Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English
Persian
structure
پی ریزی کردن ساختار
structures
پی ریزی کردن ساختار
structuring
پی ریزی کردن ساختار
Other Matches
hierarchies
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchy
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
anastylosis
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
schedule
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
embank
خاک ریزی کردن
plans
طرح ریزی کردن
plan
برنامه ریزی کردن
plans
برنامه ریزی کردن
plan
طرح ریزی کردن
program
برنامه ریزی کردن
programs
برنامه ریزی کردن
outline
طرح ریزی کردن
outlined
طرح ریزی کردن
design
طرح ریزی کردن
designs
طرح ریزی کردن
constructing
طرح ریزی کردن
constructed
طرح ریزی کردن
construct
طرح ریزی کردن
contriving
طرح ریزی کردن
square away
<idiom>
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
برنامه ریزی کردن
projects
طرح ریزی کردن
founds
قالب ریزی کردن
found
قالب ریزی کردن
outlines
طرح ریزی کردن
projected
طرح ریزی کردن
mould
قالب ریزی کردن
metals
: سنگ ریزی کردن
metal
: سنگ ریزی کردن
molds
قالب ریزی کردن
molded
قالب ریزی کردن
contrives
طرح ریزی کردن
contrived
طرح ریزی کردن
contrive
طرح ریزی کردن
swage
قالب ریزی کردن
schedule
برنامه ریزی کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن
moulded
قالب ریزی کردن
moulds
قالب ریزی کردن
outlining
طرح ریزی کردن
project
طرح ریزی کردن
mold
قالب ریزی کردن
plot
طرح ریزی کردن
plots
طرح ریزی کردن
plotted
طرح ریزی کردن
to fill up an excavation
خاک ریزی کردن
schedules
برنامه ریزی کردن
constructs
طرح ریزی کردن
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
to plan a building
عمارتی راطرح ریزی کردن
fire planning
طرح ریزی کردن اتش
spawn
جرم تخم ریزی کردن
spawned
جرم تخم ریزی کردن
spawning
جرم تخم ریزی کردن
spawns
جرم تخم ریزی کردن
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
austenitize
سخت کردن لایههای استنیتی ساختار استنیتیکی را سخت کردن
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
moulting
پر ریزی موی ریزی
to reprogram
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
house
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
planning factor
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning comission
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
facsimiles
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimile
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
pl/m
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
structure
ساختار
architecture
ساختار
structures
ساختار
structuring
ساختار
planning guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
ring structure
ساختار حلقهای
superstructure
ساختار بالا
superstructures
ساختار بالا
economic structure
ساختار اقتصادی
list structure
ساختار لیست
grain structure
ساختار بلوری
network structure
ساختار شبکهای
crystal structure
ساختار بلور
loop structure
ساختار حلقهای
linear structure
ساختار خطی
structure
ساختار ساخت
control structure
ساختار کنترلی
factor structure
ساختار عاملی
crane construction
ساختار جرثقیل
crystalline structure
ساختار بلوری
lewis structure
ساختار لوویس
structure
[first order]
ساختار
[ریاضی]
close packed structure
ساختار تنگچین
nuclear structure
ساختار هستهای
structuring
ساختار ساخت
band structure
ساختار نواری
file structure
ساختار فایل
electronic structure
ساختار الکترونی
fine structure
ساختار فریف
molecular structure
ساختار مولکولی
pyramidal structure
ساختار هرمی
network stracture
ساختار شبکه
age structure
ساختار سنی
data structure
ساختار داده ها
sequence structure
ساختار ترتیبی
ingots structure
ساختار شمش
cellular structure
ساختار شبکهای
institutional structure
ساختار نهادی
decision structure
ساختار تصمیم
atomic structure
ساختار اتمی
fabric
ساختار ساختمان
inverted structure
ساختار معکوس
shell structure
ساختار لایهای
structure chart
نمودار ساختار
structure factor
عامل ساختار
internal structure
ساختار داخلی
relational structure
ساختار رابطهای
