English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (2 milliseconds)
English Persian
to twist one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
to sprain one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
Other Matches
tarsus استخوان قوزک پا قوزک پا
ankle قوزک
ankles قوزک پا
ankles قوزک
ankle قوزک پا
knucklebone استخوان قوزک
anklebone استخوان قوزک
ankle bone استخوان قوزک
lowcuts کفش پایین تر از قوزک پا
huckle bone استخوان قوزک کعب
slack قوزک اول ماشه
slackest قوزک اول ماشه
ankle joint قوزک [استخوان بندی]
joint of the foot قوزک پا [استخوان بندی]
ankle joint قوزک پا [استخوان بندی]
slacks قوزک اول ماشه
joint of the foot قوزک [استخوان بندی]
tarsal مچ پایی استخوان قوزک پا
vorlage خیز برداشتن از ناحیه قوزک پا
knuckles قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
knuckle قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
astragalus استخوان قوزک یا اشتالنگ استخوان کعب
it was eaten خورده شد
little خورده
eaten خورده
irriguous اب خورده
kinky پیچ خورده
dehiscent ترک خورده
distempered بهم خورده
plicated چین خورده
engrained پینه خورده
folded picture تصویر تا خورده
crossed out قلم خورده
crimpled چوروک خورده
crackly چین خورده
corrodible خورده شدنی
carious کرم خورده
butt welded از سر جوش خورده
belly pinched گرسنگی خورده
puckery چین خورده
fretted by rust زنگ خورده
brushed شانه خورده
patsy فریب خورده
writhen تاب خورده
symphsis عضوجوش خورده
worm eaten کرم خورده
teched بهم خورده
tetched بهم خورده
thrawart پیچ خورده
stickit شکست خورده
twisty پیچ خورده
vermiculate کرم خورده
jiggly تکان خورده
maggoty کرم خورده
mildewy باد خورده
mussy بهم خورده
on oath قسم خورده
starveling گرسنگی خورده
hammer hard چکش خورده
writhen پیچ خورده
kinky گره خورده
withered چروک خورده
underdogs سگ شکست خورده
grubbier کرم خورده
grubbiest کرم خورده
grubby کرم خورده
callous پینه خورده
corrosion خورده شدن
turkey شکست خورده
turkeys شکست خورده
kaput کاملا شک ست خورده
deluded فریب خورده
underdog سگ شکست خورده
failures شکست خورده
failure شکست خورده
wound پیچ خورده
wounds پیچ خورده
craven شکست خورده
messy بهم خورده
stamped تمبر خورده
indisposed بهم خورده
wounding پیچ خورده
cleft ترک خورده
conglomerate به هم جوش خورده
conglomerates به هم جوش خورده
dislocated بهم خورده
cancelled قلم خورده
worm-eaten کرم خورده
picked کلنگ خورده
clift ترک خورده
clefts ترک خورده
moth eaten بید خورده
moth-eaten بید خورده
eaten خورده شده
aggresive خورده شده
I have a cold. من سرما خورده ام. [پزشکی]
Today I took laxatives. امروز مسهل خورده ام.
seared conscience وجدان پینه خورده
rolled profile نیمرخ نورد خورده
to be deluded فریب خورده بودن
spun glass شیشه تاب خورده
sclerous متصلب پینه خورده
to be fooled فریب خورده بودن
common ashlar سنگ چکش خورده
weldment چیز جوش خورده
These shoes dont fit me. زنگ مدرسه خورده
thraw پیچ خورده دررفته
Are you daft ? مگر مغز خر خورده ای ؟
wrounght iron mill bar اهن جوش خورده
cat gets one's tongue <idiom> گربه زبونش را خورده
rolled iron or steel فولاد نورد خورده
chartered accountant حسابدار قسم خورده
cut in چاک خورده شکافته
it is sufficiently stamped کم تمبر خورده است
inure or en پینه خورده کردن
interwrought بهم جوش خورده
indurate پینه خورده کردن
i have caught a thorough chill سرمای حسابی خورده ام
foul anchor لنگر تاب خورده
certified public accountant حسابدار قسم خورده
bound barrel لوله تاب خورده
deep dyed زیاد رنگ خورده
grounded توپ به زمین خورده
lost شکست خورده گمراه
chiselled چوب اسکنه خورده
chiseled چوب اسکنه خورده
impacted باهم جوش خورده
rancid باد خورده فاسد
patsy شخص گول خورده
beaten چکش خورده فرسوده
rolled glass شیشه نورد خورده
fused ring system سیستم حلقهای جوش خورده
foul hawse زنجیرها تاب خورده اند
Our business has become tangled up. کارمان پیچ خورده است
fusion principle اصل ترکیبات جوش خورده
Like a bear with a sore head. مثل گرگ تیر خورده
Chartered ( certified public ) accountant . حسابدار قسم خورده ( مجاز )
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
gyrus برامدگی چین خورده مغز
weldment قطعات بهم جوش خورده
a man in his forties مرد چهل و خورده ساله
weather stained هوا خورده ورنگ پریده
acid corrosion of concrete خورده شدن بتن بوسیله اسید
With a long face . با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
they are sworn frends بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
not up توپ دوبار به زمین خورده دبل
tailfly طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
macadam blinding خورده سنگ بخورد راه دادن
He refused to acknowledge defeat . قبول نمی کرد که شکست خورده
There is a hitch somewhere. یک جای کار گره خورده است
self deceived فریب نفس خورده خود فریفته
vulcanite لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
breaker موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breakers موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
Which son of a bitch (son of a gun)did it? کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
The campaign was considered to have failed. مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
swallow tail coat جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
quaternion ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
hard handed دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
chopper توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
hole in one گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
littleneck clam نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
shot group گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
turn the tide <idiom> چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
I have been deceived in you . درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
brushed برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
choppers توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
talk someone's ear off <idiom> آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
coated chippings خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
jungle gym چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
blast hole drill مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
egg bound صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
snick توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
circus catch گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
hooligan مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligans مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
swiple قسمتی از گندم کوب یاخرمن کوب که تاب خورده مستقیمابرگندم فرودمی اید
The deal is off. Forget it . That doesnt count . مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
rolled asphalt بتن قیری یا بتن اسفالتی اسفالت غلطک خورده
plisse طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
struck بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
ingrain رنگ ثابت خورده نبافته رنگ شده
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
knock knees زانوی کج زانوی پیچ خورده
wormy کرم مانند کرم خورده
swept پیچ دار پیچ خورده
incorrodible خورده نشدنی سائیده نشدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com