Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
Old Testament
پیمان یا وصیت قدیم
Other Matches
teutonic
از نژاد قدیم المانی زبان قدیم توتنی
brucsels treaty organization
سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
will
وصیت وصیت نامه
willed
وصیت وصیت نامه
wills
وصیت وصیت نامه
concordat
پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
contract
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
testaments
وصیت
testament
وصیت
injunction
وصیت
injunctions
وصیت
bequest
وصیت
bequests
وصیت
making a will
وصیت کردن
intestate
بدون وصیت
testate
دارای وصیت
testator
وصیت کننده
intestate
متوفای بی وصیت
nuncupative will
وصیت شفاهی
wills
وصیت کردن
make one's will
وصیت کردن
testate
وصیت کرده
testamentary
مطابق با وصیت
willed
وصیت وصیتنامه
willed
وصیت کردن
he died intestate
بی وصیت مرد
will
وصیت کردن
will
وصیت وصایا
will
وصیت وصیتنامه
possessory will
وصیت تملیکی
willed
وصیت وصایا
make a will
وصیت کردن
testamentary
وصیت شده
to make one's will
وصیت کردن
bequeathing
وصیت کردن
hand down
<idiom>
وصیت کردن
bequeathed
وصیت کردن
bequeaths
وصیت کردن
contractual will
وصیت عهدی
wills
وصیت وصیتنامه
universal legacy
وصیت مطلق
testaments
وصیت نامه
bequeath
وصیت کردن
wills
وصیت وصایا
testament
وصیت نامه
testament
تدوین وصیت نامه
testamentary
وابسته به وصیت نامه
administration of a will
اجرای وصیت نامه
intestacy
فوت پیش از وصیت
intestate death
موت بدون وصیت
testaments
تدوین وصیت نامه
intestacy
نداشتن وصیت نامه
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
law of succession
حقوق ارث و وصیت
intestate
فاقد وصیت نامه
to nuncupate a will
زبانی وصیت کردن
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
d. will
پیش نویس یا وصیت نامه
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
begueath
تملیک مال به وسیله وصیت
intestate
کسی که بدون وصیت می میرد
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
testate
وصیت کردن شهادت دادن
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
testacy
تهیه وتدوین وصیت نامه
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
demise
انتقال دادن مال با وصیت
republication of will
اعاده اعتبار وصیت نامه
probate
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
primitive
قدیم
yore
در قدیم
of old
قدیم
anciently
در قدیم
the old world
بر قدیم
old world
دنیای قدیم
ancientry
عهد قدیم
pierian
در مقدونیه قدیم
the old ways
رسوم قدیم
Aborigine
اهلی قدیم
In times past . In olden days .
درروزگاران قدیم
immensurable
خیلی قدیم
the old testament
عهد قدیم
the youth of the world
روزگارخیلی قدیم
dateless
بسیار قدیم
tzar
امپراطورروسیه قدیم
f. times
ایام قدیم
intestate
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
devising
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devises
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devised
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devise
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
old english
زبان انگلیسی قدیم
babylon
شهر بابل قدیم
uniting
سکه قدیم انگلیسی
land grave
کنت قدیم المانی
early
مربوط به قدیم عتیق
immemorially
بطور خیلی قدیم
iguanodont
سوسماربزرگ گیاهخوار قدیم
from immemorial times
از زمان خیلی قدیم
italic
وابسته به ایتالیاییهای قدیم
conventionality
پیروی از سنت قدیم
carthage
شهر کارتاژ قدیم
kempo
تکنیک قدیم کاراته
earliest
مربوط به قدیم عتیق
unite
سکه قدیم انگلیسی
satrap
استاندار قدیم ایران
conservative
پیرو سنت قدیم
unites
سکه قدیم انگلیسی
proconsular
وابسته به فرمانداران رم قدیم
proconsulship
مقام فرمانداری در رم قدیم
conservatives
پیرو سنت قدیم
samson
قاضی قدیم اسرائیل
It is an old saying that …
از قدیم گفته اند که ...
