English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
portraiture پیکر نگاری تعریف
Other Matches
pictorial art پیکر نگاری
pastellist پیکر نگاری که با مداد رنگی کار میکند
pictography تصویر نگاری رمز نگاری
default در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulted در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulting در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaults در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
fingerprinted انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinting انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprints انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprint انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
likeness پیکر
likenesses پیکر
image پیکر
configurational isomers هم پیکر
constellation پیکر
gemini دو پیکر
images پیکر
figures پیکر
the twins دو پیکر
constellations پیکر
figure پیکر
effigy پیکر
figuring پیکر
arabic notation پیکر
the twin brothers دو پیکر
digits پیکر
effigies پیکر
digit پیکر
sculptors پیکر تراش
sculptor پیکر تراش
statues پیکر سازی
titan غول پیکر
statue پیکر سازی
statue هیکل پیکر
sculptress پیکر تراش
gargantua غول پیکر
gigantic غول پیکر
titans غول پیکر
ikons پیکر تصویر
waxworks پیکر مومی
waxwork پیکر مومی
titaness زن غول پیکر
icon پیکر تصویر
monstrous غول پیکر
figurines پیکر کوچک
figurine پیکر کوچک
icons پیکر تصویر
statues هیکل پیکر
portrayer پیکر نگار
portraitist پیکر نگار
immane غول پیکر
cora [ستون پیکر زن]
iconography پیکر نگار
iconology پیکر شناسی
half length نیم پیکر
castors ستاره اول دو پیکر
castor ستاره اول دو پیکر
paul bunyan ادم غول پیکر
caster ستاره اول دو پیکر
giants ادم غول پیکر
giant ادم غول پیکر
giant corporation شرکت غول پیکر
reconfiguration پیکر بندی دوباره
absolute configuration پیکر بندی مطلق
figure head پیکر جلو کشتی
casters ستاره اول دو پیکر
warlock زن جادو گر و ساحر غول پیکر
sculpture پیکر تراشی سنگتراشی کردن
gargantuan غول پیکر عظیم الجثه
sculpture in miniature پیکر تراشی کوچک اندام
paintress زن پیکر نگاریا رنگ کار
sculptures پیکر تراشی سنگتراشی کردن
herm هرمس [تندیس سنگی چار پیکر]
hermes هرمس [تندیس سنگی چار پیکر]
antic [ستون زن پیکر یا دیگر انسان ها با شکل نامتجانس]
arteriography رگ نگاری
angiography رگ نگاری
hydrographic اب نگاری
hydrography اب نگاری
monograph تک نگاری
monographs تک نگاری
reticulum نگاری
oscillography نوسان نگاری
chronology وقایع نگاری
stylistics سلیس نگاری
demography جمعیت نگاری
topography مکان نگاری
oceanpgraphy اقیانوس نگاری
demography امار نگاری
pictography صورت نگاری
demography مردم نگاری
topography برجسته نگاری
chronology رخداد نگاری
phallography نعوظ نگاری
phonography صدا نگاری
ethnography قوم نگاری
pornography هرزه نگاری
journalism روزنامه نگاری
petrography سنگ نگاری
cartography نقشه نگاری
tachygraphy تند نگاری
oceanography اقیانوس نگاری
spectrography طیف نگاری
dactyloscopy انگشت نگاری
seismography زلزله نگاری
leetter writing نامه نگاری
data recording داده نگاری
hydrography علم اب نگاری
hydrographic نقشه اب نگاری
hydrographic مربوط به اب نگاری
ski graphŠetc سایه نگاری
sciagraphy سایه نگاری
dermatographia پوست نگاری
eco mapping بوم نگاری
psychography روان نگاری
dactylagraphy انگشت نگاری
crystallography بلور نگاری
cranioscopy جمجمه نگاری
soleprint انگشت نگاری از پا
picture writing تصویر نگاری
myography عضله نگاری
macrography بزرگ نگاری
arteriography نبض نگاری
letter writing نامه نگاری
cardiography قلب نگاری
cerography موم نگاری
letter writer نامه نگاری
chromatography رنگ نگاری
electrotype برق نگاری
surveyed اب نگاری دریایی
survey اب نگاری دریایی
spectrography بیناب نگاری
logging واقعه نگاری
ethnographic <adj.> قوم نگاری
surveys اب نگاری دریایی
To take fingerprints. انگشت نگاری کردن
diary method روش خاطره نگاری
hydrographic datum سطح مبنای اب نگاری
mental topography مکان نگاری ذهن
telegraphic از راه دور نگاری
topography مکان نگاری مساحی
anecdotal method روش واقعه نگاری
seismic method روش زلزله نگاری
newspaper روزنامه نگاری کردن
finger print department اداره انگشت نگاری
ideographs حروف اندیشه نگاری
hydrographic chart نقشه اب نگاری دریایی
newspapers روزنامه نگاری کردن
planography نقشه نگاری طراحی
uranographical وابسته به اسمان نگاری
electrocardiography قلب نگاری برقی
electroencephalography برق نگاری مغز
uranographic وابسته به اسمان نگاری
chromatographic وابسته برنگ نگاری
notepaper کاغذ نامه نگاری
electromyography برق نگاری ماهیچه
emg برق نگاری ماهیچه
electroretinography برق نگاری شبکیه
computed tomography scanning مغز نگاری کامپیوتری
config.sys در DOS و 2/OS یک فایل متن اسکی که شامل فرمانهای پیکر بندی است
uranography عالم شناسی اسمان نگاری
nautical chart نقشه دریایی اب نگاری شده
automatic فرم های نامه نگاری
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
automatics فرم های نامه نگاری
to correspond with رابطه [نامه نگاری] داشتن با
topographic وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
floating lines خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
journalese بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
moulage انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
definitions تعریف
extolment تعریف
comkplimentarily با تعریف
explanations تعریف
explanation تعریف
definition تعریف
definiens تعریف
circumscription تعریف
complimented تعریف
portrayal تعریف
qualities تعریف
compliment تعریف
cell definition تعریف سل
portrayals تعریف
complimenting تعریف
compliments تعریف
quality تعریف
descriptions تعریف
description تعریف
macro difinition درشت تعریف
macro definition تعریف ماکرو
nosography تعریف امراض
operational definition تعریف عملیاتی
exponents تعریف کننده
exponent تعریف کننده
field definition تعریف فیلد
macro definition درشت تعریف
honorable شایان تعریف
contextual definition تعریف ضمنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com