English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (9 milliseconds)
English Persian
incessant drinking پیوسته گساری
Other Matches
vinosity باده گساری
bacchanalia جشن باده گساری
bacchantic وابسته به باده گساری
bacchanalian وابسته به جشن باده گساری و شادمانی
away پیوسته بطور پیوسته
on and on پیوسته
cohesive به هم پیوسته
perpetually پیوسته
in connexion with پیوسته به
uninterrupted پیوسته
legato پیوسته
incessant پیوسته
allied پیوسته
married پیوسته
never ceasing پیوسته
ceaselessly پیوسته
contiguous پیوسته
continued پیوسته
for evermore پیوسته
for ever and aday پیوسته
continous پیوسته
conjoint پیوسته
coalescent پیوسته
coadunate پیوسته
everywhen پیوسته
alway پیوسته
affined پیوسته
attached پیوسته
ceaseless پیوسته
annexed پیوسته
incessantly پیوسته
cursive پیوسته
eternal پیوسته
d. in پیوسته
on end پیوسته
continuous پیوسته
continual پیوسته
concomitant پیوسته
burst پیوسته
bursts پیوسته
round-the-clock پیوسته
non-stop پیوسته
unremittingly پیوسته
proximate پیوسته
syndetic پیوسته
continuous process فرایند پیوسته
continuous tone ته رنگ پیوسته
continuous function تابع پیوسته
continuous forms ورقههای پیوسته
continuous form ورقه پیوسته
continuous paper کاغذ پیوسته
continuous processing پردازش پیوسته
continuous phase فاز پیوسته
collateral measures اقدامت پیوسته
continuous scrolling حرکت پیوسته
continuous spectrum طیف پیوسته
continuous tone اهنگ پیوسته
connected measures اقدامت پیوسته
continuous error خطای پیوسته
continuous traffic line خط پیوسته امد و شد
inseparate بهم پیوسته
insobriety شرب پیوسته
linked list لیست پیوسته
nid nod پیوسته جنبیدن
compact بهم پیوسته
nid nod پیوسته جنباندن
to be in a state of f. پیوسته درتغییربودن
thereunto بضمیمیه ان پیوسته به ان
symphsis عضو پیوسته
sympetalous پیوسته گلبرگ
sustained yield بازده پیوسته
indiscrete بهم پیوسته
gamosepalous پیوسته کاسبرگ
gamophyllous پیوسته برگ
continuous variable متغیر پیوسته
to whittle at پیوسته بریدن
end to end سرهم پیوسته
ex post بوقوع پیوسته
flow chip براده پیوسته
without rest پیوسته لاینقطع
without intermission پیوسته لاینقطع
vicinal در همسایگی پیوسته
full time پیوسته کار
gamopetalous پیوسته گلبرگ
permanent water level تراز پیوسته اب
continuous duty کار پیوسته
pealing صدای پیوسته
diligence کوشش پیوسته
peal صدای پیوسته
pealed صدای پیوسته
peals صدای پیوسته
adjoin پیوسته بودن
adjoined پیوسته بودن
adjoins پیوسته بودن
whittle پیوسته کم کردن
haunt پیوسته امدن به
collective بهم پیوسته
contiguous همجوار پیوسته
against پیوسته مجاور
aggregate بهم پیوسته
aggregates بهم پیوسته
forever جاویدان پیوسته
accretion رشد پیوسته
compacted بهم پیوسته
compacting بهم پیوسته
compacts بهم پیوسته
diligency کوشش پیوسته
haunts پیوسته امدن به
conjunct بهم پیوسته
continuate پیوسته بهم
continuous data دادههای پیوسته
burster فرم پیوسته
connecting arrangement ترتیب پیوسته
accrete بهم پیوسته
burst mode حالت پیوسته
continuous distributions توزیع پیوسته
to run on بهم پیوسته بودن
continuing appropriation تامین اعتبار پیوسته
continuous forms فرم های پیوسته
tractor feed تغذیه کاغذ پیوسته
zigzagged خطوط جناغی پیوسته
indiscretely بطور بهم پیوسته
zigzags خطوط جناغی پیوسته
zigzagging خطوط جناغی پیوسته
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
to chop and change پیوسته تغییررای دادن
continuous grading دانه بندی پیوسته
zigzag خطوط جناغی پیوسته
continuous levelling تراز یابی پیوسته
to hang together باهم پیوسته یامتحدبودن
so let us always be kind پیوسته مهربان باشیم
statement with debate بیانیه با بحث پیوسته
to keep on پیوسته نگاه داشتن
to peg a way at some work پیوسته درسرچیزی کارکردن