helical structure
ساختار مارپیچی
diamond structure
ساختار الماس
tree structure
ساختار درخت
selection structure
ساختار گزینشی
block structure
ساختار بلوکی
structures
ساختار ساخت
kekule structure
ساختار ککوله
nested structure
ساختار لانهای
branch control structure
ساختار کنترل انشعاب
tertiary structure of protein
ساختار سوم پروتئین
sequence control structure
ساختار کنترل ترتیبی
sequential data structure
ساختار ترتیبی داده
hyperfine structure
ساختار فوق فریف
loop control structure
ساختار کنترل حلقه
contiguous data structure
ساختار دادههای همجوار
secondary structure of portein
ساختار دوم پروتئین
algebraic structure
ساختار جبری
[ریاضی]
graphic data structure
ساختار داده گرافیکی
centralized network configuration
ساختار شبکهای متمرکز
hierachical structure
ساختار سلسله مراتبی
hydrogen depleted structure
ساختار هیدروژن زدوده
structured design
طراحی ساختار یافته
straight chain structure
ساختار راست زنجیر
database structure
ساختار پایگاه داده ها
structuralist
وابسته به ساختار گرایی
valence bond structure
ساختار پیوند والانسی
structuralists
وابسته به ساختار گرایی
work breakdown structure
ساختار تفکیک کار
cubic closed packed structure
ساختار مکعبی تنگچین
infrastructure
ساختار یا سرویس ابتدایی
nodes
نقط ه اتصال در یک ساختار یا شبکه
node
نقط ه اتصال در یک ساختار یا شبکه
inclusion
عمل منط قی با ساختار THEN-IF. اگر A
implication
عمل منط قی با ساختار THEN-IF. اگر A
hierarchy
ساختار دادهای سلسله مراتبی
branched chain structure
ساختار زنجیری شاخه دار
leaf
گره آخر در ساختار درختی
definition
شرح ساختار در برنامه یا سیستم
pawn structure
ساختار یا اسکلت پیادهای شطرنج
definitions
شرح ساختار در برنامه یا سیستم
wurtzite
ساختار شش گوشهای روی سولفید
hierarchies
ساختار دادهای سلسله مراتبی
implications
عمل منط قی با ساختار THEN-IF. اگر A
hexonal zinc sulfide structure
ساختار شش گوشهای روی سولفید وورتیست
h.f.s
structure hyperfine ساختار فوق فریف
skeletal code
برنامه ناکامل با کدگذاری در ساختار ابتدایی
external
دید کاربر از ساختار داده یا برنامه
externals
دید کاربر از ساختار داده یا برنامه
broch
[ساختار خشکه چینی ماقبل تاریخ]
reconfiguration
تغییر دادن ساختار داده در سیستم
forests
تعداد درختهای ساختار داده متصل
forest
تعداد درختهای ساختار داده متصل
frameworks
ساختار ابتدایی پایگاه داده یا فرآیند یا برنامه
framework
ساختار ابتدایی پایگاه داده یا فرآیند یا برنامه
logic
ترمیم فرم و ساختار بدون توجه به محتوا
DNA double helix
[یک ساختار دو رشته ایی متشکل از ۴ نوکلئوتید است. ]
queue
روش استفاده شده در ساختار صف , Lifd یا Fifd
queued
روش استفاده شده در ساختار صف , Lifd یا Fifd
queueing
روش استفاده شده در ساختار صف , Lifd یا Fifd
backsteingotit
[آجری با ساختار ساده در معماری قرون وسطایی]
queues
روش استفاده شده در ساختار صف , Lifd یا Fifd
schema
شرح گرافیکی فرآیند یا ساختار پایگاه داده ها
schemata
شرح گرافیکی فرآیند یا ساختار پایگاه داده ها
High Victorian
[سبک احیای گوتیک با ساختار چند رگه]
arrays
ساختار مرتب که اعضایشان در یک جدول ساخت یافته اند.
physical
سازمان دهی و ساختار پایگاه داده ذخیره شده
scripts
ساختار الگو گونه برای نمایش ترتیب حوادث
array
ساختار مرتب که اعضایشان در یک جدول ساخت یافته اند.
chimney-cricket
[ساختار محافظ بالای بام برای دودکش کوره ای]
random
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
hierarchical communications system
پایگاه دادهای که رکوردها بهم مربوطند با یک ساختار مشخص
abutment
[ساختار جامدی که فشار قوس یا شمع بر آن است.]
[معماری]
variables
شمارهای که با هر تابع یا ساختار در برنامه قابل دستیابی است
variable
شمارهای که با هر تابع یا ساختار در برنامه قابل دستیابی است
one address computer
ساختار کامپیوتر که کد ماشین آن در هر لحظه یک آدرس استفاده میکند
bandolite
ساختار سبک وزنی از چوب بالسا با روکش الومینیوم
randomly
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
plex structure
ساختار شبکه یا دادهای که هر گره آن به سایرین وصل است
structures
ساختار داده که به هر گره امکان اتصال به گرههای دیگر میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com