English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
to harp on one string پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
Other Matches
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
queued فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queue فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queueing فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queues فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
sequential access فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
whittle پیوسته کم کردن
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
that is not the proposition موضوع چیز دیگر است موضوع این نیست
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
steadiest پیوسته ویکنواخت کردن
steadies پیوسته ویکنواخت کردن
steady پیوسته ویکنواخت کردن
steadied پیوسته ویکنواخت کردن
steadying پیوسته ویکنواخت کردن
away پیوسته بطور پیوسته
reverse روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversing روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversed روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverses روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
subduce موضوع کردن
to expatiate on a subject راجع یک موضوع زیادگویی کردن
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
collated به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
hold court <idiom> همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
allied پیوسته
ceaselessly پیوسته
on and on پیوسته
d. in پیوسته
never ceasing پیوسته
married پیوسته
affined پیوسته
incessantly پیوسته
uninterrupted پیوسته
on end پیوسته
alway پیوسته
everywhen پیوسته
annexed پیوسته
continued پیوسته
coadunate پیوسته
coalescent پیوسته
in connexion with پیوسته به
continous پیوسته
proximate پیوسته
non-stop پیوسته
cursive پیوسته
attached پیوسته
legato پیوسته
continual پیوسته
eternal پیوسته
continuous پیوسته
syndetic پیوسته
conjoint پیوسته
for ever and aday پیوسته
round-the-clock پیوسته
incessant پیوسته
burst پیوسته
bursts پیوسته
perpetually پیوسته
unremittingly پیوسته
concomitant پیوسته
for evermore پیوسته
ceaseless پیوسته
contiguous پیوسته
cohesive به هم پیوسته
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
haunt پیوسته امدن به
nid nod پیوسته جنبیدن
adjoined پیوسته بودن
continuous traffic line خط پیوسته امد و شد
continuous tone ته رنگ پیوسته
continuous tone اهنگ پیوسته
continuous data دادههای پیوسته
pealing صدای پیوسته
against پیوسته مجاور
continuous variable متغیر پیوسته
flow chip براده پیوسته
diligency کوشش پیوسته
adjoin پیوسته بودن
diligence کوشش پیوسته
gamophyllous پیوسته برگ
symphsis عضو پیوسته
sympetalous پیوسته گلبرگ
permanent water level تراز پیوسته اب
gamosepalous پیوسته کاسبرگ
continuous processing پردازش پیوسته
inseparate بهم پیوسته
continuous phase فاز پیوسته
continuous paper کاغذ پیوسته
forever جاویدان پیوسته
adjoins پیوسته بودن
continuous function تابع پیوسته
thereunto بضمیمیه ان پیوسته به ان
continuous spectrum طیف پیوسته
gamopetalous پیوسته گلبرگ
continuous scrolling حرکت پیوسته
insobriety شرب پیوسته
peals صدای پیوسته
continuous form ورقه پیوسته
continuous forms ورقههای پیوسته
connected measures اقدامت پیوسته
accrete بهم پیوسته
burst mode حالت پیوسته
conjunct بهم پیوسته
connecting arrangement ترتیب پیوسته
peal صدای پیوسته
continuate پیوسته بهم
aggregate بهم پیوسته
without rest پیوسته لاینقطع
compacts بهم پیوسته
indiscrete بهم پیوسته
burster فرم پیوسته
compacting بهم پیوسته
incessant drinking پیوسته گساری
ex post بوقوع پیوسته
compacted بهم پیوسته
aggregates بهم پیوسته
without intermission پیوسته لاینقطع
contiguous همجوار پیوسته
collateral measures اقدامت پیوسته
full time پیوسته کار
continuous process فرایند پیوسته
continuous distributions توزیع پیوسته
vicinal در همسایگی پیوسته
end to end سرهم پیوسته
sustained yield بازده پیوسته
collective بهم پیوسته
to be in a state of f. پیوسته درتغییربودن
linked list لیست پیوسته
haunts پیوسته امدن به
compact بهم پیوسته
nid nod پیوسته جنباندن
to whittle at پیوسته بریدن
continuous error خطای پیوسته
pealed صدای پیوسته
continuous duty کار پیوسته
accretion رشد پیوسته
continuous packing column ستون پر شده پیوسته
direct connected ماشینهای بهم پیوسته
continuous flow analyser تجزیه گر جریان پیوسته
continuing appropriation تامین اعتبار پیوسته
continuous forms فرم های پیوسته
continuous background radiation تابش زمینهای پیوسته
continuous extraction apparatus دستگاه استخراج پیوسته
continuous grading دانه بندی پیوسته
steadily بطور پیوسته و یکنواخت
continuous levelling تراز یابی پیوسته
zigzag خطوط جناغی پیوسته
continuous function تابع پیوسته [ریاضی]
he kept on speaking پیوسته سخن میگفت
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
to peg a way at some work پیوسته درسرچیزی کارکردن
to keep on پیوسته نگاه داشتن
indiscretely بطور بهم پیوسته
uniterrupted پیوسته غیرمقطوع دایم
always پیوسته همه وقت
zigzags خطوط جناغی پیوسته
statement with debate بیانیه با بحث پیوسته
zigzagging خطوط جناغی پیوسته
zigzagged خطوط جناغی پیوسته
tractor feed تغذیه کاغذ پیوسته
to breed in and in پیوسته باخویشاوندان پیوندکردن
gamopetalous دارای گلبرگ پیوسته
to chop and change پیوسته تغییررای دادن
so let us always be kind پیوسته مهربان باشیم
to run on بهم پیوسته بودن
gamosepalous دارای کاسبرگ پیوسته
continuous rating کار پیوسته اسمی
to hang together باهم پیوسته یامتحدبودن
gamophyllous دارای برگ پیوسته
companionate بهم پیوسته دراثر اتحادواشتراک
true or sternal ribs دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
to keep the track of something پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
to move a bout پیوسته جای خود را تغییردادن
to be connected بهم پیوسته [متصل] بودن
terraces ردیف خانههای بهم پیوسته
terrace ردیف خانههای بهم پیوسته
full time پیوسته کاری تمام وقت
correlative بهم پیوسته جفت نظیر
linked pie/column graph نمودار گرد و ستونی پیوسته
without interruption پیوسته پی در پی بطورمسلسل بدون بادخور
panoramically بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
croft زمین قابل کشت پیوسته بخانه
crofts زمین قابل کشت پیوسته بخانه
feeding storm طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
close grained دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close grain دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
infield کشتزار پیوسته بخانه زمین زیر کشت
dial راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dialed راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dialled راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dials راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com