English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (11 milliseconds)
English Persian
covenant پیمان بستن
covenants پیمان بستن
to pawn one's word پیمان بستن
Search result with all words
contract : پیمان بستن
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
promise قول دادن پیمان بستن
promises قول دادن پیمان بستن
capitulate پیمان تسلیم بستن
capitulated پیمان تسلیم بستن
capitulates پیمان تسلیم بستن
capitulating پیمان تسلیم بستن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
pact معاهده پیمان بستن
pacts معاهده پیمان بستن
handfast دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
to plight oneself to a person پیمان نامزدی با کسی بستن
value cost contract پیمان بستن با قیمتهای پایه
Other Matches
brucsels treaty organization سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
concordat پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
testament پیمان
testaments پیمان
obstriction پیمان
avow پیمان
avowing پیمان
avows پیمان
in league هم پیمان
vowing پیمان
vowed پیمان
vow پیمان
compacts پیمان
compacting پیمان
compacted پیمان
compact پیمان
contract پیمان
allied هم پیمان
covenant پیمان
covenants پیمان
promises پیمان
promise پیمان
vows پیمان
troth پیمان
pact پیمان
allying هم پیمان
ally هم پیمان
allegiant هم پیمان
oaths پیمان
oath پیمان
acted پیمان
act پیمان
hand پیمان
agreements پیمان
agreement پیمان
treaties پیمان
treaty پیمان
handing پیمان
confederate هم پیمان
lague پیمان
leagues پیمان
league پیمان
federating هم پیمان
federates هم پیمان
federated هم پیمان
federate هم پیمان
compaction پیمان
confederates هم پیمان
deed of covenant پیمان
pacts پیمان
convenant پیمان
violaor پیمان شکن
compacting پیمان معاهده
dunkrik treaty پیمان دونکرک
conspires هم پیمان شدن
tripartite pact پیمان سه جانبه
conspire هم پیمان شدن
contractor پیمان کار
perjured پیمان شکن
concord یکجوری پیمان
compacts پیمان معاهده
compact پیمان معاهده
faiths دین پیمان
compacted پیمان معاهده
contractors پیمان کار
conspired هم پیمان شدن
handfast پیمان عروسی
abjuration پیمان شکنی
conspiring هم پیمان شدن
renewal of the convention تجدید پیمان
reneger پیمان شکن
faith دین پیمان
perfidiousness پیمان شکنی
perfidy پیمان شکنی
purchase notice agreements پیمان خرید
allied کشورهای هم پیمان
affiance پیمان ازدواج
treason پیمان شکنی
locarno treaty پیمان لوکارنو
to give ones faith پیمان دادن
violation پیمان شکنی
nonaligned ناهم پیمان
offensive alliance پیمان تهاجمی
peace pact پیمان صلح
abjurer or abjuror پیمان شکن
perfidious پیمان شکن
warlock پیمان شکن
warsaw treaty پیمان ورشو
contract کنترات پیمان .
accords مصالحه پیمان
accord مصالحه پیمان
accorded مصالحه پیمان
written contract پیمان نامه
allied headquarters قرارگاه کشورهای هم پیمان
treaty قرارداد پیمان نظامی
conventions پیمان نامه انجمن
to fly away from an agreement پیمان شکنی کردن
adhesion الحاق دولتی به یک پیمان
to forswear oneself پیمان شکنی کردن
forswore پیمان شکنی کرد
forswears پیمان شکنی یانقض
forswearing پیمان شکنی یانقض
forswear پیمان شکنی یانقض
to keep to one's word درست پیمان بودن
convention پیمان نامه انجمن
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
nato forces نیروهای پیمان ناتو
Old Testament پیمان یا وصیت قدیم
contractor plant کارخانه پیمان کار
contracting officer افسر متصدی پیمان
pacific security pact پیمان امنیت پاسفیک
pact of non aggression پیمان عدم تجاوز
perfidiously ازروی پیمان شکنی
perjurious ناشی از پیمان شکنی
promise of marriage قول یا پیمان عروسی
quadruple pact پیمان چهار جانبه
casus fofderis هدف انعقاد پیمان
casus fofderis سبب انعقاد پیمان
brian kellogg پیمان بریان کلوگ
alliances پیمان بین دول
alliance پیمان بین دول
locarno treaty پیمان منعقدبین المان
to pledge one's word قول یا پیمان دادن
confederacies ایالات هم پیمان هم پیمانی
treaties قرارداد پیمان نظامی
Bilateral contract. پیمان ( قرارداد ) دو جانبه
cento سازمان پیمان مرکزی
confederacy ایالات هم پیمان هم پیمانی
to stand in with any one با کسی هم پیمان بودن
they are sworn frends با هم پیمان دوستی بسته اند
to enter into an agreement پیمان یا قراردادی منعقد کردن
treaties قرار داد پیمان نامه
league هم پیمان شدن گروه ورزشی
leagues هم پیمان شدن گروه ورزشی
accord پیمان غیررسمی بین المللی
to forfeit ones word پیمان پکستن بدقول درامدن
treaty قرار داد پیمان نامه
accords پیمان غیررسمی بین المللی
in treaty مشغول مذاکره و عقد پیمان
north atlantic treaty organization (nato سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
accorded پیمان غیررسمی بین المللی
to vow عهد کردن [پیمان دادن]
to strike hands دست پیمان بهم دادن
to perform one's oromise پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
hagiographa بخش سوم کتاب پیمان کهن
privity in contract انحصار نتیجه پیمانی به طرفین ان پیمان
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
covenantor اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
seato forces نیروهای کشورهای پیمان جنوب شرقی اسیا
NATO مخفف ناتو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
eastern european mutual assisstance trea پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
rio treaty پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
racks به هم بستن
portcullises بستن
racked به هم بستن
choked بستن
portcullis بستن
obstruct بستن
obstructed بستن
obstructs بستن
colligate بستن
obstructing بستن
clousure بستن
chokes بستن
rack به هم بستن
dresses بستن
curdles بستن
curdled بستن
curdle بستن
glaciation یخ بستن
fastens بستن
fastened بستن
fasten بستن
curdling بستن
tighten بستن
tightened بستن
dress بستن
curd بستن
inferring بستن
closing بستن
gelatinate بستن
glaciate یخ بستن
infers بستن
inferred بستن
tightens بستن
tightening بستن
deligation بستن
tie بستن
gird بستن
span پل بستن
wracked به هم بستن
closer : بستن
closer بستن
closes : بستن
closes بستن
queue صف صف بستن
queued صف صف بستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com