن
resolution قدرت تفکیک [ریاضی] [فیزیک]
resolvable tartaric acid تارتریک اسید تفکیک پذیر
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
oscillator تفکیک کننده امواج اشکارساز
external modem تلفیق و تفکیک کننده برونی
exploded pie graph نمودار گرد تفکیک شده
segregative طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
impartible جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
hayes compatible modem تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
marshalling yard محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
range resolution قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
heddle rod چوب کوجی [به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
rs c استاندارد صنعتی برای مخابره غیر همزمان داده سری میان دستگاههای ترمینالی مجموعهای از استانداردهادر ارتباطات داده که کاراکترهای مکانیکی والکتریکی مختلفی را برای رابط بین کامپیوترها ترمینالها و تلفیق و تفکیک کننده ها مشخص میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com