English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
side screen چادر افتاب گیر
Other Matches
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
camp چادر
camps چادر
tent چادر
canvas چادر
untented بی چادر
tentage چادر
awning چادر
awnings چادر
tentless بی چادر
canvases چادر
tents چادر
camped چادر
sail hook قلاب چادر
veil چادر پوشاندن
pavilions چادر صحرایی
pavilion چادر صحرایی
camped چادر زدن
veils چادر پوشاندن
tentage وسایل چادر
tent pole دیرک چادر
tent pole تیر چادر
encamping چادر زدن
camps چادر زدن
pup tent چادر پناهگاه
encamped چادر زدن
bell tent چادر قلندری
encamps چادر زدن
camp چادر زدن
To pitch a tent. چادر زدن
strike چادر را از جا کندن
strikes چادر را از جا کندن
bedspreads چادر شب رختخواب
bedspread چادر شب رختخواب
for a tent برای هر چادر
nomadic چادر نشین
marquees چادر بزرگ
encamp چادر زدن
tent چادر عشایر
marquee چادر بزرگ
double tent چادر دو نفره
spred awning چادر پهن کردن
stanchion سایبان یا چادر جلومغازه
Camping اردو یا چادر زدن
slopping awning شیب دادن چادر
ridge pole کش دیرک افقی چادر
furl awning جمع کردن چادر
roof tree کش دیرک افقی چادر
nomads چادر نشین ایلیاتی
nomad چادر نشین ایلیاتی
No camping چادر زدن ممنوع
frapping awning باد نگیر کردن چادر
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
camper شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
campers شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
You went in a black veil, but must come out in a w. <proverb> با چادر سیاه رفتى باید با کفن سفید بیرون بیائى .
uncovering برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncover برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
fly فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
uncovers برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
queen's weather افتاب
photosphere افتاب
patent to the sun افتاب رو
dislocating افتاب
dislocates افتاب
sunniest افتاب رو
suns افتاب
sunning افتاب
sunned افتاب
sun افتاب
sunshine افتاب
sunless بی افتاب
sunny افتاب رو
sunnier افتاب رو
dislocate افتاب
subsolar در فل افتاب
giant swing افتاب یا مهتاب
sun worshipper افتاب پرست
heliolatrous افتاب پرست
heliograph افتاب نگار
eclipse of sun افتاب گرفتگی
heliotropism افتاب گرایی
girasol گل افتاب پرست
helianthus گل افتاب گردان
helianthemum افتاب چرخ
helianthemum چرخ افتاب
german giant swing افتاب شکسته
girasole گل افتاب پرست
giant circle افتاب شکسته
heliologist افتاب شناس
heliophilous افتاب دوست
heliosis افتاب زدگی
sunbaked افتاب پخته
sunbath حمام افتاب
sunlike مانند افتاب
sunshine recorder افتاب سنج
sunshiny افتاب گیر
sunstruck افتاب زده
turnsole گل افتاب گردان
visard افتاب گردان
visorless بی افتاب گردان
vizor افتاب گردان
weather beaten افتاب زده
sun worship افتاب پرستی
sun struck افتاب زده
sun dried در افتاب خشکانیده
heliotherapy معالجه با افتاب
heliotrope گل افتاب پرست
heliotrope افتاب گرای
p of the sun نیش افتاب
p of the sun طلوع افتاب
patent to the sun افتاب گیر
sunup طلوع افتاب
roman candle افتاب مهتاب
solarism افسانههای افتاب
sun beam پرتو افتاب
sun burn افتاب زدگی
solarization تابش افتاب
dawn طلوع افتاب
daisy گل افتاب گردان
sunrises طلوع افتاب
streamer تیغ افتاب
bask افتاب خوردن
streamers تیغ افتاب
sunlight نور افتاب
sunstroke افتاب زدگی
sunburn افتاب زدگی
daisies گل افتاب گردان
basked افتاب خوردن
sunshades افتاب گردان
dawning طلوع افتاب
dawns طلوع افتاب
basks افتاب خوردن
sunflower گل افتاب گردان
basking افتاب خوردن
sunflowers گل افتاب گردان
dawned طلوع افتاب
sunshade افتاب گردان
sunrise طلوع افتاب
sunward سوی افتاب
visors افتاب گردان
sunshine تابش افتاب
sunsets غروب افتاب
sunshine نور افتاب
broiling sun افتاب سوزان
visor افتاب گردان
sundials شاخص افتاب
chamaeleon افتاب پرست
sunbeam تیغ افتاب
chamaeleontis افتاب پرست
sundial شاخص افتاب
sunbeams پرتو افتاب
cockshut غروب افتاب
sunbeams تیغ افتاب
dry in the sun خشکاندن در افتاب
sunbeam پرتو افتاب
basks حمام افتاب گرفتن
sung hat کلاه افتاب گیر
under the sun در جهان در زیر افتاب
sun hat کلاه افتاب گیر
sunlit روشن از فروغ افتاب
sunbathed حمام افتاب گرفتن
sun dial افتاب نما مقنطره
sunbaked حرارت افتاب دیده
basking حمام افتاب گرفتن
to sun one self خودرا افتاب دادن
sunbathe حمام افتاب گرفتن
sunbathes حمام افتاب گرفتن
sunbathing حمام افتاب گرفتن
bask حمام افتاب گرفتن
sunshiny منور از نور افتاب
to take the sun افتاب بخود دادن
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
basked حمام افتاب گرفتن
sunbaked در افتاب خشک شده
insolate در معرض افتاب گذاشتن
sunflowers گیاه افتاب گرا
sunflower گیاه افتاب گرا
peep نیش افتاب روزنه
peeped نیش افتاب روزنه
peeping نیش افتاب روزنه
peeps نیش افتاب روزنه
sunburn افتاب سوخته کردن
solarize درمعرض افتاب قراردادن
solisequous تابع گردش افتاب
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
sun درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
helioscope دوربین افتاب بینی خورشیدبین
suns درمعرض افتاب قرار دادن
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com