samaria
سامریه در فلسطین قدیم
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
punic
اهل کارتاژ قدیم قرطاجنی
immemorial
بسیار قدیم خیلی پیش
saker
باز شکاری در اروپای قدیم
stuart
خانواده سلطنتی قدیم انگلستان
doric
بسبک معماری قدیم یونان
triumvirate
یکی از سه زمامدار روم قدیم
ecclesiast
عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
mercury
یکی از خدایان یونان قدیم
triumvier
یکی از سه زمامدار روم قدیم
ra
خدای افتاب مصریان قدیم
the a of days
خدای سرمدی قدیم الایام
tchigorin indian
دفاع هندی قدیم شطرنج
sab
وابسته به سبایایمن قدیم یمنی
fabliau
وابسته باشعار قدیم فرانسه
plebs
توده مردم روم قدیم
triumvirates
یکی از سه زمامدار روم قدیم
babel
شهر و برج قدیم بابل
paleethnology
مبحث شناسایی انسانهای قدیم
paleo arctic or palaeo
وابسته بشمال دنیای قدیم
nestorian
کلیسای نسطوری قدیم ایران
macaque
نوعی میمون دنیای قدیم
paleo etc
وابسته بشمال دنیای قدیم
apis
گاو مقدس مصریان قدیم
old indian defence
دفاع هندی قدیم شطرنج
macaca
نوعی میمون دنیای قدیم
pandect
حقوق مدنی روم قدیم
Hamedan
شهر همدان
[اکباتان قدیم]
pony express
پست سریع السیر قدیم
propraetor
کنسول فرمانداراستان قدیم روم
old guard
صنوف صاحب اعتبار قدیم
gavelkind
تقسیم مال کسی که بی وصیت مرده بطور برابر میان پسرانش
shekel
واحد وزن وپول بابل قدیم
sogdian
اهل سغدیا یا سغد قدیم ایران
acinaces
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
He is an old – timer at this club .
از قدیم عضو این با شگاه بو ده است
atrium
اطاق میانی خانههای روم قدیم
from (since) the year one
[American E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
archon
یکی از افسران عالیرتبهء اتن قدیم
mycenaean
اهل شهر "مسین " قدیم یونان
from (since) the year dot
[British E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
protasis
نخستین قسمت درام قدیم رومی
portcullis
درورودی قلعههای قدیم پنجره کشودار
hoplite
سرباز پیاده مسلح یونان قدیم
portcullises
درورودی قلعههای قدیم پنجره کشودار
paleontology
مبحث زیست شناسی دوران قدیم
propretor
کنسول فرماندار استان قدیم روم
Whig
عضو حزب "ویگ " در انگلیس قدیم
Whigs
عضو حزب "ویگ " در انگلیس قدیم
lawmerchant
قواعد واصول قدیم معاملات بازرگانی
lambrequin
دستمال روی کلاه خوددلاروران قدیم
quadriga
ارابه چهار اسبه رومیان قدیم
guard mount
مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
classic
مربوط به نویسندگان قدیم لاتین ویونان
classics
مربوط به نویسندگان قدیم لاتین ویونان
doric
وابسته بمردم دوریس یونان قدیم
mycenian
اهل شهر "مسین " قدیم یونان
essenism
اصول یازندگی راهبان قدیم یهود
hierology
علم خواندن خطوط قدیم مصر
gambit of aleppo
نام قدیم گامبی وزیر شطرنج
goth
یکی از اقوام المانی قدیم بربری
pre chellean
وابسته به اواخر دوره عصرحجر قدیم
olympiad
جشن ها ومسابقات قدیم یونان مسابقات المپیک
knight bachelor
پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
canon low
دررم قدیم مورد عمل بوده وامروز در
paleolith
الات سنگی نتراشیده عصر حجر قدیم
scutum
سپر دراز یا تخم مرغی روم قدیم
primogeniture
حق فرزند ارشد ذکور نسبت به تمام ارث (در قدیم)
uncial
وابسته بحروف الفبای قدیم یونان و روم
elam
کشور ایلام قدیم که درناحیه خوزستان بوده
shaman
کشیش یاکاهن یاجادوگرمردم قدیم شمال اسیاواروپا
gutta
تزئینات مخروطی شکل سردیوار ساختمانهای قدیم
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
restraint of marriage
شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
fleur de lis
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
fleur de lys
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
archeologic
وابسته به باستان شناسی مربوط بعلم اثار قدیم
paleontologist
ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
modernism
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
staged
تغییر بین سیستم قدیم و جدید در یک سری طبقات
leagues
پیمان
lague
پیمان
league
پیمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com