to breed in and in پیوسته باخویشاوندان پیوندکردن
steadied پیوسته ویکنواخت کردن
steadying پیوسته ویکنواخت کردن
steady پیوسته ویکنواخت کردن
continuous packing column ستون پر شده پیوسته
direct connected ماشینهای بهم پیوسته
always پیوسته همه وقت
continuous function تابع پیوسته [ریاضی]
steadiest پیوسته ویکنواخت کردن
steadies پیوسته ویکنواخت کردن
continuous extraction apparatus دستگاه استخراج پیوسته
continuous rating کار پیوسته اسمی
uniterrupted پیوسته غیرمقطوع دایم
continuous background radiation تابش زمینهای پیوسته
gamopetalous دارای گلبرگ پیوسته
he kept on speaking پیوسته سخن میگفت
steadily بطور پیوسته و یکنواخت
gamosepalous دارای کاسبرگ پیوسته
continuous flow analyser تجزیه گر جریان پیوسته
gamophyllous دارای برگ پیوسته
without interruption پیوسته پی در پی بطورمسلسل بدون بادخور
true or sternal ribs دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
terrace ردیف خانههای بهم پیوسته
to move a bout پیوسته جای خود را تغییردادن
to be connected بهم پیوسته [متصل] بودن
to keep the track of something پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
full time پیوسته کاری تمام وقت
companionate بهم پیوسته دراثر اتحادواشتراک
linked pie/column graph نمودار گرد و ستونی پیوسته
terraces ردیف خانههای بهم پیوسته
correlative بهم پیوسته جفت نظیر
panoramically بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
crofts زمین قابل کشت پیوسته بخانه
feeding storm طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
to harp on one string پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
croft زمین قابل کشت پیوسته بخانه
close grain دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close grained دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
infield کشتزار پیوسته بخانه زمین زیر کشت
continuous flow oxygen system سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
dialled راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dials راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dial راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
enroute personnel افراد پیوسته به یکان حین حرکت برای عملیات
cyclic item اقلام پیوسته اقلامی که خیلی مورد احتیاج هستند
dialed راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
passionist عضو دستهای از نصارا که پیوسته مصیبت حضرت مسیح رابایدیاداورشوند
grasshopper beam تیری که یک سران درماشین لولایی پیوسته است وازاین جهت مانندملخ
semi detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi-detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
montages قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته
montage قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته
cw system سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
creeps تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
creep تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
satelloid ماهوارهای که مدار گردش ان داخل اتمسفر سیارهای بوده و بنابراین احتیاج به تراست پیوسته یا متناوب دارد
continuity light وسیله سادهای برای ازمایش پیوستگی یک مدار که پیوسته بودن مغئر الکتریکی را باروشن شدن یک لامپ نشان میدهد
cross-wing [بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
binders اهرم جعبه ماکو الیاف پشم که بهم پیوسته ونخ پشم را تشکیل میدهد شکم بند زنان
binder اهرم جعبه ماکو الیاف پشم که بهم پیوسته ونخ پشم را تشکیل میدهد شکم بند زنان
convoy joiner ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
conurbation شهرهای زنجیرهای شهرهای پیوسته
conurbations شهرهای زنجیرهای شهرهای پیوسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com