English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (42 milliseconds)
English Persian
underpin پی بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
underpins پی بندی کردن
Search result with all words
score رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
class طبقه بندی کردن رده
classed طبقه بندی کردن رده
classes طبقه بندی کردن رده
classing طبقه بندی کردن رده
graduate طبقه بندی کردن
graduate مدرج یادرجه بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
graduates مدرج یادرجه بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
graduating مدرج یادرجه بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
seal اب بندی کردن
seals اب بندی کردن
pack بسته بندی کردن
packs بسته بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
partition جزء بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
partitions جزء بندی کردن
lot تقسیم بندی کردن
lot سهم بندی کردن
rate درجه بندی کردن
rates درجه بندی کردن
landscape خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscaped خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscapes خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscaping خاکبرداری وخیابان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexed لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
group جمعیت گروه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن
groups جمعیت گروه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن
packet بسته بندی کردن
packets بسته بندی کردن
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
schedule زمان بندی کردن
scheduled زمان بندی کردن
schedules زمان بندی کردن
stripping بسته بندی کردن
phasing مرحله بندی کردن عملیات
label برچسب زدن طبقه بندی کردن
labeling برچسب زدن طبقه بندی کردن
labelled برچسب زدن طبقه بندی کردن
labels برچسب زدن طبقه بندی کردن
packing بسته بندی کردن
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
rating دسته بندی کردن
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings دسته بندی کردن
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
standardised بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardises بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizing بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
subsume رده بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
subsumes رده بندی کردن
subsuming رده بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
hoodwink چشم بندی کردن
hoodwinked چشم بندی کردن
hoodwinking چشم بندی کردن
Other Matches
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
batten down اب بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
sealing اب بندی کردن
lacevi بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
sort دسته بندی کردن
hoodwinks چشم بندی کردن
to provide against پیش بندی کردن
partitioning قسمت بندی کردن
tabulated جدول بندی کردن
systemize طبقه بندی کردن
tabulates جدول بندی کردن
to categorize رده بندی کردن
resort دسته بندی کردن
paginate صفحه بندی کردن
refomulate از نو فرمول بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
parceling بسته بندی کردن
paricle size analysis دانه بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
degrees رتبه بندی کردن
resorted دسته بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
resorts دسته بندی کردن
bunlge سرهم بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
groupage دسته بندی کردن
rationing جیره بندی کردن
grades دسته بندی کردن
grades درجه بندی کردن
ranks رتبه بندی کردن
grade دسته بندی کردن
grade درجه بندی کردن
ranked رتبه بندی کردن
rank رتبه بندی کردن
formulate فرمول بندی کردن
formulated فرمول بندی کردن
formulates فرمول بندی کردن
formulating فرمول بندی کردن
parcels بسته بندی کردن
parcel بسته بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
slub سرهم بندی کردن
prioritised اولویت بندی کردن
prioritises اولویت بندی کردن
prioritising اولویت بندی کردن
prioritize اولویت بندی کردن
prioritized اولویت بندی کردن
prioritizes اولویت بندی کردن
impone شرط بندی کردن
impost تعرفه بندی کردن
rally دسته بندی کردن
systematization رده بندی کردن
prioritizing اولویت بندی کردن
put-up بسته بندی کردن
format قالب بندی کردن
put up بسته بندی کردن
formats قالب بندی کردن
echelonment رده بندی کردن
echelonment درجه بندی کردن
triangulation مثلث بندی کردن
rationed جیره بندی کردن
categorising رده بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
categorises رده بندی کردن
categorised دسته بندی کردن
to erect into دسته بندی کردن به
categorised طبقه بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
categorised رده بندی کردن
boggle کارسرهم بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
phrase کلمه بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
categorizing طبقه بندی کردن
categorizing رده بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
categorizes طبقه بندی کردن
categorizes رده بندی کردن
categorized دسته بندی کردن
categorized طبقه بندی کردن
categorized رده بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
categorize طبقه بندی کردن
categorize رده بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
ration جیره بندی کردن
compartmentalized بخش بندی کردن
break down تقسیم بندی کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
compartmentalized فصل بندی کردن
compartmentalize بخش بندی کردن
compartmentalize فصل بندی کردن
compartmentalising بخش بندی کردن
compartmentalising فصل بندی کردن
compartmentalises بخش بندی کردن
compartmentalises فصل بندی کردن
compartmentalised فصل بندی کردن
compartmentalizes فصل بندی کردن
compartmentalizes بخش بندی کردن
compartmentalizing فصل بندی کردن
rations جیره بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
wraps بسته بندی کردن
to lay out باغچه بندی کردن
to lay out خیابان بندی کردن
to knock together سرهم بندی کردن
flimflam سرهم بندی کردن
to form into groups گروه بندی کردن
to form into groups دسته بندی کردن
compartmentalizing بخش بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
compartmentalised بخش بندی کردن
take stock <idiom> جمع بندی کردن
to pay court عرض بندی کردن
classify طبقه بندی کردن
classify دسته بندی کردن
classify رده بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
classifying رده بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
phrased کلمه بندی کردن
jerry build سرهم بندی کردن
phrases کلمه بندی کردن
classifies طبقه بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
classifies رده بندی کردن
grades نوع درجه بندی کردن
integrade [طبقه بندی داخلی کردن]
packaged قوطی بسته بندی کردن
blocking and chocking ممانعت و راه بندی کردن
gamble شرط بندی کردن قمار
grade نوع درجه بندی کردن
foozle بدزدن سرهم بندی کردن
to patch up خواباندن سرهم بندی کردن
To be in collusion with some one . با کسی گاو بندی کردن
package قوطی بسته بندی کردن
gambled شرط بندی کردن قمار
intergrade طبقه بندی داخلی کردن
packages قوطی بسته بندی کردن
gambles شرط بندی کردن قمار
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
lineaments طرح بندی صورت بندی
lineament طرح بندی صورت بندی
classification طبقه بندی رده بندی
classifications طبقه بندی رده بندی
wording جمله بندی کلمه بندی
slubber نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
assort طبقه بندی کردن مناسب بودن
ranks درجه دادن دسته بندی کردن
ranked درجه دادن دسته بندی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com