Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English
Persian
annex
پیوستن ضمیمه سازی
annexes
پیوستن ضمیمه سازی
annexing
پیوستن ضمیمه سازی
Other Matches
attachable
قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
adjunction
ضمیمه مشاع سازی
annexation
ضمیمه سازی انضمام
excursus
مقالهء ضمیمه ضمیمه تشریحی
annex
ضمیمه کردن ضمیمه
annexing
ضمیمه کردن ضمیمه
annexes
ضمیمه کردن ضمیمه
rectification
یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
addenda
ضمیمه
including
به ضمیمه
accompaniments
ضمیمه
accompaniment
ضمیمه
appendant
ضمیمه
annex
ضمیمه
attachment
ضمیمه
accompanying
ضمیمه
appendixes
ضمیمه
appendix
ضمیمه
supplement
ضمیمه
supplemented
ضمیمه
annexes
ضمیمه
enclosures
ضمیمه
thereto attached
ضمیمه به ان
insertion
ضمیمه
complements
ضمیمه
complementing
ضمیمه
complemented
ضمیمه
complement
ضمیمه
supplementing
ضمیمه
supplements
ضمیمه
annexing
ضمیمه
appendices
ضمیمه
enclosure
ضمیمه
appendages
ضمیمه
appendage
ضمیمه
attached
ضمیمه
addendum
ضمیمه
amendments
ضمیمه
exhibits
ضمیمه
exhibiting
ضمیمه
exhibited
ضمیمه
exhibit
ضمیمه
appurtenence
ضمیمه
comprising
<prep.>
به ضمیمه
apendix
ضمیمه
inclusive of
<prep.>
به ضمیمه
appurtenance
ضمیمه
amendment
ضمیمه
including
<prep.>
به ضمیمه
calculating
دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials
وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
attributed
<adj.>
<past-p.>
ضمیمه شده
attaching
ضمیمه کردن
affixing
ضمیمه کردن
affixes
ضمیمه کردن
affected
[added]
<adj.>
<past-p.>
ضمیمه شده
append
ضمیمه کردن
subjoin
ضمیمه کردن
enclosed
ضمیمه شده
attached
<adj.>
<past-p.>
ضمیمه شده
annexed
<adj.>
<past-p.>
ضمیمه شده
add
ضمیمه کردن
affixed
<adj.>
<past-p.>
ضمیمه شده
affixed
ضمیمه کردن
affix
ضمیمه کردن
codicil
ضمیمه وصیتنامه
codicils
ضمیمه وصیتنامه
accompany
ضمیمه کردن
accompanies
ضمیمه کردن
postscripts
ضمیمه کتاب
tags
ضمیمه کردن
vermiform appendix
ضمیمه اعور
annexed
ضمیمه منضم
accompanied
ضمیمه کردن
adjunct
ملازم ضمیمه
adjuncts
ملازم ضمیمه
enclosing
ضمیمه کردن
encloses
ضمیمه کردن
enclose
ضمیمه کردن
enclosed
<adj.>
<past-p.>
ضمیمه شده
postscript
ضمیمه کتاب
tags
ضمیمه شدن به
adjoint
مشوق ضمیمه
attachment
ضبط ضمیمه
arrangements
ضمیمه قرارداد
appendixes
ضمیمه ذیل
an a to a dictionary
ضمیمه فرهنگ
tacks
ضمیمه کردن
tack
ضمیمه کردن
tacked
ضمیمه کردن
tag
ضمیمه شدن به
tacking
ضمیمه کردن
arrangement
ضمیمه قرارداد
tag
ضمیمه کردن
attachment
ضمیمه الصاق
cirrus
اویز ضمیمه
attach
ضمیمه کردن
adject
ضمیمه کردن
given in
ضمیمه شده
extrinsic
جزئی ضمیمه
appendix
ضمیمه ذیل
attaches
ضمیمه کردن
additions
اسم اضافی ضمیمه
cirrate
دارای زائده و ضمیمه
pendant
بی تکلیف ضمیمه شده
the a invoice
صورت حساب ضمیمه
addition
اسم اضافی ضمیمه
attachment
توقیف کردن ضمیمه
pendants
بی تکلیف ضمیمه شده
affiliate
پیوستن
adjoins
پیوستن
cements
پیوستن
cementing
پیوستن
adjoined
پیوستن
sort
پیوستن
adjoin
پیوستن
conjoin
پیوستن
ally
پیوستن
sorts
پیوستن
cement
پیوستن
interlocks
پیوستن
to bring into contact
پیوستن
interlocking
پیوستن
to make contact
پیوستن
interlocked
پیوستن
interlock
پیوستن
to go in with
پیوستن با
allying
پیوستن
annex
پیوستن
cemented
پیوستن
coalescence
پیوستن
sorted
پیوستن
meet
پیوستن
annexing
پیوستن
affixes
پیوستن
meets
پیوستن
affixing
پیوستن
enlink
پیوستن
coupled
پیوستن
couples
پیوستن
attaches
پیوستن
connect
پیوستن
connects
پیوستن
affixed
پیوستن
anastomois
به هم پیوستن
link up
پیوستن
joins
پیوستن
annexes
پیوستن
link-ups
پیوستن
joined
پیوستن
link
به هم پیوستن
join
پیوستن
join up
به هم پیوستن
link-up
پیوستن
attaching
پیوستن
affix
پیوستن
couple
پیوستن
attach
پیوستن
jagger
الت کنگره سازی یادندانه سازی
ordnance plant
کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
supplement
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
tagged
بر چسب زده ضمیمه دار
supplements
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplementing
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
glossaries
واژه نامه ضمیمه کتاب
glossary
واژه نامه ضمیمه کتاب
copy of his letter is here with enclosed
رونوشت نامه وی ضمیمه است
attachment
ضمیمه اثاث جمع اوری
schedule
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
scheduled
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedules
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
supplemented
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
pan-
بهم پیوستن
pans
بهم پیوستن
link
بهم پیوستن
affiliated
پیوستن اشناکردن
filiate
اشناکردن پیوستن
pan
بهم پیوستن
welds
بهم پیوستن
welded
بهم پیوستن
glutinate
بهم پیوستن
to jury-rig something
چیزی را به هم پیوستن
weld
بهم پیوستن
adequateness
چسبیدن پیوستن
admix
بهم پیوستن
anastomose
بهم پیوستن
affiliates
پیوستن اشناکردن
affiliating
پیوستن اشناکردن
concatenate
بهم پیوستن
interconnects
بهم پیوستن
interconnecting
بهم پیوستن
interconnected
بهم پیوستن
interlink
بهم پیوستن
interlinked
بهم پیوستن
interlinking
بهم پیوستن
interlinks
بهم پیوستن
interconnect
بهم پیوستن
clings
چسبیدن پیوستن
cling
چسبیدن پیوستن
anastomosis
بهم پیوستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com