Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (10 milliseconds)
English
Persian
heuristic
پی برنده
discoverer
پی برنده
discoverers
پی برنده
Search result with all words
free-for-all
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
free-for-alls
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
trenchant
برنده
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
incisive
برنده
cutting
برنده
uptake
بالا برنده
promoter
پیش برنده
promoters
پیش برنده
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
scissors
چیز برنده قطع کننده
skittle
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
vehicle
برنده
vehicles
برنده
medalists
دارای مدال برنده مدال
medalists
برنده مدال
medallist
دارای مدال برنده مدال
medallist
برنده مدال
medallists
دارای مدال برنده مدال
medallists
برنده مدال
defoliants
مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
contender
برنده احتمالی
contenders
برنده احتمالی
cutter
برنده
cutters
برنده
decision
برنده با امتیاز
decision
برنده کشتی با امتیاز
decisions
برنده با امتیاز
decisions
برنده کشتی با امتیاز
winning
برنده
winnings
برنده
heiress
ارث برنده زن
heiresses
ارث برنده زن
dark horse
برنده غیرمترقبه
dark horses
برنده غیرمترقبه
jackpot
برنده تمام پولها
jackpots
برنده تمام پولها
broach
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
blade
قسمت برنده لبههای تیغ دار
saving
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
victor
برنده مسابقه
victors
برنده مسابقه
runner up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runner-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runners-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
liquidator
برچیننده از بین برنده
liquidators
برچیننده از بین برنده
user
بکار برنده
users
بکار برنده
gulf
هر چیز بلعنده وفرو برنده
gulfs
هر چیز بلعنده وفرو برنده
photo finish
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
maiden
اسبی که هنوز برنده نشده
maidens
اسبی که هنوز برنده نشده
raider
یورش برنده
raiders
یورش برنده
propelling
پیش برنده
painstaking
ساعی رنج برنده
painstakingly
ساعی رنج برنده
winner
برنده بازی
winner
برنده
winners
برنده بازی
winners
برنده
booster
بالا برنده
boosters
بالا برنده
achiever
از پیش برنده
annihilator
از بین برنده
assimilator
تحلیل برنده همانند سازنده
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
bearing capacity
قدرت برنده باربرد
benefic
فایده برنده نیکوکار
benefitical
منتفع فایده برنده
chung seung
برنده هوگوابی تکواندو
compound helicopter
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
conductive
برنده
cupholder
برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
cutler
فروشنده الات برنده
cutting angle
سطح برنده تیغه برش
cutting head
نوک برنده
deferent
برنده
deferent
بیرون برنده
defoliating agent
عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
dissolvent
حل کننده برنده
edge tool
الت برنده
edged tool
الت برنده
emasculative
برنده نیروی مردی
emasculatory
برنده نیروی مردی
emulous
رشک برنده طالب
file cutter
قسمت برنده سوهان
foretooth
برنده
incisor tooth
برنده
incisory
برنده
gestatorial
برنده پاپ
gonfalonier
برنده پرچم
Other Matches
portative
برنده
scissile
برنده
mutilator
برنده
high proof
برنده
lacerative
برنده یا درنده
incisively
بطور برنده
matrolinous
بارث برنده
medalist
برنده مدال
perseus
برنده سر دیو
resolutive
تحلیل برنده
propulsive
جلو برنده
highest bidder
برنده مزایده
persi
برنده سر دیو
outpoint
برنده با امتیاز
impeller
پیش برنده
impellor
پیش برنده
prizer
برنده جایزه
prizewinner
برنده جایزه
promotor
پیش برنده
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
winner of a match
برنده مسابقه
utilizer
بکار برنده
winning position
پوزیسیون برنده
uplifter
بالا برنده
wearing
تحلیل برنده
winning move
حرکت برنده
Nobel laureate
برنده جایزه نوبل
limivorous
فرو برنده گل ولای
nonwinner
هرگز برنده نشده
winterer
بسر برنده زمستان
myrmecophilous
بهره برنده ازمورچه
raise the hand
بالابردن دست برنده
carry the day
<idiom>
برنده یا موفق شدن
Nobel Prize winner
برنده جایزه نوبل
walk all over someone
<idiom>
براحتی برنده شدن
won ending
اخر بازی برنده
to ease to a victory
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
novillero
گاوبازی که هنوز برنده نشده
to scramble a victory
بزحمت برنده
[پیروز]
شدن
sharp tongued
بکار برنده سخنان زننده
To win on points.
با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
hellward
سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
hoong seung
برنده هوگو قرمز تکواندو
hybrid propulation
نیروی پیش برنده مختلط
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
dye-remover
از بین برنده رنگ
[سفید کننده]
procrustean
بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
I have not played my trump ( winning ) card .
ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
open water
فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
shoo in
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
ingestive
بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
The tongue is not steel , yet it cuts.
<proverb>
زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
selling race
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
medalist
دارای مدال برنده مدال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com