English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English Persian
measure پیمانه کردن سنجیدن
Search result with all words
measure پیمانه کردن سنجیدن بخش کردن
Other Matches
bushels پیمانه غله ومیوه که درحدود63 لیتر است پیمانه
bushel پیمانه غله ومیوه که درحدود63 لیتر است پیمانه
gauge پیمانه کردن
gauged پیمانه کردن
gauges پیمانه کردن
deliberate تعمق کردن سنجیدن
deliberated تعمق کردن سنجیدن
deliberating تعمق کردن سنجیدن
deliberates تعمق کردن سنجیدن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
To weight the pros and cons of something. خوب وبد چیزی را بررسی کردن (سنجیدن )
scoop پیمانه
modulus پیمانه
module پیمانه
measure پیمانه
gauge پیمانه
gauged پیمانه
modulo پیمانه n
gauges پیمانه
short measure full measure پیمانه کم
mod به پیمانه
scoops پیمانه
measuring glass پیمانه
mods به پیمانه
scooping پیمانه
scooped پیمانه
gauge=gage پیمانه
modules پیمانه
mete پیمانه
modulo به پیمانه
yardsticks مقیاس پیمانه
decalitre پیمانه ده لیطری
yardstick مقیاس پیمانه
decaliter پیمانه ده لیتری
short measure full measure پیمانه تمام
commensurableness هم پیمانه بودن
measure of capacity پیمانه فرفیت
load module پیمانه بارشو
cannikin پیمانه کوچک
modulo two sum مجموع به پیمانه دو
modules اتاقک پیمانه
module اتاقک پیمانه
modularization پیمانه بندی
dry measure پیمانه خشکبار
modulo n check مقابله به پیمانه
canikin پیمانه کوچک
kilderkin پیمانه ابجو
gage=gauge پیمانه اندازه
modulo n counter شمارنده به پیمانه
dosing pump پمپ پیمانه
hosghead پیمانه مایعات
graduates پیمانه درجه دار
graduating پیمانه درجه دار
graduate پیمانه درجه دار
metrologist سنگ و پیمانه شناس
chauldron پیمانه زغال برابر1296 لیتر
it is quite another story now ان سبوبشکست وان پیمانه ریخت
That jar is broken and that measure spilt . <proverb> آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
assay سنجیدن
inspect سنجیدن
measure سنجیدن
counterweight سنجیدن
investigate سنجیدن
survey سنجیدن
scrutinize سنجیدن
counterweights سنجیدن
dissect [analyse] سنجیدن
study سنجیدن
evaluate سنجیدن
explore سنجیدن
examine سنجیدن
ponder سنجیدن
pondered سنجیدن
pondering سنجیدن
ponders سنجیدن
analyse [British] سنجیدن
rates سنجیدن
bolt [examine] سنجیدن
counterpoise سنجیدن
gage سنجیدن
rate سنجیدن
check سنجیدن
analyze [American] سنجیدن
determine سنجیدن
enquire into سنجیدن
figure out سنجیدن
evaluated سنجیدن
to put together با هم سنجیدن
evaluates سنجیدن
evaluating سنجیدن
weighs سنجیدن
weigh سنجیدن
assessing سنجیدن
weighed سنجیدن
evaluate سنجیدن
weighing سنجیدن
assessed سنجیدن
assess سنجیدن
assesses سنجیدن
essay سنجیدن
essays سنجیدن
look into سنجیدن
pint پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
pints پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
commensurably چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
gaduate لیسانسیه فارغ التحصیل پیمانه درجه دار
hutch نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
hutches نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
assay سعی سنجیدن
try سنجیدن ازمایش
gauge سنجیدن نمونه
gauged سنجیدن نمونه
clocks سنجیدن باساعت
tries سنجیدن ازمایش
clock سنجیدن باساعت
accurate to gage دقت در سنجیدن
gauges سنجیدن نمونه
assays سعی سنجیدن
pottle پیمانه وزنی برابر نیم گالن رطل یکمنی
standardises بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardised بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizing بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
compared برابرکردن باهم سنجیدن
comparing برابرکردن باهم سنجیدن
telemeter بامسافت سنج سنجیدن
compares برابرکردن باهم سنجیدن
compare برابرکردن باهم سنجیدن
transvaluate سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
transvalue سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
to weigh one's word سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
memory module ماژول حافظه پیمانه حافظه
pannikin لیوان کوچک پیمانه کوچک
wineglass لیوان شراب پیمانه شراب
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com