Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
nomadic
چادر نشین
Search result with all words
nomad
چادر نشین ایلیاتی
nomads
چادر نشین ایلیاتی
Other Matches
The tenant is like a colonist .
<proverb>
اجاره نشین خوش نشین است .
riverain
کرانه نشین ساحل نشین
awnings
چادر
awning
چادر
untented
بی چادر
tentless
بی چادر
tentage
چادر
camps
چادر
tents
چادر
tent
چادر
canvases
چادر
canvas
چادر
camp
چادر
camped
چادر
palatinate
کنت نشین ساکن کنت نشین
tent pole
تیر چادر
encamp
چادر زدن
for a tent
برای هر چادر
sail hook
قلاب چادر
camps
چادر زدن
pup tent
چادر پناهگاه
tent pole
دیرک چادر
camped
چادر زدن
bedspread
چادر شب رختخواب
camp
چادر زدن
pavilions
چادر صحرایی
To pitch a tent.
چادر زدن
veil
چادر پوشاندن
encamps
چادر زدن
tentage
وسایل چادر
encamping
چادر زدن
encamped
چادر زدن
veils
چادر پوشاندن
pavilion
چادر صحرایی
marquee
چادر بزرگ
strikes
چادر را از جا کندن
bell tent
چادر قلندری
double tent
چادر دو نفره
bedspreads
چادر شب رختخواب
tent
چادر عشایر
strike
چادر را از جا کندن
marquees
چادر بزرگ
side screen
چادر افتاب گیر
roof tree
کش دیرک افقی چادر
stanchion
سایبان یا چادر جلومغازه
spred awning
چادر پهن کردن
Camping
اردو یا چادر زدن
slopping awning
شیب دادن چادر
furl awning
جمع کردن چادر
ridge pole
کش دیرک افقی چادر
No camping
چادر زدن ممنوع
frapping awning
باد نگیر کردن چادر
Can we camp here?
آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
Is there a camp site near here?
آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
camper
شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
campers
شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
uncover
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovering
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovers
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
fly
فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
You went in a black veil, but must come out in a w.
<proverb>
با چادر سیاه رفتى باید با کفن سفید بیرون بیائى .
marchman
سر حد نشین
lake dweller
اب نشین
sediments
ته نشین
sediment
ته نشین
deposits
ته نشین
deposit
ته نشین
companion
هم نشین
alluvium
ته نشین
anuses
نشین
alluvion
ته نشین
lees
ته نشین
anus
نشین
fecal
ته نشین
floaty
دارای اب نشین کم
forntiersman
مرز نشین
insessorial
شاخه نشین
illuviate
ته نشین شدن
khanate
خان نشین
forntiersman
سرحد نشین
chief tomn
امیر نشین
foul ground
کفه ته نشین
eremite
گوشه نشین
dreg
ته نشین اشغال
depone
ته نشین کردن)
cloisterer
گوشه نشین
cotenant
هم اجاره نشین
governor's seat
حکومت نشین
governor's seat
حاکم نشین
grand duchy
دوک نشین
half pace
شاه نشین
hermitess
زن گوشه نشین
hilariously
تپه نشین
hutholder
کلبه نشین
exurbanite
حومه نشین
insessorial
جوف نشین
dalesman
دره نشین
lessee
اجاره نشین
silvicolous
جنگل نشین
convex
شاه نشین
bay-window
شاه نشین
alette
شاه نشین
ala
شاه نشین
frontbenchers
پیش نشین
frontbencher
پیش نشین
khanate
خان نشین
woodman
جنگل نشین
to take one's s. on the throne
بر تخت نشین
stay at home
خانه نشین
passerine
شاخه نشین
paludous
مرداب نشین
paludose
مرداب نشین
paludicole
مرداب نشین
palating
کنت نشین
oppidan
شهر نشین
nemoral
جنگل نشین
marchman
مرز نشین
plainsman
جلگه نشین
planeted
سیاره نشین
precipitator
ته نشین کننده
spelaean
غار نشین
solitudinarian
گوشه نشین
slummer
زاغه نشین
sedimentate
ته نشین شدن
seater
کرسی نشین
sea gauge
اب نشین کشتی
renter
کرایه نشین
prelature
اسقف نشین
low lander
ساحل نشین
chief tomn
حاکم نشین
consorts
هم نشین شدن
dais
شاه نشین
colonist
مستعمره نشین
colonists
مستعمره نشین
islander
جزیره نشین
islanders
جزیره نشین
residual
پس مانده ته نشین
easterner
خاور نشین
easterners
خاور نشین
residues
زیادتی ته نشین
residue
زیادتی ته نشین
Bedouin
بادیه نشین
Bedouins
بادیه نشین
tenants
کرایه نشین
alcoves
شاه نشین
alcove
شاه نشین
precipitate
ته نشین کردن
precipitated
ته نشین کردن
consorting
هم نشین شدن
consorted
هم نشین شدن
precipitates
ته نشین کردن
consort
هم نشین شدن
precipitating
ته نشین کردن
emirate
امیر نشین
settles
ته نشین شدن
duchies
دوک نشین
duchy
دوک نشین
settle
ته نشین شدن
diocese
اسقف نشین
dioceses
اسقف نشین
bay window
شاه نشین
bay windows
شاه نشین
islaner
جزیره نشین
alluvion
ته نشین سیل
paces
شاه نشین
paced
شاه نشین
pace
شاه نشین
anchoress
زن گوشه نشین
ancress
زن گوشه نشین
cenobite
صومعه نشین
anchorite
خلوت نشین
antiset
ماده ضد ته نشین
sediments
ته نشین شدن
arboraceous
درخت نشین
sediment
ته نشین شدن
deposits
ته نشست ته نشین
assort
هم نشین شدن
borderer
سرحد نشین
emirates
امیر نشین
deposit
ته نشست ته نشین
cottagers
کلبه نشین
cottager
کلبه نشین
foresters
جنگل نشین
forester
جنگل نشین
provincial
ایالت نشین
tartars
ته نشین رسوب
tartar
ته نشین رسوب
tenant
کرایه نشین
freeman
شهر نشین
freemen
شهر نشین
unsociable
گوشه نشین
Ensi
[نوعی قالیچه پرده آویز بین ترکمن ها بر سر درب ورودی به چادر استفاده می شود و حالتی از پنجره را نشان می دهد.]
urbanistic
شهر نشین متمدن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
immigrants
غریب کوچ نشین
tenants
کرایه نشین متصرف
armchair
پشت میز نشین
armchairs
پشت میز نشین
tenant
کرایه نشین متصرف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com