Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 71 (2 milliseconds)
English
Persian
sequential
پی در پی متوالی
Search result with all words
series
متوالی
KO
با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
KO's
با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
successive
متوالی مسلسل
successive
متوالی
continuous
متوالی
sequential
متوالی
reel
متوالی پشت سر هم
reeled
متوالی پشت سر هم
reeling
متوالی پشت سر هم
reels
متوالی پشت سر هم
uninterrupted
متوالی
rat a tat
صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat a tat
ضربات متوالی و تند زدن
rat-a-tat
صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat-a-tat
ضربات متوالی و تند زدن
fusillade
شلیک متوالی تیرباران
double
دواسترایک متوالی
doubled
دواسترایک متوالی
doubled up
دواسترایک متوالی
thud
ضربههای متوالی
thudded
ضربههای متوالی
thudding
ضربههای متوالی
thuds
ضربههای متوالی
tamp
بوسیله ضربات متوالی بالا یا پایین راندن
consecutive
متوالی
consecutive
پیاپی متوالی
downpour
فرو ریزی بارش متوالی
downpours
فرو ریزی بارش متوالی
garland
نیم پیچهای متوالی
garlands
نیم پیچهای متوالی
anaphora
تکرار یک یا چند عبارت متوالی
bit stream
بیتهای متوالی
collator
ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
continous
متصل متوالی بدون وقفه
continuous data
دادههای متوالی
continuous error
خطای متوالی
continuous processor
دستگاه چاپ متوالی عکس چاپ کننده مداوم عکس
continuous strip imagery
عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
continuously set vector
عناصر تصحیح شده متوالی هدف عناصر تنظیم شده هدف به طریق متوالی
data logging
ضبط دادههای مربوط به حوادثی که در زمانهای متوالی اتفاق می افتند
hand running
متوالی
meiosis
تغییرات متوالی هسته که منتهی به تشکیل سلول جدیدمیگردد
method of successive approximations
روش تقریبهای متوالی
successive approximations method
روش تقریبهای متوالی
mid span
مرکزفاصله افقی بین دو پایه متوالی پل
opener
مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
pit a pat
با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
rat a tat tat
صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat a tat tat
ضربات متوالی و تند زدن
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
sequence checking
کنترل متوالی
sequence control
کنترل متوالی
series resonant circuit
مدار رزنانس متوالی
state succession
تعویض دولتهابه طور متوالی
subalternate
افسر جزء متوالی
succedaneous
متوالی
succedent
متاخر متوالی
successive intervals
فاصلههای متوالی
successive objective
هدفهای متوالی
successive reproductions method
روش بازسازیهای متوالی
surface interval
فاصله بین غواصهای متوالی از سطح اب
pitapat
با ضربههای تند و متوالی
days on end
چند روز متوالی
coherent
مرتب و دارای نظم متوالی
sequential
<adj.>
متوالی
successive
<adj.>
متوالی
consecutive
<adj.>
متوالی
the difference between the consecutive terms
اختلاف هر دو جمله متوالی
[ریاضی]
Successive Approximation
تقریب متوالی
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com