Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
self educated
پیش خودتحصیل کرده
self-educated
پیش خودتحصیل کرده
Other Matches
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
bouffant
پف کرده
tumid
<adj.>
پف کرده
puffy
<adj.>
پف کرده
puffed out
<adj.>
پف کرده
i am 0 rials out of pocket
کرده ام
unconsciously
غش کرده
bloat
پف کرده
puff pastry
پف کرده
souffle
پف کرده
souffles
پف کرده
infusions
دم کرده
turgid
<adj.>
پف کرده
soufflTs
پف کرده
puffed
<adj.>
پف کرده
gelid
یخ کرده
off the trail
پی گم کرده
infusion
دم کرده
unconscious
غش کرده
beastby
کرده
chose
انتخاب کرده
he is worn with travel
سفراوراخسته کرده
whey
شیرچرخ کرده
iced ppa
خنک کرده
picked
پاک کرده
refined
تمیز کرده
protuberant
باد کرده
ghi
کره اب کرده
in flower
شکوفه کرده
blown
ورم کرده
began
شروع کرده
bunged up
باد کرده
self taught
تحصیل کرده
overage
کم رشد کرده
indrawn
جذب کرده
deep-rooted
ریشه کرده
strained
صاف کرده
painted
رنگ کرده
off the track
ازخط پی گم کرده
nodular
ورم کرده
let it be done
کرده شود
it is very easily done
کرده میشود
intumescent
اماس کرده
inwrought
از تو کار کرده
ghee
کره اب کرده
begotten
تولید کرده
farcie
دلمه کرده
grown
رشد کرده
clarified
صاف کرده
farci
دلمه کرده
enrooted
ریشه کرده
beheld
مشاهده کرده
pulled
خشک کرده
distent
ورم کرده
deep rooted
ریشه کرده
smoothfaced
صاف کرده
blubbery
ورم کرده
baggily
بطورباد کرده
bendon
نیت کرده
farthingale
دامن پف کرده
fecit
درست کرده
sawn
اره کرده
swollen
اماس کرده
fled
فرار کرده
purified
پاک کرده
iced
خنک کرده
risen
طلوع کرده
fucate
رنگ کرده
educated
تحصیل کرده
fubsy
قوز کرده
fretty
اماس کرده
rooted
ریشه کرده
sweated
عرق کرده
mistaken
اشتباه کرده
billowy
باد کرده
testate
وصیت کرده
puffy
<adj.>
ورم کرده
getting
کسب کرده
gets
کسب کرده
get
کسب کرده
shots
اصابت کرده
I have a flat
[tire]
.
من پنچر کرده ام.
puffy
<adj.>
باد کرده
decorated
زینت کرده
shot
اصابت کرده
grown-up
رشد کرده
puffed
<adj.>
باد کرده
puffed out
<adj.>
باد کرده
hidden
پنهان کرده
puffed out
<adj.>
ورم کرده
puffed
<adj.>
ورم کرده
tumid
<adj.>
ورم کرده
turgid
<adj.>
ورم کرده
grown-ups
رشد کرده
worked
[been successful]
<past-p.>
کار کرده
inveterate
ریشه کرده
carpeted
فرش کرده
tumid
<adj.>
باد کرده
wedded
ازدواج کرده
turgid
<adj.>
باد کرده
puffed out
<adj.>
آماس کرده
puffy
<adj.>
آماس کرده
tumid
اماس کرده
tumid
<adj.>
آماس کرده
swollen
ورم کرده
unruffled
ارام کرده
fried
سرخ کرده
they have done their work
را کرده اند
tumescent
ورم کرده
turgid
<adj.>
آماس کرده
full grown
رشدکامل کرده
full-grown
رشدکامل کرده
ventricular
باد کرده
warm infusion
چیز دم کرده
intumescent
باد کرده
tinned
قوطی کرده
restrained
لگام کرده
knotted
ازدحام کرده
airless
گرفته یا دم کرده
puffed
<adj.>
آماس کرده
clerisy
طبقه تحصیل کرده
dried fruit
میوه خشک کرده
broiled meat
گوشت سرخ کرده
cursed with porerty
نفرین کرده به گدایی
cecils
قیمه سرخ کرده
ranker
افسر سربازی کرده
cowslip tea
گل گاو زبان دم کرده
fresco a wall
دیوار سفید کرده را
stum
اب انگورتازه درخم کرده
de-
کرده را خنثی کردن
the tribes are all up
طغیان کرده اند
magdalen or lene
فاحشه توبه کرده
newlywed
تازه ازدواج کرده
you are mistaken
اشتباه کرده اید
turgescent
باد کرده پرطمطراق
tumid
ورم کرده متورم
trigmous
سه بار عروسی کرده
saute
در روغن سرخ کرده
school drop out
ترک تحصیل کرده
shaveling
ادم اصلاح کرده
married
عروسی کرده متاهل
i am f.caught
عجب گیری کرده ام
The door is jammed.
در گیر کرده است.
hidden information
اطلاعات پنهان کرده
a fried sausage
یک سوسیس سرخ کرده
He has got too big for his boots . He tends to swagger . It has gone to his head .
خودش را گه کرده است
I have lost my wallet .
کیف پولم را گه کرده ام
grenadine
مرغ دلمه کرده
Now you are picking on me.
حالادیگر به من بند کرده ای
they are on strike
اعتصاب کرده اند
forgotten
فراموش کرده یا شده
fry
گوشت سرخ کرده
fries
گوشت سرخ کرده
made-up
مصنوعی بزک کرده
borne
تحمل کرده یاشده
cultured
مهذب تحصیل کرده
tumescent
اماس کرده اماسیده
begun
شروع کرده یا شده
neutralized
بیطرف کرده شده
made up
مصنوعی بزک کرده
ingrained
دیرینه ریشه کرده
frying
گوشت سرخ کرده
angry
ورم کرده دژم
angriest
ورم کرده دژم
angrier
ورم کرده دژم
foreseen
پیش بینی کرده
i have served in the navy
در نیروی دریایی خدمت کرده ام
i own to having done it
اقرار دارم که ان کار را کرده ام
i was in an awkword p
بد جوری گیر کرده بودم
if he has found it
اگر ان را پیدا کرده باشد
It is preying on my mind.
خیالم را ناراحت کرده است
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
Have you had a blowle movement today ?
شکمتان امروز کار کرده ؟
You have rubbed your coat against some wet paint .
کت ات را مالیده یی به رنگ ( رنگی کرده ای )
They have seized ( dominated) the country.
مملکت را قبضه کرده اند
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
She is blinded by passion .
شهوت او را کور کرده است
he was inured to drudgery
بجان کنی خو کرده بود
Our car was stuck in the
اتوموبیل ما در گه گیر کرده بود
French fries
سیب زمینی سرخ کرده
he is on the wrong scent
سر رشته کار را گم کرده است
He has relapsed into his old ways.
فیلش یاد هندوستان کرده
well-worn
زیاد کار کرده کهنه
neutralized states
دول بیطرف کرده شده
no pay nowork
پول ندهندکار هم کرده نمیشود
chips
سیب زمینی سرخ کرده
chip
سیب زمینی سرخ کرده
the wound is rankling
زخم چرک کرده است
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
pure nitric acid
تیزاب خالص یا تیز کرده
potted
کوزه کرده ذدزفرف ریخته
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
melba toast
نان سرخ کرده وبرشته
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
it is f. wrought
کارفریف روی ان کرده اند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com