Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
time frame
چارچوب زمانی
time frames
چارچوب زمانی
Other Matches
slices
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm
Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
door-frame
چارچوب در
frame
چارچوب
door-case
چارچوب در
casing
چارچوب
racks
چارچوب
racked
چارچوب
wracked
چارچوب
rack
چارچوب
quadrat
چارچوب
door case
چارچوب در
hake
چارچوب
wracks
چارچوب
door frame
چارچوب در
door set
در با چارچوب
threshholds
استانه چارچوب
gratings
چارچوب اهنی
machine frame
چارچوب دستگاه
grating
چارچوب اهنی
chassis frame
چارچوب شاسی
plan frame
چارچوب برنامه
saw gate
چارچوب اره
frameworks
چارچوب چهارچوبه
framework
چارچوب چهارچوبه
thresholds
استانه چارچوب
threshold
استانه چارچوب
crane frame
چارچوب جرثقیل
door-jamb
[تیر عمودی چارچوب در]
frame
قاب چارچوب کمان
locomotive frame drilling machine
دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
escoinson
[گوشه تیر عمودی چارچوب]
chimney-jamb
[تیر عمودی چارچوب دودکش]
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
housing
چارچوب قسمت ساکن دستگاه
attic door-case
[چارچوب در کشویی اتاق زیر شیروانی]
fusuma
[چارچوب متحرک در خانه های ژاپنی]
assembly
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
Gibbs surround
[معماری نواری اطراف چارچوب در، طاقچه و پنجره]
stillage
چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
overlap
روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlaps
روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
go cart
چارچوب غلتک داری که کودکان دست بدان گرفته راه رفتن میاموزند
overlapped
روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
walking chair
چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
jigs
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jig
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
onetime
یک زمانی
sometime
یک زمانی
eternities
بی زمانی
eternity
بی زمانی
time sense
حس زمانی
contemporaneousness
هم زمانی
on
<prep.>
در
[زمانی]
time limits
حد زمانی
whilom
یک زمانی
timeline
خط زمانی
monomial
یک زمانی
simultaneeity
هم زمانی
synchronization
هم زمانی
time limit
حد زمانی
synchrony
هم زمانی
temporal
زمانی
time division multiplex
تسهیم زمانی
time disorientation
گم گشتگی زمانی
time yield
تسلیم زمانی
time table
جدول زمانی
time division multiplexing
تسهیم زمانی
time study
بررسی زمانی
schedule
برنامه زمانی
schedules
برنامه زمانی
time priority
تقدم زمانی
time path
مسیر زمانی
time slice
برش زمانی
time preference
ترجیح زمانی
temporal
جسمانی زمانی
scheduled
برنامه زمانی
time preference
رجحان زمانی
time error
خطای زمانی
timetrend
روند زمانی
lapsing
فاصله زمانی
lapses
فاصله زمانی
clock paradox
پارادکس زمانی
time horizon
افق زمانی
unit of time
واحد زمانی
time fuse
ماسوره زمانی
flashbacks
وقفه زمانی
time flutter
اختلال زمانی
flashback
وقفه زمانی
timer switch
کلید زمانی
time yield limit
حد تسلیم زمانی
time series
سریهای زمانی
time estimation
براورد زمانی
interval
فاصله زمانی
yore
در زمانی بسیاردور
time quantum
ذره زمانی
lapse
فاصله زمانی
continuous time
با پیوستگی زمانی
time score
نمره زمانی
time fire
تیر زمانی
time schedule
برنامه زمانی
time interval
فاصله زمانی
vintage model
الگوی زمانی
time priority
اولویت زمانی
mechanical time fuze
ماسوره زمانی
time lags
تاخیر زمانی
pressure of time
فشار زمانی
time pressure
فشار زمانی
time lag
فاصله زمانی
time
زمانی موقعی
time lags
فاصله زمانی
timetable
برنامه زمانی
timetabled
برنامه زمانی
lag
تاخیر زمانی
lagged
تاخیر زمانی
lags
تاخیر زمانی
timeline
تسلسل زمانی
timetabling
برنامه زمانی
timetables
برنامه زمانی
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
no longer
نه دیگر
[زمانی]
spatiotemporal
فضایی و زمانی
time preference
ارجحیت زمانی
throughput time
اشتراک زمانی
time jitter
اختلال زمانی
time limit
محدودیت زمانی
time bar
محدودیت زمانی
time base
مبدا زمانی
time constant
ثابت زمانی
time limit
محدوده زمانی
discrete time
با گسستگی زمانی
in a short time
در اندک زمانی
time limits
محدوده زمانی
time scale
مقیاس زمانی
times
زمانی موقعی
time sharing
اشتراک زمانی
time scales
مقیاس زمانی
time lag
تاخیر زمانی
When I came in
زمانی که من تو آمدم
timed
زمانی موقعی
temporal maze
ماز زمانی
time limits
محدودیت زمانی
temporal sign
علامت زمانی
time dilation
پارادوکس زمانی
time series data
امار سریهای زمانی
monsoon
باد وباران زمانی
age hardening
سخت گردانی زمانی
time series analysis
تحلیل سریهای زمانی
time slicing
تقسیم بندی زمانی
time lag
فاصله زمانی مرده
time sampling
نمونه گیری زمانی
time lags
فاصله زمانی مرده
monsoons
باد وباران زمانی
low time constant
ثابت زمانی کوچک
time fire
تیراندازی با گلوله زمانی
cotidal
دارای هم زمانی در طغیان اب
vintage model
الگوی مقطع زمانی
timing
برنامه ریزی زمانی
cross sectional data
داده ها در یک مقطع زمانی
serve time
<idiom>
زمانی رادرزندان بودن
rate of time preference
نرخ برتری زمانی
distributed lag
توزیع فاصله زمانی
time average symmetry
تقارن میانگین زمانی
inductive time constant
ثابت زمانی القا
input time constant
ثابت زمانی اولیه
magnetic time relay
رله زمانی مغناطیسی
tdm
تسهیم زمانی ultiplexing
chronologic
دارای ربط زمانی
capacitive time constant
ثابت زمانی فرفیت
synchronised
انطباق زمانی داشتن
o technique
تحلیل عوامل زمانی
time slicing
برش زمانی زدن
time division multiplexing
انتقال چندتایی زمانی
chronological
ترتیب زمانی وقوع
synchronizes
انطباق زمانی داشتن
synchronize
انطباق زمانی داشتن
synchronising
انطباق زمانی داشتن
synchronises
انطباق زمانی داشتن
high burst
تیر زمانی بالا
asynchronous time division multiplexing
تسهیم زمانی ناهمگام
aging
سخت گردانی زمانی
chronological
دارای ربط زمانی
since he was in petticoats
از زمانی که بچه بود
time constant of an exponential quantity
ثابت زمانی یک کمیت نمایی
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
final
رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
synchronous time division multiplexing
تسهیم زمانی همگام یاهمزمان
social rate of time preference
نرخ ترجیح زمانی اجتماعی
marginal rate of time preference
نرخ نهائی ترجیح زمانی
strain age harden
سخت کردن کرنشی زمانی
finals
رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
strain age hardening
سخت گردانی کرنشی زمانی
phased
دوره زمانی اجرای برنامه
age hardening susceptibility
تقبل سخت گردانی زمانی
phases
دوره زمانی اجرای برنامه
airburst ranging
تنظیم تیر زمانی بالا
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com